میدان هفت تیر قرار بود تجمع حمایت از حقوق زنان باشد البته اگر بشود اسم ان را تجمع گذاشت زیرا بیشتر از انکه این مراسم تجمع را به یاد ادم بیاورد وحشی گری و توحش عده ای را بیاد می اورد البته قصد پرداختن به چگونگی مراسم و کسانی که حضور داشتند ندارم هر چند ادم در شرایطی مجبور است منفی بافی کند و فکر کند چه کسانی حضور نداشتند اما در گذر از کار بیرحمانه عده ای بخصوص زنان مامور امنینت که واقعا نفرت انگیزانه و کینه توزانه باتوم بر سر و پشت خانمها فرود می اوردند حضور شجاعانه عده ای از خانمها بود که ترسی به خود راه نمی دادند هر چند عده ای هم بودند که با بروز هر فشاری فرار را بر قرار ترجیح دادند هر چند زیر ترس و رعب و حمله چاره دگر نداشتند اما نکاتی چند در این مراسم جالب بود که بد نیست بیان کنم البته اضافه کنم به شخصه شاید اعتقاد چندانی به برپایی چنین مراسمهایی نداشته باشم زیرا برایند و بازده این مراسم حداکثر افزودن به میزان گرفتاری و دربدری عده ای است که هیچ وقت میدان را خالی نمی کنند.
اول جمعیت حاضر بسیار پخش بودند هر چند شاید عده ای به عنوان نظاره گر فقط تماشاگر ماجرا بودند اما به تدریج در اندک زمانی گرد هم می امدند و با یورش سریع ماموران دوباره پخش می شدند و اتوبوس و مینی بوسهایی که چند بار دیدم پر شد و به مقصدی نامعلوم رفت نا خوداگاه از عده حضار کم می شد عده ای از ترس رفتند و عده ای هم که ماموران بردند اما نکات جالب ماجرا که هر چند تلخ بود
خانمی در پارک پشت سر من ایستاده بود حدود ۶۰ سال سن داشت رهگذری از وی پرسید اینجا چه خبر است ایشان جواب داد چیزی نیست ما زنان در این جامعه کار می کنیم و به دولت مالیات می دهیم و دولت هم مامورانش را می فرستد تا اینجا ما را کتک بزنند
وارد میدان شده بودم جمعی با دست داشتن پلاکارد و سر دادن شعارهایی از میدان عبور می کردند و در این بین ماموران با باتوم سعی در پراکنده کردن انها داشتند پسر ی بسیجی با دنیایی از عقده و کینه روبروی ما ایستاده بود و در مقابل شعارهای پراکنده و انفرادی بعضی خانم ها جوابهای همیشگی خود را می داد پیش خود فکر می کنم ایا اینها فقط همین چند تا حرف کلیشه ای را از بر کرده اند انها که دارند از بر می کنند لااقل چیزهای دیگری بگویند که تکراری نشود اما ایشان باز فریاد می زد ما شهید نداده ایم که شما بی عفتی بکنید ما شهید نداده ایم که شما تن انان را در خاک بلرزانید هنوز خیلی از شهدای ما تن شان به خاک سپرده نشده است خلاصه حرفهای دیگری هم با جوش و حرارت زیاد می زد اما ناگهان صحنه های دلخراش شروع شد در حین عبور عده ای از خیابان چند تا زن چادری که لباس سبزشان از زیر چادر مشخص بود دختر جوانی را گرفته بودند و با باتوم وی را می زدند و جالب اینکه روسری ان دختر جوان از سرش افتاده بود اما ان خانمهای جلاد با قساوت تمامتر باز وی را می زدند و هل می دادند تا به مینی بوسی که انطرف خیابان بود بکشانند نمیدانم انهایی که دم از حجاب و عفت می زنند و از بیرون ماندن یک تار مو عذاب وجدان می گیرند چرا دختری را با وحشیانه ترین نحو کتک می زنند و حتی روسری او را از سرش می کنند اما وجدانشان درد نمی گیرد. اما در مقابل این حرکت خانمهای مامور جمعیتی اندک با شعار ولش کن ولش کن به اظهار همدردی با ان دختر در زمان اندکی پرداختند
کمی انطرف تر یک خانم سبز پوش و عظیم الچثه داشت دختری را کتک می زد البته چند تا دختر جوان به یاری ان دختر شتافتند و انچا شلوغ شد و نمیدانم چند نفر از انها توانستند از قساوت وی فرار کنند وچند نفر هنوز گرفتار انانند
