صفحات تقویم را ورق می زنم و به 13 آبان می رسم:
تسخیر لانه ی جاسوسی آمریکا به دست دانشجویان خط امام!!!-روز دانش آموز
پس امروز روز من است؛
در این 10 ساله چقدر مجبورم کردند که برای کسانی که با بالا رفتن از دیوار سفارت کاخ های آرزوی یک ملت را فرو ریختند دست بزنم و هورا بکشم یا شاید هم صلوات بفرستم،
در این 10 ساله چقدر در گوشم خواندند که آمریکا یعنی استکبار جهانی و تو برای این که نشان دهی از آن بدت می آید باید برگ های دفتر نقاشی ات را جدا کنی و با آن ها پرچمش را درست کنی و در آتش بزرگی که در وسط حیاط مدرسه درست کرده ایم،بسوزانی ... خواه ناخواه مثل همیشه از یاد می بردم که شب در منزل این کا را بکنم،
و فردا در مدرسه سر رنگ کردن پرچم چقدر با بچه ها رقابت می کردم، ولی هیچ گاه زیبا نشدند،
و من برای این که نگویند او نمی تواند، به همه می گفتم که اوّل تر از همه انداخته ام تا بسوزد!!!
یاد آن روزها را بگویم به خیر یا نه؟؟؟
چقدر با احساسات بچه گانه ام بازی کردند تا نشان دهند که امروز روز من است... امّا امروز من بهتر از همیشه می دانم که روز من فرداست.. فردایی که تمام سختی های راهی را که انتخاب کرده ام به جان بخرم و از بیابان بی آب و علف که روز های سوزاننده و شب هایی لرزاننده دارد بگذرم و به جنگ اژداهای نمی دانم چند سر بروم و سیمرغ التیام بخش زخم های روحی و جسمی ام با دیدن شعله های عشقم به آن جا بیاید...
روز من فردایی است که سرزمین آزادی را فتح کنم...
خواه 13 آبان باشد خواه هر تاریخ دیگری...
وبلاگ : آزادی یاد گرفتنی است
:: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه چهاردهم آبان 1385