تبليغاتX
اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت

اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت
تمرین با هم بودن و اتحاد

 

 







  آزادی اندیشه و قلم و زبان ٬ موجب آبادی و عمران مملکت است .... قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت تر است ""به اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت خوش آمدید.در این وب شما می توانید مقالات خود را بدون هیچ گونه سانسور در این جا چاپ کنید. برای اطلاعات بیشتر به اساس نامه اتحادیه مراجعه کنید.پاینده ایرانی آباد و آزاد
 
منوي كاربري


لوگوي ما


تبلیغات


اولین سرود ملی


اطلاعات شما


لينكدوني

ساعت


پیامهای کوتاه



  آب را گل نکنیم  ( نقد )

در پیرامون اعتصاب غذای اکبر گنجی بسیار صحبت شده است و غرض از این نوشته تایید یا رد این کار نیست بلکه لازم دیدم بر نوشته هایی که به هر دلیلی اکبر گنجی را هدف قرار داده اند بیاندیشم و پاسخی  در خور برای ان بیابم

اعتصاب غذای اکبر گنجی مورد تایید افراد و گروههایی قرار گرفت و از طرفی دیگر افراد یا گروههایی به ان  نظر منفی داشتند و به بیان دیگر چنین راه حلی را قبول نداشتند. اما انچه جای تاسف است دیوار نامشخص نقد است تا انجا که مرزی با توهین و ترور معنوی ندارد .کاش برای هر واقعه و رویدادی بیش از انکه از عینک ایده های شخصی و جناحی و مهمتر از ان خصوصیات شخصیتی به مسائل بپردازیم، به کیفیت و چگونگی ماجرا برای بهبود و ترقی هدف عمومی و یا کنش فکری و اجتماعی بپردازیم و در این میان بهتر بود حداقل پری لیوان را ببینیم نه اینکه بر جسد مریض خود زهری دیگر منتقل کنیم

نقد هایی که بر گنجی و اعتصاب غذا در این روزها خواندم بیش از انکه به چگونگی این عمل بپردازد ،یا به تصفیه حساب شخصی می پردازد یا اینکه کینه های نهفته گروهی را بروز می دهد و یا اینکه ژست روشنفکری چاشنی خود کرده است (البته شاید نقدمنصفانه هم در این بین بوده و این شاید مشکل من بوده که ندیده و نخوانده ام). از ادبیات نفرت انگیز حسین درخشان فردی که هر چه در خواندن مطالبش بیشتر دقت می کنم براستی متوجه نمیشوم چه هدفی از نوشتن دارد گاهی از زمین به سمت اسمان می پرد و گاهی دوست دارد به سمت پایین سقوط ازاد کند و خلاصه اینکه مابین زمین و اسمان  است اما هر چه باشد ایشان پیشکسوت وبلاگ نویسی می باشد.از سلطنت طلبان که یا از سخن گنجی رنجیده اند که بین خود و اینان تفاوت قائل شده است، و یا اینکه افکار گنجی را مطابق با خواست خود نمی بینند، اما چرا باید به توهین و تحقیر روی بیاورند!افکار گنجی برای خودش محترم است ،همچنانکه افکار سلطنت طلبان برای خودشان.

از انانی که از یاد کردن اکبر گنجی از اسلام دموکراتیک گله داشتند و نام بردن اکبر گنجی از اسلام را جرم وی میدانند مشخص نیست اینان از گنجی چه توقعی دارند .توقع دارند گنجی برای مقابله با جمهوری اسلامی هم با مقامات مسئول ان بجنگد و هم با دین انان و یا اینکه توقع دارند گنجی دین خود و ایینی که بدان معتقد است زیر پا بگذارد و به حرف اینان توجه کند و جالب اینکه حتی به چادر خانم معصومه شفیعی هم پرداخته شده که چرا ایشان چادری است.نمیخواهم بگویم اینان دچار افکار اشتباهی هستند زیرا  افکار اینان  هم برای خودشان محترم  است اما در این شکی نیست که افکار و عقاید اکبر گنجی و خانواده اش هم باید برای همه قابل احترام باشد. 

