تبليغاتX
اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت

اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت
تمرین با هم بودن و اتحاد

 

 







  آزادی اندیشه و قلم و زبان ٬ موجب آبادی و عمران مملکت است .... قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت تر است ""به اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت خوش آمدید.در این وب شما می توانید مقالات خود را بدون هیچ گونه سانسور در این جا چاپ کنید. برای اطلاعات بیشتر به اساس نامه اتحادیه مراجعه کنید.پاینده ایرانی آباد و آزاد
 
منوي كاربري


لوگوي ما


تبلیغات


اولین سرود ملی


اطلاعات شما


لينكدوني

ساعت


پیامهای کوتاه



  کشتار سال ۱۳۶۷  ( سیاست )

... در نخستين ساعات روز جمعه بيست و هشتم تيرماه 1367 (نوزدهم جولای 1998) حصارهای آهنينی بر گرد زندان های اصلی در سرتاسر ايران کشيده شد. دروازه ها بسته و تلفن ها قطع شد. تلويزيون ها را از برق کشيدند و از توزيع نامه ها، روزنامه ها و بسته های دارويی (در زندان ها) خودداری ورزيدند.

ساعات ملاقات منحل شد و بستگان زندانيان را از حول و حوش زندان ها پراکنده ساختند. به زندانيان دستور داده شد که در سلولهای خود باقی بماند و از صحبت با نگهبانان و کارگران افغانی خودداری کنند. رفت و آمد به مکان های عمومی مانند درمانگاه ها، کارگاه ها، قرائت خانه ها، تالارهای تدريس و حيات ها ممنوع شد. از آنجايی که زندانبانان هر کدام مامور مهار کردن دسته های مشابهی از زندانيان بودند، اين امر سبب گرديد که زندانيان سياسی از غير سياسی، چپى ها از مجاهدين، سلطنت طلبان از غير سلطنت طلبان، توابين (زندانيانی که توبه کرده و به صورت خبرچينان دستگاه در آمده بوده اند) از غير توابين، مردان از زنان، کسانی که به زندان های طولانی محکوم شده، از آنهايی که محکوميت کوتاه مدت يافته بودند، کسانی که تازه محکوم شده از آنها که مدت ها قبل دوره ی محکوميت خود را گذارنده بودند، جدا شوند. گروه اخير به نحو طنزآميزی نام «ملی کش» بر خود گذاشته بودند و مىخواستند اين معنا را القا کنند که به طور رايگان از کيسه ملت تغديه مىشوند
.

يک زندانی زيرک دستگاه بی سيمی برای خود ساخت و هدف او اين بود که از جريانی که در خارج زندان مىگذرد آگاه شود. اما متوجه شد که ايستگاه های راديو هيچ گونه گزارشی درباره ی زندان ها پخش نمىکنند و به اين وسيله پرده ای سياه بر روی همه خبرها کشيده شده است. برای شدت بخشيدن هر چه بيشتر به اين حالت انزوا، دادگاه ها بدون اعلام قبلی جلسات خود را تعطيل کردند تا راه کسب هر گونه خبری بر روی بستگان زندانيان سد شود. اينان با حالتی وحشت زده برای توصل به آيت الله منتظری به قم هجوم بردند. منتظری با آن كه هم چنان در مقام جانشين برگزيده خمينی باقی مانده بود، اما به تاکيد بر لزوم يک رفتار انسانی اسلامی با زندانيان سياسی شهرت داشت. بدين گونه بود که يک اقدام بی سابقه ی خشونت آميز، هم از نظر شکل و هم محتوا در ايران امروز آغاز شد که شدت و دامنه ی آن حتی از اعدام های جمعی بين سال هاى 1360 و 1357 نيز به مراتب فراتر رفت
.

