تبليغاتX
اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت

اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت
تمرین با هم بودن و اتحاد

 

 







  آزادی اندیشه و قلم و زبان ٬ موجب آبادی و عمران مملکت است .... قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت تر است ""به اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت خوش آمدید.در این وب شما می توانید مقالات خود را بدون هیچ گونه سانسور در این جا چاپ کنید. برای اطلاعات بیشتر به اساس نامه اتحادیه مراجعه کنید.پاینده ایرانی آباد و آزاد
 
منوي كاربري


لوگوي ما


تبلیغات


اولین سرود ملی


اطلاعات شما


لينكدوني

ساعت


پیامهای کوتاه



  شاه رفت!!!  ( نقد )

شاه رفت ”شاه براي آخرين خداحافظي ها توقف كرد.در حالي كه كروات راه راهش از زير يقه ي پالتو ديده مي شد،شق ورق ايستاد،پاي چپش را كمي به جلو گذاشت،چنان كه گويي آماده است به سرعت راه بيفتد.چند تن از امراي ارتش كه چندي بعد جانشان را از دست دادند براي بوسيدن دست راست شاه خم شدند.يكي از آنان به زمين افتاد تا پايش را ببوسد.شاه عينكش را در دست چپ مي فشرد.طي چند شبانه روز اخير تقريبا نخوابيده بود و ابروان كلفت سياهش كه به شدت گره خورده و بيان گر غم و اندوه و ضمنا عدم درك او بود،بر چهره ي سفيدش سايه افكنده بود.در كنار او چهره ي ملكه از فرط در ماندگي درهم رفته بود.

تقريبا همه مي گريستند،حتي بختيار كه شايد در ميان آن جمع تنها كسي بود كه خواستار رفتن شاه بود.تقريبا همه ي امراي ارتش به شاه التماس كرده بودند كه نرود.چشمان خود شاه نيز اشك آلود بود.اين نخستين بار نبود كه افسران شاه را در اوج هيجان مي ديدند.به فرمانده ي گارد گفت:”هر كاري لازم مي دانيد بكنيد.اميدوارم مردم كشته نشوند.“بعدها شاه در خاطراتش نوشت:”از وفاداري افسران كه  به هنگام ترك ايران به من ابراز شد،به شدت تحت تاثير قرار گرفتم.سكوت غم انگيزي حكم فرما بود كه با هق هق گريه شكسته مي شد.“

درست ساعت دو بعد از ظهر بود كه بالاخره هواپيماي حامل شاه و ملكه و همراهان معدودشان پرواز كرد.چند لحظه بعد كه اين خبر از راديو تهران پخش شد،شهر از خوشحالي منفجر گرديد.بوق ممتد اتومبيل ها به صدا درآمد،چراغهاي آن ها روشن شد،مردم در كوچه و خيابان به رقص مي پرداختند و فرياد مي زدند:”اكنون همه آزادند.“مردم گل هاي گلايول و ميخك و عكس هاي آيت الله خميني را تكان مي دادند و مي گفتند:”به همت خميني/شاه فراري شده.“

مجسمه هاي شاه و پدرش واژگون شد.روزنامه ها با عناوين بسيار درشت ”شاه رفت“ بي درنگ چاپ و توزيع شد و مردم با اشتياق فراوان آن ها را مي ربودند و مي خواندند.

در اين حال هواپيماي 707 شاه كه خودش آن را هدايت مي كرد از زمين برخاست و رهسپار غرب شد،جايي كه سر چشمه ي رؤياها و خيالات واهي او بود و اكنون هدف نفرت بسياري از اتباع او شده بود.“

 

آن چه كه خوانديد گزيده اي از كتاب ”آخرين سفر شاه“ نوشته ي ”ويليام شوكراس“ و ترجمه ي ”عبدالرضا هوشنگ مهدوي “بود.

گفتني ها بسيار است. به هنگام خواندن متن با خود حوادث بيست و هشت سال گذشته را بعد از خروج شاه از ايران مرور مي كردم.

آري،شاه رفت.اما،آزادي و دموكراسي به كشورمان وارد نشد،هيچ،بلكه خفقان بسيار شديدتر هم گشت.پدرم هميشه مي گويد:”آن زمان تنها يك چيز نبود و آن آزادي سياسي بود.اما در حال حاضر،علاوه بر آزادي سياسي بسياري از چيزهايي را هم كه داشتيم از دست داديم و حداقل ِ آن نام نيك ايران در جهان بود.“

آري آن زمان ايران ديگر به عنوان يك كشور تروريست پرور در اذعان عمومي نام برده نمي شد.آن زمان ايران در پي نابودي كشور اسرائيل نبود.آن زمان صدام جرئت چپ نگاه كردن به ايران را نداشت و حتي در آن زمان كشورهاي غربي براي دادن تكنولوژي هسته اي به ايران با يك ديگر رقابت مي كردند و امروز براي محروم كردن آن...

 

وبلاگ : آزادی یاد گرفتنی است

 


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در سه شنبه بیست و ششم دی 1385

  لینک مطلب         



مطالب پيشين

 




All Rights Reserved 2005-2006 © by etehadiye2.blogfa.com :: Template Design by Loghman Avand