 محمد جواد روح روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت نوشته است که اکبر گنجی سوخت . هر چه فکر کردم نتوانستن برای خودم توضیحی بیابم که چرا جواد روح این مطلب را نوشته است یکی اینکه شاید به پای مشارکت نوشته شود و دوم اینکه ایشان از معدود حامیان اصلاح طلب در لیست ۶۲۲ نفر حامی اعتصاب غذا بود و شاید این شائبه پیش اید که برای جبران مافات پیش همفکران خود اینچنین بیرحمانه به اکبر گنجی تاخته است . اما هر چه باشدجواد روح می تواند برداشت کند که حرکت گنجی فایده  ای نخواهد داشت اما به اکبر گنجی هم باید اجازه دهد که افکارش متفاوت از وی باشد. در این بین به تحلیل کیهان نمی پردازم چون به قصد گمراهی نوشته شده است و غرض ورزی بیش از دایره افکار انان مبنای قلم زدنشان بوده است

اما منتقدان همینها  نبوده اند، فارغ از تمامی انانی که نظراتی مشابه افراد و افکار ذکر شده داشته اند افرادی هم بوده اند که به خروج از کشور اکبر گنجی خرده گرفته اند و همچنانکه دوستانی هم بوده اند که به اعلام نکردن اسامی دیگرکه زندانیان سیاسی دربند دیگری بوده اند گله مند بوده اند و اعلام شدن سه نفر توسط اکبر گنجی سبب تفرق و جدایی و به نوعی دلخوری اینان از اکبر گنجی شده است.، خیل عظیم مدافعان زندانیان سیاسی چون ناصر زرافشان و طبرزدی و محمدی و امیرانتظام و  عابد توانچه و یاشار قاجار که در زمان اعلام اعتصاب غذا توسط اکبر گنجی در زندان بودند . و شاید همین دلیل سبب شد که تعدادی از مدافعان اینان بخصوص توانچه و قاجار که دانشجویان مدافع اینان ، افراد همیشه حاضر در تجمعات عمومی بودند به این درخواست گنجی پشت کردند

اما در پاسخ به تمامی شبهات ذکر شده نکته ای تلخ به ذهنم خطور می کند اگر اکبر گنجی در تخت بیمارستان و در هنگام اعتصاب غذا زندگی را وداع گفته بود این انتقادات روی نمی داد بلکه اکبر گنجی قهرمان نامی همه ماها بود و حتی نکته ای تلختر اگر اکبر گنجی پس از سکوت از زندان سکوت خود را نمی شکست و بمانند بسیاری دیگر بعد از زندا ن سکوت را بر هر کنش سیاسی ترجیح میداد باز این توهین و تحقیرها را نمی شنید. همچنانکه عبدالله نوری روحانی محترم و شجاع بعد از ازادی از زندان این کار را برگزید تا لااقل در این زمان از گزند توهین دوست و دشمن در امان بماند. براستی ما از گنجی چه می خواهیم . ایا اکبر گنجی مرده را بر اکبر گنجی زنده ترجیح می دهیم تا در رویایی خود ساخته که اگر اکبر گنجی بود چه کارها که نمیکرد غوطه ور شویم یا اینکه دوست داریم گنجی زنده بماند اما فقط بمانند انچه مافکر می کنیم رفتار کند. اما صد حیف که ماها اینقدر زیاد هستند که گنجی شبیه هر کدام از ما فکر کند تیغ تند دیگری به وی حواله می شود و ایا انتظار این است که اکبر گنجی  هم مثل ما روزمرگی کند و با چند تا شعار و حرف زیبا دیگران را دلخوش نگهدارد و یا اینکه انتظار معجزه از ایشان داریم که یک تنه تمام مشکلات ما را حل کند 