در جای دیگری خانم چادری سبز پوش با قدی کوتاه اما با عقده ها و کینه های کهن با بی رحمی باتوم خود را بر سر و روی دختران فرود می اورد و در مقابل فریاد خانمی که می گفت ما برای ازادی و حقوق تو داریم از خود تو کتک می خوریم ان خانم مامور قد کوتاه در جواب می گفت هیچ خانمی به کمک های شما بی پدر و مادرها احتیاج ندارد ودر این بین خانم دیگری می پرسید چرا می زنی ؟ و جواب شنید باید این بی ادب ها را ادب کرد و نمیدانم در این مدت چند بار این خانم کوچولوی سبز پوش مرتب پیش چشمان ما با توهین ها و باتوم ها به جان همه افتاد اما بیگمان هنوز نمی توانم فراموش کنم که با چه قساوتی و با چه شجاعتی کینه توزانه این کارها را به راحتی انجام میداد و البته نکته جالبی دیگر دو تا از موتورسوارها همین ها که با موتور کار می کنند پشت چراغ قرمز ایستاده بودند یکی از انها از دیگری سوال کرد باز برای چی اینها جمع شده اند و با جواب دوستش فهمید جریان چه خبر است و دوستش میگفت احتمالا برای اکبر گنجی جمع شده اند
خانمی مسن با مردی ظاهر بسیجی که پیراهنی مشکی و محاسنی متعادل داشت و بیسیم در دست داشت بحث میکرد اما از حق نباید گذشت مرد بسیجی با ارامش تمام با این خانم حرف می زند و در مقابل بیرحمانه گری خانمهای چادری مامور ارامش به نسبه خوبی از خود بروز می داد و در اخر به ان خانم گفت این کارها به ضرر خودتان تمام می شود و بیشتر حقتان پایمال می شود
خانمی در جواب عابری که می پرسید چرا اینها را می زنند گفت وحشی هستند منطق ندارند با کتک می خواهند همه چیز را حل کنند وارد پارک شدم جمعیتی کمی داخل پارک بود و فقط ماموران انتظامی و چند تا از همان خانمهای سبز پوش بودند نشستن دو تا خانم مسن روی نیمکت پارک توجه انان را به خود جلب کرد رفتند به ان دو خانم گفتند نباید اینجا بنشینید اما ان دوخانم که فکر کنم برای همین تجمع امده بودند به بحث کردن با انها پرداختند می گفتند مالیات به دولت دادیم قانون می گه حق ماست که از این مکان عمومی استفاده کنیم و با حالت پرخاشگرانه خانمهای محجبه روبرو شدند می گفتند اگر قانون حالیت می شد که امروز اینجا نمی امدی و خلاصه بحث بالا گرفت و در مقابل فشار ماموران ناگزیر از پارک خارج شدم و ادامه ان را ندیدم اما در گوشه دیگر خانمی با حدود ۸۰ سال سن با پسر کوچکی وارد پارک شد که بنشیند و خستگی در کند ناگهان با فریاد تند یکی از خانمهای سبز پوش مواجه شد که از انجا پاشو و ان پیرزن بی خبر از همه جا با ترس و لرز از انجا پاشد و از پارک بیرون رفت
رفتم از پل هوایی عابر رد شوم و به انطرف خیابان بروم دیدم تعدادی از بالا ایستاده اند و نظاره گر هستند و البته حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر می شدند از انطرف با پله برقی که داشتم پایین می امدم مامورین انتظامی داشتند بالا می امدند و مرتب داد می زدند جمع نشوید حرکت کنید شخصی از یکی از انها پرسید مگر چه خبر شده است چرا شلوغ شده و جواب مامور این بود نمیدانم چی شده اما شما حرکت کنید و جمع نشوید
در طرف دیگر خیابان همان جمعیت اندک به سمت میدان حرکت کردند و با انان همراه شدم و مینی بوسی که ایستاده بود و حدود ۱۰ مرد را که گرفته بودند دیدم از فشار جمعیت از انجا دور شدم به نزدیک اتوبوسی رسیدم که دو تا خانم سبز پوش دستهای خانم میانسالی را گرفته بودند و او را می کشیدند تا وارد اتوبوس کنند و ان خانم با ارامشی خاص می گفت چرا هل می دهید نیازی به فشار نیست خودم میرم داخل اتوبوس
در داخل میدان به نسبت شلوغ بود وهر بار مثل بازی گرگ و میش به دنبال شخصی می انداختند و با حالتی ددمنشانه وی را زیر می گرفتند و با خود می بردند در میان فشار جمعیت و تهدید باتوم هاجمعیت به سمت خیابان فرار می کرد دختر جوانی در حین فرار فریاد زد چرا فرار می کنید امده ایم اینجاکه بایستیم اگر می خواستیم فرار کنیم چرا امدیم از میان جمعیت پسری به وی جواب داد تو خودت داری فرار می کنی جالب اینکه به غیرت ان دو دختر برخورد و دستانشان را بالا گرفتند و شعار می دادند و البته چند نفری هم با انها همراه شدند البته انجا هم شلوغ شد ولی به گفته یکی از حضار ان دو دختر هم وارد لیست شدند