درست قبل از آغاز شدت عمل در زندان ها، فرمان مخفيانه ای از طرف خمينی صادر شد که تاريخ دقيق آن مشخص نيست. بعضی ها احتمال مىدهند که اين فرمان يک فتوای رسمی بود و طی آن به يک کميسيون ويژه اختيار داده شد که اعضای «سازمان مجاهدين خلق» را بعنوان «محارب» و افراد وابسته به چپ را بعنوان «مرتد» اعدام کند. در کميسيون تهران که اعضای آن به 16 نفر مىرسيدند، نمايندگانی از جانب شخص امام، رئيس جمهور، دادستان کل، دادگاههای انقلاب، وزراتخانه های دادگستری و اطلاعات و همچنين اداره های دو زندان اصلی ويژه زندانيان سياسی يعنی «اوين» و «گوهر دشت» عضويت داشتند
.

آيت الله اشراقی، رئيس اين کميسيون، دو دستيار مخصوص داشت که يکی از آنها حجت السلام نيری و ديگری حجت السلام مبشری بود. در جريان پنج ماه بعدی، اعضای اين کميسيون با هليکوپتر بين زندان هاى اوين و گوهر دشت در رفت و آمد بودند و به همين سبب نام آن «کميسيون هوابرد مرگ» شهرت پيدا کرد. کميسيون هاى مشابهی نيز در شهرستان ها تشکيل يافت. کميسيون تهران کار خود را با مجاهدين و توابين در ميان آنها آغاز کرد. ابتدا به آنها اطمينان دادند که محاکمه ای در کار نيست، بلکه اين جريانی است که به منظور اعلام عفو عمومی و جدا کردن مسلمانان از غير مسلمانان صورت مىگيرد. پس از اين جلب اطمينان، از افراد خواسته شد تا نام سازمانی را که قبلا به آن وابسته بودند اعلام دارند. اگر آنها در پاسخ مىگفتند «مجاهدين»، بازجويی پايان مىگرفت. اما اگر اعلام مىکردند «منافقين» ادامه مىيافت. سوال هاى بعدی کميسيون از گروه دوم به شرح زير بود
:
"
آيا حاضريد رفقای سابق خود را تقبيح کنيد؟
"
"
آيا حاضريد اين كار را جلوی دوربين ( تلويزيون) انجام دهيد؟
"
"
آيا حاضريد به ما در بدام انداختن رفقای خود کمک کنيد؟
"
"
آيا حاضريد نام کسانی را که پنهانی به سازمان سمپاتی دارند فاش کنيد؟
"
"
آيا حاضريد به جبهه جنگ ايران و عراق برويد و از ميان ميدان هاى مين گذاری شده دشمن عبور کنيد؟
"

در «گوهر دشت»، زندانيان مىتوانستند چهره بازجويان خود را ببينند، ولی در اوين آنها را با چشم بسته به بازجويی مىبردند. اين پرسش ها، آشکارا به گونه ای طرح شده بود که به احساس مناعت و شرف زندانيان و احترام شان به خود آسيب برساند. زنی از گروه هاى چپ گرا مىنويسد که هيچ يک از پنجاه مجاهدی که با او در يک بخش زندانی بودند، به بندهای خود بازنگشتند(1). به نوشته مردی متعلق به همان گرايش، هيچ كدام صد و نود و پنج تن از دويست مجاهدی که در يکی از بخش هاى زندان گوهر دشت نگهداری مىشدند بازنگشتند(2). گزارش ديگری حاکی است که حجت السلام نيری مصمم بود حداکثر صدمه را (به مخالفان سياسی) وارد کند. در حالى كه آيت الله اشراقی با حالتی نه چندان قاطع سعی داشت راه اعتدال بپيمايد(3). کسانى كه پاسخ هاى نامساعد مىدادند، يا حاضر به زبان آوردن "منافقين" نبودند، بی درنگ به اتاق ويژه ای هدايت مىشدند. در آنجا انگشترها و عينك هايشان ضبط و به آنها گفته مىشد که وصيت نامه نهايی خود را بنويسد. آن گاه آنها را به سوی چوبه های دار که پنهانی، هم در تالار سخنرانی گوهردشت و هم در حسينيه اوين برپا شده بود مىبردند و در گروه های 6 نفری به دار مىآويختند. جان کندن بعضی از آنها تا 15 دقيقه به طول مىانجاميد، چون بجای اين كه دريچه ای پنهانی از زير پايشان در روز و به پايين بيفتند، به همان شيوه قديمی حلق آويز مىشدند. پس از گذشت چند روز، ماموران اعدام که بيش از حد خسته شده بودند تقاضا کردند که محکومين تيرباران شوند، ولی با اين تقاضا، به اين عنوان که طبق حکم شرع مرتدين و دشمنان خدا بايد حلق آويز شوند، مخالفت به عمل آمد. البته اين بهانه ای بيش نبود. چون طی يک دهه محکومين به فساد فی الارض بوسيله جوخه های آتش اعدام شده بودند. دليل اصلی استفاده از طناب حفظ سکوت و خفاکاری کامل، هم در قبال دنيای خارج و هم در برابر بخش هاى ديگر همان زندان بود. به چپ گرايان گقته شد که مجاهدين به زندان هاى ديگر انتقال يافته اند، اما بعضی از زندانيان با مشاهده کاميون هاى مجهز به سردخانه و پاسداران ماسک به صورت که به آمفی تئاتر رفت و آمد داشتند، جريانات مشکوکی را حدس زدند. با وجود اين آنها نمىدانستند که علت استفاده از ماسک توسط پاسداران اين است که دستگاه هاى فريزر در مردشويخانه زندان از کار افتاده است. يکی از پاسداران ادعا کرد که "آنها فقط مشغول تميز کردن سلول ها هستند چون رژيم هاى جديد دير يا زود بايد به نظافت سلول هاى خود بپردازند
".