اما این سوال پبش می اید براستی اکبر گنجی چکار میتوانست انجام دهد؟                                    گنجی از زندان بیرون امده است به هر دلیلی به وی اجازه خروج از کشور داده شده است. در بیرون با نگاهی با درون جامعه خود انواع بیدادگریها را می بیند. منصور اسانلو کارگر زحمت کشی که علاوه بر برپایی وتشکیل سندیکای کارگری و دفاع از حق کارگران ،در تجمع شکل داده شده برای دفاع از حق اکبر گنجی نیز جز معدود افراد شرکت کننده بود معدود از ان لحاظ در جامعه ای که بسیاری خود را صاحب فکر و اندیشه می دانند و در حالی که فریاد تفکر و اندیشه و حقوق بشر در شعارهای روزانه بسیاری از ماها است منصور اسانلو جز ۴۰۰ نفری است که با تمام مشکلات احساس شده باز خود را به خطر می اندازد و برای ظلم رفته شده بر اکبر گنجی احساس همدردی می کند.موسوی خوئینی مردی که اگر نخواهم اغراق کنم براستی صفت مرد دفاع از حقوق بشر شایسته وی است، زیرا در اکثر زمینه ها خطر کرد و برای دفاع از حق میدان را خالی نکرد و یکی از این میدانها دفاع از حق اکبر گنجی بود.رامین جهانبگلو فیلسوف دگر اندیشی که نه سیاسی بود که بخواهد عمل سیاسی انجام دهد و قصد کار فرهنگی همان زمینه ای که متاسفانه در چنین موقعیتهایی احساس می شود چقدر بدان محتاجیم ، زندگی در رفاه و اسایش در خارج را رها کرده و دغدغه فرهنگ وجمع اوری و گردهمایی  و نزدیکی و پیوند ایرانیان را دارد ، اینها نمونه ای بیش نیستند و دیگرانی که هر چه نام ببرم کم گفته ام .

 حال در چنین شرایطی گنجی به خارج کشور سفر کرده است حال تمامی اینان و نزدیکان و همفکران اینان از اکبر گنجی توقع دارند که گنجی کاری انجام دهد، اکبر گنجی این فشار را حس می کند.ایا گنجی کاری می تواند انجام دهد ؟ ایا باید فریاد بزند! این کار را  که بارها انجام داده است اما مردمان خفته و مایوس جامعه را مگر می شود با فریاد  از خواب بیدار کرد. شعار زیبا بدهد مگر این کار قبلا بکرات داده نشده است و حتی از ان سوء استفاده نشده است. ایا گنجی باید اسلحه بردارد و به میدان بیاید اینکار را که بارها اعلام کرده است نفی می کند ،اکبر گنجی در چنین شرایطی می بیند راهی ندارد از خودش مایه می گذارد از جانش ، از خانواده اش و از اعتبارش. کدامیک از ما و از تمامی انهایی که شعار می دهند و زیبا سخن می رانند ، صفحه ها را زیبا ارایش می کنند و جلای خوبی به ان می دهند حاضرند تا این اندازه از خود جانفشانی کنند. بله شاید گفته شود عده ای حاضرند این کار را انجام دهند یا ناتوانند یا اینکه ناشناس یا فریادشان به جایی نمی رسد خوب باز تفاوتی حس نمی شود که کار گنجی بیهوده تلقی شود هر چند خود نیز معتقدم اکبر گنجی می توانست با نام نبردن از شخص خاصی شکل بهتری به پیشنهاد خود بدهد

