برخلاف بقیه رفقا نگرش من از چپ کنونی این است...
چپ چیست؟
پاسخ به اين سئوال را با اين پيش فرض عرض مى كنم كه من و شما در مورد مفهوم چپ توافق نسبى داريم. اما باز هم براى اطمينان بيشتر تكرار مى كنم كه به نظر من چپ ها كسانى هستند كه خواهان تغيير براى دستيابى به برابرى بيشتر هستند و به علاوه سياست، حكومت و خط مشى گذارى آگاهانه را وسيله مناسبى براى تامين برابرى بيشتر و تغيير جامعه در اين جهت مى دانند. اگر اين تعريف را بپذيريم مى توانيم قدم بعد را برداريم و نوعى «جريان شناسى» در درون چپ داشته باشيم. به نظر مى رسد مى توان جريان هاى مختلف چپ را با دو معيار از يكديگر تفكيك كرد. يك معيار «هويت تاريخى» است كه منظورم از آن هويتى است كه در جريان تحولات تاريخى شكل گرفته است و معيار ديگر «گرايش هاى ايدئولوژيك». منظورم از ايدئولوژى هم در اينجا به ويژه «گفتمان معطوف به عمل و عمل سياسى» است. با توجه به اين دو معيار مى توان چند گرايش را در درون چپ از يكديگر متمايز ساخت. اولين جريان جريان «چپ ماركسيستى» است، يعنى گرايشى كه خود را كم و بيش دلبسته به انديشه هاى ماركس و تداوم بخش آن مى داند. دقت داريد كه تاثيرپذيرى از ماركس و پرسش ها و انديشه هاى او از «ماركسيست» بودن متفاوت است. مى توان «ماركسى» بود ولى «ماركسيست» نبود. البته چپ هاى ماركسيست در ايران يك تعبير و يك تفسير از ماركسيسم ندارند و هر كدام تفسير خاصى از انديشه هاى او ارائه مى دهند. به طور استقرايى اگر بخواهيم از افراد منفرد صرف نظر كنيم و به جريان ها اشاره كنيم، شايد بتوان چهار گرايش را در ميان چپ هاى ماركسيست از يكديگر تمييز داد. يك گرايش ماركسيست هاى سخت كيش (يا ارتدوكس) هستند. اينها كسانى اند كه هنوز كم و بيش به تفسيرهاى لنينى از ماركسيسم باور دارند. اين جريان قبلاً استالين را نيز در ادامه لنين و مفسر صادقى براى ماركسيسم مى دانست. اما طى سال هاى اخير با استالينيسم حداقل از نظر اعلام عمومى فاصله انتقادى پيدا كرده است. گرايش دوم كسانى را دربرمى گيرد كه تفسيرشان از ماركسيسم تحت تاثير «مكتب وابستگى» يا «ديدگاه سيستم جهانى» قرار دارد. در گفتمان اين گرايش مفاهيمى چون «سرمايه دارى جهانى»، «كشورهاى مركز و پيرامون»، «وابستگى و انتقال مازاد به خارج» و از اين قبيل جاى و تيره اى اشغال مى كند. اگر گرايش اول بيشتر متاثر از تفسير روسى از ماركسيسم بود، اين گرايش تفسير آمريكاى لاتين و جهان سومى از ماركسيسم را نمايندگى مى كند. گرايش سوم را مى توان تفسير انسان گرايانه از ماركسيسم ناميد. اينها ماركس را در قالب سنت فلسفه آلمانى و در تداوم هگل مى فهمند و تفسير مى كنند. ماركسيست هايى كه انديشه هاى ماركس را در قالب مباحث اوليه متفكران مكتب فرانكفورت (مانند ماركوزه) مى فهمند و تفسير مى كنند به اين گرايش تعلق دارند. تداوم اين گرايش به هابرماس مى رسد كه واقعاً به سختى مى توان او را ماركسيست ناميد اگرچه او «ماركسى» هست. گرايش چهارم را مى توان تفسير پست مدرن از ماركسيسم ناميد. باز هم در اينجا در مورد ماركسيست ناميدن اين جريان احتياط مى كنم. آنها اگرچه با ماركس آغاز كرده اند اما تحت تاثير متفكرين پست مدرن (به ويژه فرانسوى ها)، ماركس را به گونه اى كاملاً متفاوت مى فهمند و تفسير مى كنند. به طور مثال «تضاد كار و سرمايه» طرح شده توسط ماركسيست هاى سخت كيش در ميان اين گرايش به «تضاد تحت سلطه و سلطه گر» تبديل مى شود و استثمار جاى خود را به روابط مبتنى بر سلطه مى دهد و از حد رابطه كارگر و سرمايه دار خارج شده و زن و مرد، والدين و كودك، هنجارهاى عمومى جامعه و اقليت ها را نيز دربرمى گيرد.
در درون اين جريان نيز مى توان دو گرايش سنتى و مدرن را از يكديگر تمييز داد. تفاوت اين دو گرايش به رويكرد آنها به مسائل مختلف بازمى گردد. جريان مدرن همه چيز را از زاويه «عقل مدرن» تفسير كرده و نقد مى كند. نگاهش به انسان، جهان، دين، روابط اجتماعى و آرمان ها و ارزش ها متاثر از آموزه ها و جهت گيرى هاى عقل انتقادى مدرن است. عينكى از عقلانيت مدرن به چشم زده و از پشت آن به عالم و آدم مى نگرد. در حالى كه چپ سنتى اگرچه محصولات مدرنيته چون علم تجربى، تكنولوژى مدرن و نهادهاى مدرن را مى پذيرد، اما در مباحث جریان شناسانه و گاه انسان شناسانه خود مى كوشد تا مستقل از راه عقل مدرن باشد. به دليل تفاوت رويكرد گاه تلقى آنها از نابرابرى نيز با هم فرق مى كند. به طور مثال چپ مدرن٬ نابرابرى زن و مرد را نفى مى كند و يا نابرابرى بر حسب اعتقادات را نمى پذيرد در حالى كه چپ سنتى٬ اين دو نوع از نابرابرى را كمتر مورد توجه قرار داده و از كنار آنها مى گذرد. در مورد روش هاى تحقق برابرى نيز چپ مدرن همه روش هاى موسوم چپ را مورد «بازانديشى» قرار مى دهد و چه بسا ديگر به بسيارى از آنها باور نداشته باشد. در حالى كه چپ سنتى به روش هاى پيشين وفادارتر است و حفظ آنها را باور دارد. (مانند دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان)...
از نوشته های خودم : گدا و فقیر

:: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه دوم بهمن 1385