معنی اين حرف دو پهلو مدت ها بعد آشکار شد. يک کارگر افغانی که غذا به زندان مىآورد، علامات آگاهی دهنده ای به دور گردن خود ترسيم کرد، اما زندانيان باز هم تا مدتی بعد معناى آنرا در نيافتند. برخی گمان بردند که او مىخواهد بفهماند که خمينی مرده است. برای آنها تصور اعدام جمعی، آن هم در هنگام شادی و سرور عمومی دشوار بود. چون در روز بيست و نهم تير (بيستم جولای) يعنی درست يک روز بعد از شروع شدت عمل در زندان ها، خمينی سرانجام با پذيرفتن آتش بس پيشنهادی سازمان ملل متحد، به جنگ با عراق پايان داده بود. يکی از بازماندگان موج اعدام اعتراف مىکند که او مىپنداشت علت بازجويی از همه اين است که به موقع و مقارن با برگزاری جشن هايی که به زودی به مناسبت استقرار صلح برپا خواهد شد، آزاد شوند
(4).

پس از شهريور ماه (بيست و هفتم اگوست)، کميسيون توجه خود را بر چپ گرايان متمرکز ساخت. کميسيون ضمن دادن اطمينان به اين که فقط مىخواهد مسلمانانی را که به فرايض دينی خود عمل مى کنند، از کسانی که اين فرايض را به جای نمىآورند جدا کند، از آنها خواست که به اين پرسش ها پاسخ گويند
:
"
آيا شما مسلمانيد؟
"
"
آيا به خدا اعتقاد داريد؟
"
"
آيا به بهشت و جهنم معتقد هستيد ؟
"
"
آيا محمد را به عنوان خاتم ا نبيا، قبول داريد؟
"
"
آيا در ماه رمضان روزه مى گيريد؟
"
"
آيا قرآن مى خوانيد ؟
"
"
آيا هر روز نماز مى خوانيد؟
"
"
آيا ترجيح مى دهيد با يک مسلمان هم بند شويد و يا يک غير مسلمان؟
"
"
آيا حاضريد زير ورقه ای را داير بر ااين كه به خدا، به پيغمبر، به قرآن و به روز رستاخيز ايمان داريد، امضا کنيد؟
"
و پر معناتر از همه: "آيا در خانواده ای بزرگ شده ايد که پدر در آن نماز مى خواند، روزه مىگرفت و قرآن مى خواند؟
"