 ایا گنجی شکست خورد؟                                                                                                  پاسخ به این سوال بسیار مشکل است. اما اگر حتی فرض کنیم راه حل اکبر گنجی شکست خورده است باز چیزی از ارزشهای شخصیتی و درونی اکبر گنجی کم نمی کند.گنجی از خود مایه می گذارد در شرایطی که هیچ نقطه امیدی فراروی ما نیست سعی خود را کرده است اما ایا انتظار این بود که حمایت میلیونی  از این کار شود. ایا خود اکبر گنجی نمی دانست زمانی که خودش اعتصاب غذاکرده بود و تا مرگ فاصله ای نداشت  تنها صدها نفر انهم برای ساعاتی برای دفاع از وی  حاضر شدند. ایا گنجی روح خوابیده و مایوس در جامعه را نمی دید! سوالاتی از این دست زیاد است و همچنانکه در خارج کشور هم هیچ نقطه امیدی نبود. سالهاست که شعارهای تند و حرفهای تند از ان سوی مرزها به گوش می رسد و در این بین بسیاری حرفها و شعارها شباهت زیادی به هم دارند اما چه زمانی می رسد که این شباهت ها ی نزدیک در نقطه ای جمع شود و فریادی واحد به گوش برسد. سالهاست که نه تنها امیدی نیست بلکه هر کس به گمان خود پادشاه اقلیم همه است.ایا اکبر گنجی با تمام این شرایط روی چنین پیش فرض مرده ای حساب  بازکرده بود.بیگمان حداقل در اندازه دانش ما اکبر گنجی از حال و احوال درون و بیرون اشراف داشت، اما وی باز از اعتبار خود هزینه کرد،کاری که نتیجه اش هر چه باشد شایسته تقدیر است و شاید بتوان امید بست که روزی برسد که بار سنگین از دوش اکبر گنجی برداشته شود و همه انهایی که واقعا ادعای مردمی و دفاع از حق را دارند در تحمل این بار سنگین گنجی و گنجی های معدود را تنها نگذارند

اما نکته ای که در بعضی نوشته ها جالب توجه بود و سبب نوعی حمله به گنجی شده بود یکی حمایت اپوزسیون از اکبر گنجی بود که بعضی ها از ان ،هم با توهین به اپوزسیون با الفاظی چند، هم به انان تاختند و هم به اکبر گنجی و دیگر اینکه همراهان اکبر گنجی بوده که ظاهرا یکی از اصلاح طلبان سابق بوده و این هم نکته ای شده که بعضی ها بر اکبر گنجی بتازند، همچنانکه داشتن دوستان زیاد اکبر گنجی در جبهه اصلاحات عاملی شده تا عده ای دیگر بر ان بتازند اما کاش گذری به نکات پر لیوان هم انداخته بودیم

هر مسئله ای که در صحنه سیاسی کشور پیش می اید بهانه ای پیش می اید تا عقده های کهنه، نو شود و فرصتی پیش می اید تا در پی اثبات خود و نفی دیگران بپردازیم. براستی این چه فرهنگی در ما ریشه دوانده است که سعی بر ان داریم تا نکته ای منفی بیابیم تا با استفاده از ان حرف خود را به کرسی بنشانیم و از ان جهت کوبیدن مخالف افکار خود بهره بگیریم. ایا فکر کرده ایم چرا نتوانسته ایم در نقطه مشترکی گرد هم اییم  و هر کسی ساز خود را کوک می کند و از ان بدتر با ظاهری دلفریب و با حرفهایی قشنگ سعی بر خنجر کشیدن به این نقطه مشترک داریم .ایا پیش خود فکر کرده ایم چرا رامین جهانبگلو  طعمه مقامات می شود کدامین حرف تند را بر زبان رانده است ایا بیش از این نیست که سعی در جمع کردن دلها و فکرها داشته است. چرا موسوی خوئینی طمعه انان شده است زیرا نه عمل تندی از وی سر زده است و نه شعار تندی داده است .ودر بین بسیاری از فعالان دانشجویی موسوی خوئینی یکی از معتدل ترین انهاست. ایا غیر از این است که سعی داشت شکاف تحریم- مشارکت را به نوعی بپوشاند.ایا غیر از این است که کمتر به نقطه جدایی ها توجه داشت و به اشتراکات می پرداخت ،ایا غیر از این است که بدون توجه به اختلافات از حق ضایع شده موافق و مخالف  دفاع میکرد . چرا منصور اسانلو را دربند می کند ایا دلیلش این نیست که می خواست برای احقاق حق کارگران زحمتکش انها را در نقطه ای گرد هم اورد و برای گرفتن حق انها کارگران را متحد کند. یاشار قاجار و عابد توانچه و بسیاری دیگر از این دست هستند شعارهای تند دیگر خطری برای حاکمیت و مقامات ایجاد نمی کند بلکه خطر ان است که شخصی و یا گروهی پیدا شود که فاصله ها را کم کند و اتحاد و همدلی دوباره ایجاد شود

