خبر دستگیری آقای کاظمینی بروجردی را شنیدم.حکومت جمهوری اسلامی اگر به اسلامی معتقد باشد به اسلامی معتقد است که خود آن را تفسیر کند و مفسرش هم ولی فقیه است. بیرون از این تفسیر همه را با چوب تکفیر می راند و چوب هر نخل که منبر نشود را دار می کند و بالای دار می برد هر که اسلام ولی فقیه را نخواهد حتی اگر آن بخت برگشته از صنف روحانیت باشد. کاظمینی بروجردی اولین آخوندی نیست که حکومت اسلامی او را در بند می کشد. در محکومیت عمل زشت حکومت در حمله بردن به خانه آقای بروجردی شکی نیست و هر عملی در خصوص دفاع از حقوق انسانی وی بر هر فعال حقوق بشر واجب است. کاظمینی بروجردی جدا از هر تفکری که دارد یک انسان است و کرامت انسانی او باید محترم شمرده شود. تا اینجا تکلیفمان با ایشان و حکومت روشن است . اما می ماند نکته مهمی که ذهنم را به شدت مشغول داشته است . سخن کاظمینی بروجردی در خصوص جدایی دین از سیاست ، سخن روحانیون سنتی قبل از انقلاب است که نه از منظر یک روشنفکر معتقد به سکولاریسم و حقوق بشر که از منظر یک انسان مدافع سنت سخن می گوید . اینجاست که راه ما از آقای بروجردی و امثال او جدا می شود. امروز جریان روشنفکری ایران نمی تواند و نباید دنبال روی جریانی باشد که خود ریشه در سنت دارد. شکی نیست که بروجردی به واسطه تنیدگی مذهب در فرهنگ عامه مردم می تواند دل هایی به دست آورد و طرفدارانی را دور خود جمع کند و شکی نیست که مخالفت حضرت ایشان با حکومت ولایت فقیه برای مخالفین حکومت اسلامی موجب دلگرمی است، لیکن سپردن رهبری جریان مترقیانه سکولاریسم به روحانیت که اعتقاداتش ریشه در سنت دارد عمل عاقلانه ای نیست. آخرین نکته اینکه همینکه روحانیت معترض سکوت مرگبارش را بشکند و با نام اسلام با مدعیان اسلام به جنگی عریان بپردازد می تواند حکومت اسلامی را خلع سلاح کند و راه را برای رهبری جریانات پیشرو باز گرداند.

:: نوشته شده توسط اتحادیه در جمعه بیست و یکم مهر 1385