تعداد کسانی که به معنای مرگبار اين سئوال پی بردند، بسيار اندک بود. کميسيون به همان شيوه ی ماموران تفتيش عقايد (انگيزاسيون) قرون وسطی مشغول طرح سوال های به دام اندازنده ای، به ويژه برای دانشجويان دانشگاه بود که با موشکافی های فقی آشنايی نداشتند. اين سوال ها، ايرانيان را درست به اندازه ی هم طرازان غربی آنها شگفت زده کرد. اين پرسش ها قبل از آن هرگز در ايران و شايد در هيچ جای ديگری از خاورميانه مطرح نشده بود. اين يک تفتيش عقايد به معنای کامل کلمه بود. تفتيشی که منظور از آن پی بردن به ايمان مذهبی افراد بود، نه وابستگی های سياسی و سازمانی آنها. مسايلی مانند خيانت، تروريست، ارتباط با امپرياليزم که در کانون توجه دادگاههای قبلی قرار داشت، بطور محسوسی از ميانه غايب بود. به گفته ی يک فدايی "در سال هاى پيش، آنها از ما مىخواستند که به جاسوسی اعتراف کنيم. اما در 1367 (1988) خواست آنها اين بود که ما ايمان خود را به اسلام اعلام کنيم
"(5).

يک فدايی ديگر اعتراف کرد که عدم علاقه بازجو به دانستن عقايد، وابستگی ها و فعاليت سياسی وی، او را کاملا بهت زده کرده بود(6). نخستين فدائيانی که به حضور در برابر کميسيون فرا خواند شدند، محکوميت های سبکی داشتند و يا حتی دوره محکوميت خود را گذرانده بودند. اين رويه با توجه به فهرست نهايی نام های اعدام شدگان به مجموعه اين جريات حالت يک بخت آزمايی مىداد. برخی از زندانيانی که در همان روز اول جان خود را از دست دادند، کسانی بودند که محکوميت های سبکی داشتند و بعضی از آنها که از بازجوئيهای بعدی جان سالم در بردند، کسانی بودند که به زندان ابد محکوم شده بودند. اين عدم تناسب، قابل توضيح است. يک زندانی که در گذشته درس طلبگی خوانده بود تنها کسی بود که به معنای عميق آن سوالها پی برد. او تمامی شب هشتم شهريور (سى ام اگوست) را به فرستادن پيام هاى «مرس» به ديگر سلول ها گذارند و به ساکنان آن سلول ها در مورد خطری که در كمين شان نشسته بود هشدار داد. او بر اين نقطه انگشت گذاشت که طبق موازين فقهی، فقط کسی را مىتوان مرتد شناخت که در يک خانواده معتقد مسلمان و در سايه پدری که به طور مرتب نماز و قرآن مىخوانده و در ماه رمضان روزه مىگرفته، نشو و نما کرده باشد. کسانی که در خانواده های اسما مسلمان بزرگ شده اند، قبل از اين كه هر گونه ظن مرتد بودن بتوان به آنها برد، بايد در معرض اسلام واقعی قرار گرفته باشند. وی هم چنين اعلام خطر کرد که خودداری از دادن جواب به اين عنوان که اين يک موضوع خصوصی است، ممکن است بعنوان اعتراف به گناه تلقی شود. در بخش هايی که مخصوص زندانيان چپ گرا بود، تمام شب به بحث درباره اين كه چگونه بايد به پرسش ها پاسخ داده شود گذاشت. برخی از آنها خود را برای مرگ آماده کردند و بهترين لباس هاى خود را پوشيدند. يک نفر حتی به نشانه يک مقاومت آشکار فرهنگی، کراوات زد(7). ولی ديگران تصميم گرفتند به دادن «پاسخ هاى تاکتيکی» اکتفا کنند
.

زيرنويس ها
:
1)
م.رها، حقيقت ساده جلد سوم، ص
129.
2)
نامه ای از گوهردشت، نامه مردم، ص 297، (فوريه
1990).
3)
اعدام های جمعی، به روايت شهود عينی، راه توده 64، (مهر
1379).
4)
اتحاد کار، 41 ( شهريور
1376).
5)
قانون تواب، اکثريت 28 ارديبهشت
1368.
6)
اتحاد کار (شهريور
1376).
7)
برای آگاهی از جزئيات امر به 80 آگهی ترحيم در نامه مردم 372- 218 رجوع شود ( مرداد 1367، اسفند 1370).


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در چهارشنبه سیزدهم دی 1385

  لینک مطلب         



مطالب پيشين

 




All Rights Reserved 2005-2006 © by etehadiye2.blogfa.com :: Template Design by Loghman Avand