اما با این شرایط پیش رو وضع از این هم که هست بدتر می شود همه چشم دوخته ایم تا نقطه ضعفی به دست اوریم و پیراهن عثمان کنیم و از ان راه دیگری را بکوبیم  ایا کل لیوان خالی است؟ یا ما دوست داریم خالی ببینیم

مدافعان تحریم انتخابات با وقوع هر حادثه ای عملکرد محمد خاتمی را پیش رو می کشند و از ان به عنوان بانی همه افتراق ها یاد می کنند . ایا گفتن و هزاران بار گفتن دردی را چاره هست ؟ایا محمد خاتمی حاضر به پذیرش خطاهای خود است.؟ اما در گذر از محمد خاتمی که شاید مسبب نیمه خالی لیوان و جدایی ها شده است ما نیمه پر را نمی بینیم. چرا باید حتی عملکرد  مثبت محمد رضا خاتمی را نبینیم بخاطر اینکه برادر محمد خاتمی است! چرا باید کارهای انجام شده توسط سعید حجاریان را نبینیم بخاطر اینکه عضو مشارکت است! چرا باید زحمات و زجرهای عباس عبدی را نادیده بگیریم بخاطر اینکه روزی خطایی کرده باشد و از اعضای دانشجوان حمله کننده به سفارت امریکا بوده! چرا باید زحمات انصاری راد، محمد دادفر، جمیله کدیور در کمیسیون اصل نود را نادیده گرفت بخاطر اینکه از اصلاحات دوباره حمات کرده اند! چرا باید حتی عملکرد بعضا مثبت مهدی کروبی را اصلا به حساب نیاوریم، چرا محسن کدیور که میدان را هیچوقت خالی نمی کند و انتقادهای تند و صریح را متوجه حاکمیت می کند نمی بینیم و بسیاری افرادی دیگر  مانند عطا مهاجرانی که با تمامی انتقاداتی که به ایشان دارم اما نمی توان زحمات ایشان را نادیده گرفت ،همچنانکه زحمات عیسی سحرخیز و حتی مصطفی تاجزاده و محمد علی ابطحی و احمد بورقانی  و بسیاری دیگررا نمیتوان نادیده گرفت و هزینه هایی که امثال عزت الله سحابی و مسعود بهنود و ابراهیم نبوی و شمس الواعظین و عماد باقی برای پیشبرد اصلاحات دادند قابل چشم پوشی نیست. اینها نمونه ای از این دست هستند و البته شکی نیست که همینها هم اشتباهاتی هم داشته اند همچنانکه که همه دارند

اما مدافعان اصلاحات که شمشیر را از رو بسته اند . و به کسانی شمشیر خود را از رو بسته اند و از پشت حمله می کنند که بیشترین هزینه را برای همین جنبش اصلاح طلبی داده اند، هر چند شاید در مقام توجیه یا هر علتی دیگر عامل شکست خود را همین هزینه های اینان  بدانند.ایا زحمات اکبر گنجی در بحث قتل های زنجیره ای از یاد ها رفته است هر چند که نتیجه ای نداد اما ان را باید خود اینان پاسخگو باشند.ایا دفاع صرف اکبر گنجی از اصلاحات و اصلاح طلبی در کنفرانس برلین را از یاد برده اند هر چند همان دفاع سبب به زندان افکندن وی شد انجا که دیگر مخالف اصلاحات حرف نزده بود. ایا عملکرد علی افشاری و دانشجویان تحکیمی در به قدرت رساندن و خاتمی و اصلاح طلبان فراموش شده است .ایا هزینه هایی که برای جوانانی از این دست در ان سالها سنگینی می کرد اما انان از پای در نمی امدند از یادها رفته است. ایا عملکرد ناصر زرافشان ، احمد زیدابادی،عبدالله نوری، شیرین عبادی، محسن سازگارا انقدر قابل دفاع نیست که هر توهینی بر انان روا داشته شود و بسیاری دیگر که بر شمردن انها یاداور زجرهای بسیاری است که برای ازادی و ازادگی داده شده است.

