بعد از صحبتی ایمیلی با یکی از دوستان در ” وبلاگ منتقدین حکومت” قول دادم که مطلبی در باره انتخابات پیش رو بنویسم.. نیک می دانم که بسیاری از خوانندگان این وبلاگ نه ذوق و شوقی به انتخابات خبرگان و شوراها دارند، نه اخبار و مسائل آن را دنبال و نه حتی حوصله مطالعه مطلبی در این باره را دارند، با اینهمه از آنجا که قرار است در این سایت از زاویه ای دیگر به مسائل نگاه شود، بد نیست چنانچه خوانندگان با همه بی حوصله گی نسبت به این مسئله، زحمت خواندن مطلب زیر ( که شاید خسته کننده هم باشد) را بخود بدهند. در انتخابات هر کشوری عمومآ در صدی از مردم بخصوص جوانان که علاقه چندانی به سیاست ندارند در انتخابات شرکت نمی کنند. اما عدم استقبال از انتخابات در کشور ما دلائل دیگری دارد و در نتیجه راه حل خاص خود را می طلبد. بنا به تعالیم مذهب مسیحیت، مؤمنان رمه ای هستند که توسط شبانی ( حضرت عیسی مسیح) هدایت می شوند.در دوره ای که حضرت مسیح غایب است، نماینده او ( پاپ) بعنوان رئیس و رهبر واتیکان، با تفسیر دستورات انجیل، شبانی رمه ( مؤمنان) را بعهده دارد تا روزی که حضرت مسیح دوباره ظهور کند و….. تاریخ واتیکان از پنجمین قرن میلادی یعنی زمانی که در دوره رومیان، ایتالیا بعنوان مرکز و پایتخت مسیحیت جا افتاده بود، شروع می شود. هر چند که تا سال 1870 قدرت پاپ و دخالت های او در امر کشور داری در کل کشور ایتالیا گسترده بود و تنها در سال 1929 بود که اختیارات پاپ محدود شدند، اما محدود کردن اختیارات رهبران کلیسا و پاپ و جدا سازی دین از سیاست در اروپا از همان سالهای اولیه رنسانس شروع گردید. امروز در غرب مذهب ازسیاست جدا است و به پاپ محدوده ( قطعه زمین کوچکی)در شهر روم ایتالیا داده اند که هر چند تمبر، واحد پول، تابعیت، پرچم، روزنامه، دانشگاه و…خاص خود را دارد و استقلال آن توسط دولت ایتالیا برسمیت شناخته شده و تضمین گردیده اما با اینهمه محدود آن از چند کلیسا، تعدادی ساختمان بزرگ و یک میدان نسبتآ وسیع فراتر نمی رود. مردم در انتخاب پاپ دخالتی ندارند و تنها چند روحانی بالا مقام مسیحی او را بعنوان شبان انتخاب می کنند و بعد مؤمنان بعنوان رمه با او عهد و پیمان بسته و از دستورات او پیروی می کنند. امروزه نقش پاپ صرفآ معنوی است و دخالتی در امور سیاسی و قانون گذاری کشور ایتالیا ندارد. دولت ایتالیا هم دخالتی در امور واتیکان و پاپ ندارد. توافقی است دوجانبه. یکی بر اساس شبان رمه ای با مفهوم روحانی و معنوی آن جهانی و دیگری دمکراسی بر اساس انتخابات و حقوق شهروندی این جهانی. در دوره آخر حکومت شاه، وقتی شاپور بختیار نخست وزیر شد، به آقای خمینی و دیگر روحانیان شیعه در کشور پیشنهاد کرد که به شهر قم رفته و حکومت مذهبی ( شبان رمه ای) خود را ( شبیه حکومت واتیکان) بطور مستقل در آنجا دایر کنند و دولت هم استقلال آن را برسمیت خواهد شناخت. اما روحانیون پیشنهاد او را رد کردند و حکومت شبان رمه ای بگسردگی کل کشور و برای همه ملت را خواستار شدند. آنچه که از 22 بهمن 1357 به این طرف در کشور داشته ایم آن چیزی است که روحانیون در پی آن بودند. حال ببینیم جریان انتخابات خبرگان از چه قرار است؟ اصل پنجم قانون اساسی می گوید: “ در زمان غیبت حضرت ولی عصر ” عجل الله تعالی فرجه” در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است. که طبق اصل یکصدو هفتم عهده دار آن می گردد. اصل یکصد و هفتم قانون هم می گوید” پس از مرجع عالیقدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری در باره همه فقها واجد شرایط مذکور در اصل پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت می کنند. هرگاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسایل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می کنند و در غیر اینصورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می نمایند.” حال ببینیم قانون اساسی چه وظایفی را بعهده رهبر گذاشته. اصل یکصد و ده قانون اساسی یازده وظیفه و اختیار به رهبرداده که