تبليغاتX
اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت

اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت
تمرین با هم بودن و اتحاد

 

 







  آزادی اندیشه و قلم و زبان ٬ موجب آبادی و عمران مملکت است .... قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت تر است ""به اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت خوش آمدید.در این وب شما می توانید مقالات خود را بدون هیچ گونه سانسور در این جا چاپ کنید. برای اطلاعات بیشتر به اساس نامه اتحادیه مراجعه کنید.پاینده ایرانی آباد و آزاد
 
منوي كاربري


لوگوي ما


تبلیغات


اولین سرود ملی


اطلاعات شما


لينكدوني

ساعت


پیامهای کوتاه



  موضوع انشا : دوست داشتن شرافت  ( نقد )

به نام خداوند مهربان و بزرگ:

وقتی خانوم کاظمی گفت که باید یک دانه انشاء درباره دوست داشتن بنویسید من خیلی خیلی خوشحال شدم چون فکر می کنم که انشاء خوبی بنویسم و یک بیست خو شگل خانوم کاظمی به من بدهد.البته او می گوید که ما بچه ها باید خودمان از او نمره بگیریم.در باره دوست داشتن من خیلی چیزها دوست دارم بگویم.زیرا من خیلی ها را دوست دارم.از کسانی که من رویم می شود و خجالت نمی کشم اسمشان را بگویم،مثلا اکبر گنجی است که من خیلی دوستش دارم.زیرا چند سال در زندان قرار گرفت و نگفت گه خوردم.نگفت دیگه غلط کردم،نزن!نگفت پشیمانم.ام به خاطر حرفهایی که زده بود،جان کند!او خیلی مرد است که زیر حرفش نزد.من دوست دارم وقتی بزرگ شدم مثل گنجی بشوم و از هیشکی نترسم.در آن موقع دیگر من به خاطر اینکه نمی توانم در املاء کلمات فاشیسم و دیکتاتوری پرولتاریا وامپریالیسم شرقی را درست بنویسم، وبعد از اینکه چندتا با خط کش از خانوم کاظمی خوردم،دیگر گریه نمی کنم و  نمی گویم غلط کردم.من از امروز این قول را به خودم می دهم که وقتی چوب خوردم گریه نکنم و در عوض به او بگویم که خیلی نامرد می باشد و این کارش با اصول اولیه انسانی در تضاد است.

از دیگر کسانی که من به ایشان علاقه دارم آقای زرافشان است.که دایی ام می گوید خیلی دوستش داردو من هم به دلیل اینکه او خیلی آدم خوبی است و برای زندانیها در زندان خیلی تلاش می کند دوستش دارم.

البته رسول گربه که میز دوم کلاس می نشیند وخیلی بی تربیت است و در کلاس کارهای بی ادبی می کند،میگفت که نمی شود هم گنجی را دوست داشت و هم زرافشان را.رسول می گفت چون سوسیالیسم و لیبرالیسم ازلحاظ ایدیولوژیکی ناسازگار هستند باید یکی شان را انتخاب کرد.من هم چون می دانم که رسول خیلی من را اذیت می کند و معنی حرفش را هم نمی فهمم ،بهش گفتم که هردوشان را هم دوست دارم و به کسی هم مربوط نیست.چون اصلا من با ایدیولوژیک! و این چیزهای   آنها کاری ندارم و دوستشان دارم چون خیلی مرد هستند.

من یک نفر دیگر را هم دوست دارم که اسمش آقای موسوی است و سید است وته ریش دارد.ایشان حالا در زندان است و رسول هر وت اسم او را می شنود می گوید که آخه آدمی که مرد باشه به خاطر زنها زندان میفته؟؟ولی من فکر می کنم که او خیلی آدم خوبی است که به خاطر دیگران به زندان افتاده است.

در آخر باید بگویم که من خیلی های دیگر را هم دوست دارم ولی چون خانوم گفته کم بنویسیم چون چشمهاش درد می گیرد همه اش را بخواند،من انشاء خود را با یک دعا تمام  می کنم.چون من تازه نماز یاد گرفته ام و می خوانم،از خدا سر نماز می خواهم که کمی از شرافت و مردی موسوی و امثال او به من و امثال من بدهد تا از این کثافت و لجنی که درونش گیر کرده ایم نجات پیدا کنیم.

 

وبلاگ : آه ... اگر آزادي سرودي ميخواند!


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در جمعه بیست و یکم مهر 1385

  لینک مطلب         



مطالب پيشين

 




All Rights Reserved 2005-2006 © by etehadiye2.blogfa.com :: Template Design by Loghman Avand