اما هر چه باشد در این شکی نیست که هر کس به تناوب باید اشتباهات خود را بپذیرد اما در جوی که ایجاد شده است چنین فضایی میسر نیست. ایا در این جنگی که به سود هیچکس نیست، فقط دشمنان همبستگی و وفاق سود می برند، می شود چشم از نقطه ضعف حریف برداشت و نقطه ضعف خود را دید. و در چنین فضایی و در دریایی بیکران که هر کسی به مشغولیت خود پرداخته است، هر کسی به تناوب در گل الود کردن اب دست دارد. حال اگر شخصی به مانند اکبر گنجی با تمامی انتقاداتی که ممکن است به هر شخصی وارد باشد و ایشان هم از این دایره جدا نیست ، نقش نجات غریق را انجام میدهد و خود را به خطر می اندازد ،حال که ما و دیگران نمی توانیم به مانند وی باشیم لااقل اب را گل الود نکنیم تا لااقل اگر نجات غریق دیگری پیدا نشود که به کمک وی اید، حداقل شناگران بتوانند شنا کنند و اب انقدر گل الود نشود که دیگران را هم غرق کند

اما  بحث اعتصاب غذا هر چه که باشد  و هر چند هم که فرض کنیم با شکست مواجه شده است باز حاوی نکات بسیار مثبتی بوده است در جمع افراد حامی اعتصاب غذا افرادی از جبهه اصلاحات بوده است که باید غنیمت شمرد. و اینکه افرادی به مانند اکبر گنجی و موسوی خوئینی شاید بتوانند این مرزایجاد شده را بشکنند.حضور فاطمه حقیقت جو نماینده شجاع مشارکتی مجلس ششم و حامی شرکت در انتخابات در برگزاری و ساماندهی این مراسم در امریکا جای خوشوقتی بود که این هم می تواند جز نکات مثبت این گردهمایی باشد و شاید روزنه امیدی به کم کردن فاصله ها شود و نکته مهم دیگر حضورجعفر پناهی کارگردان سینما در روز اخر مراسم در دفتر ادوار تحکیم حاوی نکات مثبتی است و همچنانکه تمام افرادی که با شرکت در این اعتصاب غذا هم به نوعی حاضر به دادن هزینه جسمی و فکری شده اند جای تقدیر دارند. همچنین حضور دکتر محمد ملکی پابه پای دانشجویان در این مراسم جای قدردانی دارد و علاوه بر ان حضور احمد باطبی و عباس امیر انتظام در این مراسم با وجود انکه انان نیز جز زندانیان سیاسی بودند ، اما در دایره ان نماد اکبر گنجی واقع نشدند

اما در پایان سخن خود را اینگونه به پایان می برم. امیدوارم با دیدی روشن تر به قضایا نگریسته و اکبر گنجی را هم بدینگونه ببینیم در قامت  روزنامه نگاری که خود را تنها می بیند و خود را یک روزنامه نگار می داند اما سنگینی بار همه بر دوش وی افتاده است و در این بین با توجه به سنگینی توقعات امکان وقوع هر اشتباهی اجتناب ناپذیر است.و امیدوارم کلام محسن مخملباف کارگردان سینما را روزی اشتباه بدانم که گفته بود اکبر گنجی تنها شخص زنده ما ایرانیان است و امیدوارم برای اینکه ادعای روشنفکری به ما دست ندهد روزی فیلسوفانه گنجی را به عرش نبریم و روزی دیگر با نگاهی تند ان را بر زمین نیاندازیم و تک وتنها رها کنیم .و امیدوارم اکبر گنجی  یا هر شخص دیگری   بتواند نماد همبستگی شود برای تمامی انانی که دغدغه نان و ازادی در این سرزمین دارند، تا فاصله برچیده شود و در شرایط همبستگی حتی اگر چنگیز مغول و هلاکو ها هم بر ما حکم برانند می شود کاری کرد کارستان

 


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در شنبه سی و یکم تیر 1385

  لینک مطلب         



مطالب پيشين

 




All Rights Reserved 2005-2006 © by etehadiye2.blogfa.com :: Template Design by Loghman Avand