از این قرارند: “تعیین سیاست های کلی نظام پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام، نظارت بر حسن اجرای سیاست های کلی نظام، فرمان همه پرسی، فرماندهی کل نیروهای مسلح، اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروها، عزل و نصب و قبول استعفای فقهای شورای نگهبان، عالیترین مقام قوه قضائیه، رئیس سازمان صدا و سیما، رئیس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه پاسداران، فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی، حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه، حل معظلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، امضا حکم ریاست جمهوری ( رئیس جمهور باید قبل از انتخابات به تآئید شورای نگهبان و در دوره اول به تآئید رهبری برسد)، عزل رئیس جمهور، عفو یا تخفیف مجازات محکومیت.” بد نیست این را هم بدانیم که قبل از به اصطلاح اصلاح قانون اساسی، ( که اگر اشتباه نکنم در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی صورت گرفت)، در قانون قبلی، اصل پنجم قانون اساسی می گفت: “ ولایت امر و امامت ملت به عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند“. یعنی در قانون قبلی مردم رهبر را انتخاب می کردند و در واقع رهبر تا حدودی نسبت به مردم و رای و نظر آنها احساس مسئولیت می کرد و مردم امکان این را داشتند که تا حدودی رهبر را تابع رای و نظر و خواسته خود کنند. اما بعد از ” اصلاح قانون” پذیرفته شدن رهبر توسط مردم حذف و انتخاب او را به عهده خبرگان گذاشتند. طبق قانون، وظیفه اصلی مجلس خبرگان نظارت بر عملکرد رهبر حکومت ( ولایت فقیه) و انتخاب جانشین وی در صورت عزل یا فوت او است. حال چه کسی میتواند کاندید خبرگان شود؟ تنها کسانی که از صافی شورای نهگبان بگذرند. چه کسی شورای نگهبان را تعیین می کند؟ رهبر. بعبارت دیگر رهبر شورای نگهبان را تعیین، شورای نگهبان کاندیداهای مجلس خبرگان را بر می گزیند، خبرگان رهبر را تعیین و بر کارهای او نظارت می کنند. حالا متوجه می شوید که روحانیت چه مدار بسته و چفت و بست هایی را تعیین تا سیستم شبان رمه گی را پایدار و ابدی کند؟ در باره شوراها: حکومتیان خوب می دانند که مردم توجهی به انتخابات خبرگان نخواهند کرد و حتی حال و حوصله دنبال کردن اخبار و تبلیغات آن را ندارند. پس انتخابات شوراها را با آن همزمان می کنند و تا حدودی به نیروهای معروف به اطلاح طلب بی خطر اجازه کاندید شدن می دهند تا بلکه بتوانند تعداد بیشتری از رای دهندگان را به پای صندوق های انتخاباتی بکشانند و با فیلمبرداری و تبلیغ و هیجان زایی حول “صف طویل رای دهندگان” با چاشنی ملی گرایی ( که مجبور شدند آن را بجای اسلامگرایی وارد ادبیات خود کنند)، ” مشروعیت بی منازع” خود را در اذهان داخلی و خارجی نشان دهند. با چنین وضعیتی صحبت از حقوق شهروندی و بکار بردن لفظ انتخابات تلخندی بیش نیست. رمه ” مسجدوند” ( و نه شهروند) وظیفه الهی اش دنباله روی است نه انتخاب کردن شبان خود. انتخاب کردن رهبران در حوزه حقوق یک شهروند است که در دمکراسی و مدرنیته از آن برخوردار می شود. پس از آنجا که حکومت ما نه مردم سالار بلکه شبان سالار است، رمه نمیتواند حق انتخابی داشته باشد و تنها وظیفه اش این است که بگذارد چوپان به میل خود سرنوشت و راه و مسیر او را تعیین کند. بنا به همه آنچه گفته شد، کلآ بحث شرکت یا عدم شرکت در انتخابات خبرگان و شوراها یک بحث بیهوده، بی مورد و یک مسئله فرعی است. مسئله اصلی این است که قانون اساسی ( نوشته خود روحانیون)، ولایت فقیه، بعنوان مظهر و سمبل حکومت و نماد تداخل دین در سیاست و کشورداری، را قانونی کرده، روحانیون را شبان و ملت را رمه تعریف می کند. پس اصل بحث و نظر باید حول همین مسئله اصلی دور بزند که آیا ما با دخالت دین در سیاست و رمه بودن خود موافق هستیم یا نه و چرا و اینکه تجربه 28 سال اخیر چه نتایجی برای ما بهمراه داشته است. ( حرف و شعار مطرح نیست واقعیت ها خود بهترین گواه هستند.) می گویند محمد رضا شاه در دوره حکومت خود یکبار گفته بود که پادشاهی کردن بر ملتی فقیر و بیسواد افتخاری ندارد. ایران باید به دروازه تمدن نزدیک شود.