در شلوغی جمعیت ناگهان یکی از همین خانمهای چادری اسپری فلفل بود یا نمیدانم سم بود به جمعیت می زد و از میدان که خارج شدم خانمی میانسال با پسری کوچک بدجور داشتند سرفه می کردند به کنار کیوسک روزنامه فروشی رفتم بالای سر خود را نگاه کردم افراد زیادی ار روی پشت بامها و یا در ساختمانها نظاره گر بودند و در ساختمانی که تابلوی سرخپوشان روی ان نصب بود خانمهای زیادی از انجا داشتند به جمعیت نگاه میکردند احتمالا کارکنان انجا بودند در این حین مردی پرسید اینجا چه خبر است وقتی جواب شنید قهقهه سر داد پس جنبش های فمینیستی اینجا را شلوغ کردند در کنار ورودی مترو داشت شلوغ می شد اما ماموری جوان که به هیکل خود می نازید و عینک دودی هم زده بود بد جور فریاد می زد و یورش می برد و در کنار ان خانمهای مامور با باتوم ها با دختران برخورد می کردند در چند متر انطرف تر تعدادی دختر و پسر ایستاده بودند که فکر کنم دانشجو بودند و داشتند از هم می پرسیدند چه کسانی را گرفته اند و در همین حین از دختری جوان شنیدم که با خونسردی می گفت لیلا را که خودم دیدم گرفتند
خلاصه جمعیت داشت پراکنده می شد حدود ساعت ۶ بود که دیگه میدان داشت خلوت میشددر کنار پارک ایستاده بودم ۴ دختر حزب اللهی کنارم ایستادند هر ۴ نفر گوشی موبایل شبیه هم داشتم یکی از انها رو به دیگران گفت برویم ببینیم چکار می کنند و یکی از انها جواب داد برادرها به حسابشان رسیده اند انها رفتند و من هم قصد رفتن کردم اما من این عقیده را داشتم که برادرها کار انچنانی نکردند این خواهرها بودند که با چادر و باتوم با عقده و کینه بیرحمانه و قساوت وار با مردم و بخصوص دختران جوان برخورد کردند هر چند بعضا زنان پیر را بی نصیب نگذاشتند و البته نمیخواهم از الفاظی که همین زمان محجبه بقول خودشان خطاب به زبان بی حجاب می زدند یاد کنم درست است که بقول خودشان محجبه بودند اما حرفهایشان و رفتارشان بویی از حجاب نبرده بود و پرده دری و هتاکیدر رفتارشان بیداد می کرد
حدود ساعت ۷.۵ شب بود که از ولیعصر ماشن گرفتم از میدان هفت تیر که گذشتم داشتم پیش خود فکر می کردم که ایا چنین مراسمهایی به نوبه خود منفعتی هم دارد در قبال اینهمه بازداشت ها و گرفتاری ها و کتک ها و توهین ها و تحقیرها؟ باز با خود می گویم اگر لااقل فراگیر می شد یا لااقل افراد مشهور وارد ان می شدند شاید می شد به چنین مراسمهایی امیدوار بود اما پیش خود فکر می کنم خیلی از افرادی که انجا دیدم هر چند به اسم نمی شناسم اما بسیاری از انها همان عده ای هستند که در همه مراسمها حضور دارند یعنی اینکه این مراسمها همانهایی را که همیشه در میدان بوده اند به خود می بیند
و در پایان وقتی از میدان دور می زدیم انگار نه اینکه تا حدود یکساعت پیش اینجا افرادی جمع شده بودند اما در گوشه پارک ماموران زیادی جمع شده بودند از راننده که ظاهری کاملا برادار وار داشت به عمد پرسیدم ظاهرا اینجا خبری بوده است که ماموران اینجا جمع شده اند کمی مکث کرد و اندکی هم فکر کرد و گفت نه بابا احتمالا دارند فیلم می سازند اینها جمع شده اند که فیلم بسازند البته شاید راست می گفت چه فیلمی وحشتناک هم می شد از این مراسم تهیه کرد اما مگر می گذاشتند و حال که این نوشته را به پایان می برم هنوز به کارهای نفرت اور و کینه توزانه و عقده اور ان خانم قد کوتاه لباس سبز فکر می کنم ایا می شود فراموش کرد و همچنین بخشید البته می شود زیرا خود ان خانم اینقدر بدبخت است که می زند و توهین می کند چون فکر می کند به کارش عشق می ورزد هر چند نفرت از خودش بیداد می کند

:: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385