ظاهرآ حکومتگران فعلی ملت را از دروازه تمدن هر چه دورتر می کنند تا راحتر بتوانند حکومت شبان رمه گی خود را ادامه دهند.. اما از آنجا که در دوره اینترنت و دهکده شده جهان چنین کاری چندان آسان نیست، حکومتیان از سوئی دستگاههای تولید خرافات را گسترانده و از سوی دیگر با سانسور و فیلترینگ از آگاه شدن مردم جلوگیری می کنند تا پیوسته آنها را با الفاظ ” انقلاب، اسلام و انرژی هسته ای حق مسلم ماست” در هیجانی خواب آلود نگه دارند. اما حکومت کردن با کمک تعدادی افراد خودی برخوردار از امتیازات ویژه بهمراه ابزار ترس، زور و خرافات بر ملتی که چهل درصد آن زیر خط فقر زندگی می کنند و بخشی از آن خرافی و مقلد، نه افتخاری دارد و نه اخلاقی است. از پرداختن به آمار و ارقام می گذرم چه مثنوی هفتاد من شود. اما افسردگی و دلمردگی حاکم بر جامعه، خشونت گسترده، فرار مغزها، چهل درصد مردم زیر خط فقر نه تنها به جامعه ما ضررهای آنچنانی وارد کرده که به اعتبار و حیثیت اسلام در بسیاری اذهان داخلی و خارجی هم لطمه های جبران ناپذیری وارد کرده است. رمه یعنی” مسجدوندان” ( نه شهروندان) بر اساس اعتقاد خود به مراجع تقلید های متفاوت و بنا به ذهنیت مطیع و سالار پذیر یا بنا به عدم دسترسی به اطلاعات و مسحور قدرت و شعارهای بلندگوهای تبلیغاتی یکجانبه بودن،حول کاندیداها بحث می کنند و در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات به تبادل نظر می پردازند. و شهروندان در خارج از این چارچوب، انتخابات را به فرصتی برای طرح وسیعتر مسئله اصلی یعنی دین زدایی از سیاست و کسب حقوق شهروندی تبدیل می کنند. مخالفت با انتخابات پیش رو و عدم شرکت در آن اگر بصورت منفعلانه و بقول معروف پاسیو صورت بگیرد و تنها در نرفتن به پای صندوق های رای خلاصه شود، کاربرد چندانی نخواهد داشت. دلسردی، دلمردگی و بی توجهی مردم به انتخابات خبرگان را نباید تنها با بی علاقه گی مردم به سیاست توجیه کرد ، ریشه مسئله مخالفت مردم با دخالت دین در سیاست است. عدم شرکت منفعل نیاز اساسی مردم را جواب نمی دهد چرا که بهرحال انتخاباتی صورت می گیرد و کسانی به حق یا ناحق از صندوقها بدر خواهند آمد. درست بهمان شکل که تماشاچیان در میدان که دور شعبده باز حلقه زده اند، هر چقدر هم او را زیر نظر بگیرند، باز شعبده باز خرگوشی را از کلاه یا آستین خود بدر خواهد آورد و به آنها نشان می دهد. تجربه این 28 سال اخیر نشان داده که انتخابات در کشور ما چیزی جز این نبوده و همه علائم و داده ها هم دال بر آن دارند که انتخابات خبرگان ( و تا حدود زیادی شوراها) که اینهمه برای ” شرکت پرشور مردم” تبلیغ می کنند نتیجه ای جزء همان خرگوش شعبده باز نخواهد داد. اما مشکل این است که این خرگوش سرنوشت ملک و ملت را بدست خود دارد. پس منفعلانه برخورد کردن بدترین گزینه ها است. ( مطلب سیاست یعنی تصمیم گیری که در همین سایت چاپ شده را هم بخوانید.) عدم شرکت در انتخابات یا همان تحریم زمانی مؤثر خواهد بود که فعال صورت بگیرد یعنی از فرصت انتخابات استفاده کرده و وسیعترین بحث ها حول مسئله اصلی یعنی مضرات دخالت دین در سیاست و اهمیت جدایی ایندو از هم به پیش کشیده شوند. نیازی به گفتن نیست که سانسور اجازه اینکار را نمی دهد با اینهمه اینترنت این امکان را تا حدودی فراهم کرده است. پس سایتها و وبلاگهای اینترنتی باید در بحث انتخابات روی همان مسئله اصلی یعنی دخالت دین در سیاست تمرکز کرده و در باره دو سیستم متفاوت شبان رمه گی مبتنی بر اطاعت و مطیع بودن و سیستم دمکراسی و انتخابات و حقوق شهروندی بحث کنند. در چنین بحثی موافقان و مخالفان، از خود روحانیون گرفته تا مخالفان آنها همه امکان مشارکت در بحث ها را دارند و به شفافیت بیشتر خواست ها و اهداف و بینش ها کمک می کنند.
:: نوشته شده توسط اتحادیه در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385