علی شریعتی هیچ گاه در آثارش خواهان تشکیل حکومت اسلامی با محوریت اجرای احکام فقهی اسلام نبود . طعنش بر روحانیت ، خصوصا محمد باقر مجلسی فقیه عصر صفوی نشان از آن دارد که چندان در پی برقراری احکام شریعت اسلام نبوده است . بارها در آثارش هر گونه انقلابی قبل از آگاهی را فاجعه دانسته است . اما تاکید او بر " اسلام انقلابی " در نهایت منجر به " انقلاب اسلامی " گردید ، که بعد ها زعمای سیاسی آن مدعی شدند که هیچ کاری " جز برقراری احکام اسلامی " ندارند ، تفکری که گمان می برد اگر حکم های فقهی- شریعتی به درستی اجرا شوند کشور گلستانی خواهد شد که مردمش هم دنیا دارندو هم آخرت . گمان می کردند که اگر دست دزد قطع شود ، اگر زانی سنگسار شود ، شرب خمر را تازیانه در پی باشد ،روضه رضوان موعود در زمین به پا خواهد شد . " انقلاب اسلامی " پی آمد نا خواسته آن تفکر " اسلام انقلابی " دهه 40 و50 بود که از پیوند اندیشه های عدالت خواهانه چپ و ایدئولوژی اسلامی به وجود آمد و این همه ، از نتایج ناخواسته تفکرات علی شریعتی بود . برشی از دین، که سمبل آن ابوذر غفاری – که شریعتی او را اولین خداپرست سوسیالیست می دانست- بود توانست جمع کثیری از مردم را بر علیه نظام وقت بشوراند . عناصر این گفتمان انقلابی ، بی اعتنایی به لیبرالیسم ، فرد گرایی ، حقوق بشر و در یک کلام پشت کردن به مبانی تئوریک مدرنیته بود . شعار این جریان " بازگشت به خویشتن خویش " بود . تصور می کرد که منابعی از سنت ما - که دین از مولفه های مهم آن است - مغفول مانده است که اگر با تلاش و جد و جهد علمی این منابع باز کاویده شود ، مشکل انحطاط ما حل خواهد شد ، هر چند که این جریان رنگ و لعاب مدرن داشت و از مکاتب فکری و ایسم های جدید بهره می گرفت ، اما همچنان دل در گرو اصلاح سنت با ابزار سنت داشت . فی المثل " انقلاب " که خود یک مفهوم مدرن بود و در جهان سنت سابقه ای نداشت از دل " منجی و موعود گرایی " مذهبی در آمد.
" انتطار مذهب " اعتراض شد و شیعه شد یک حزب تمام . یعنی تمام مفاهیم مدرن در خدمت سنت گرفته شد بلکه از درون این سنت " نوزایشی " به وجود آید و " پروتستانیسم اسلامی " شکل بگیرد .
حرکت آیت الله بروجردی یک روی دیگر این سکه است . یعنی تفکری که در گذشته می خواست برای " اسلام انقلابی و ایدئولوژیک " – که هم انقلاب و هم ایدئولوژی مفهومی مدرن بودند – مبنای درون دینی و درون سنتی بیابد ،جای خود را به اندیشه ای داده است که می خواهد برای تجارب بشری عظیمی چون تفکیک نهاد دین و نهاد دولت ، سکولاریسم ، حقوق بشر و فرد گرایی پشتوانه تئوریک " درون دینی " بیابد . یعنی اعتقاد به امام زمان که زمانی از او " اعتراض " در جهت تشکیل حکومت دینی فهمیده می شد امروز ، همان باور به امام منجی ، می خواهد در جهت نفی حکومت دینی گام بردارد . هر دو باور، خواهان نو زایی سنت از درون سنت است .
در اینجاست که اختلاف تئوریک آشکار می شود . جدایی نهاد دین و دولت و سکولاریسم اصلی پذیرفته شده در جهان جدید است . بشر امروزی که پس از قرن ها که از امتزاج این دو آسیب دیده ، امروز سر بر بالین سکولاریسم نهاده است . به اینجا رسیده است که " دولت دینی " نه دین است و نه دولت . اما منظر انسان مدرن از درون سنت نیست . انسان مدرن پس از " عصر روشنگری " پی برده است که احیای سنت با سنت ممکن نیست و حتی اگر چون بسیاری اهل دانش مدرنیته را نتیجه " گسست کامل " از سنت ندانیم و بین مدرنیته و سنت به پیوست باور داشته باشیم اما دیگر زندگی در جهان مدرن با آذوغه های " سنت " امکانپذیر نیست و این کاری است که آیت الله بروجردی در پی آن است . می خواهدبا تاکید بر عناصر درون سنت ، سنت را اصلاح کند . میخواهد مفهوم مدرنی چون سکولاریزاسیون را از دل کتاب و سنت بیرون بیاورد . هر چند ایشان به درستی به آفات " دین سیاسی " و " سیاست دینی " پی برده است و به این امر تفطن یافته است که حکومت بیش از ربع قرن اسلامی حاضر نه تنها نتوانسته است " ید خلون فی دین الله افواجا " را به منصه ظهور برساند بلکه دین را هم به گفته امام علی (ع) پوستین وارونه ای ساخته است که نتیجه مختوم و محتوم آن " یخرجون فی دین الله افواجا " بوده است، اما ایشان به این مهم پی نبرده اند که از درون سنت راه به جایی نمی توان برد . اگر هم راهی برای احیای سنت های پسندیده باشد ! از درون مدرنیته است نه با رنگ و لعاب مدرن و نه با سنت .
به گفته سید جواد طباطبایی : " بدیهی است که تا زمانی که شالوده نظام سنتی مورد تردید قرار نگرفته باشد ، موضع آگاهی آن نمی تواند تغییر کند و تا زمانی که نشانه هایی از دنیای جدید در افق دگرگونی های تاریخی پیدا نشود ، تدوین مفهومی نو از سنت امکانپذیر نخواهد شد .....مکتب تبریز ص 54
اما از زاویه ای که من از آن به مسئله آیت الله کاظمینی بروجردی نگاه می کنم " حقوق بشر " است . کرامت ذاتی انسان . از اینجاست که تضییع و تضییق حقوق ایشان را – با حفظ اختلاف عقیده – مطعون و مذموم می دانم . انسان برتر از اندیشه است،پس به خاطر هیچ اندیشه ای ،هیچ انسانی را نباید در تنگنا قرار داد.در لحظات آخری که این نوشته را به پایان می بردم با خبر شدم که آقای بروجردی دستگیر شدند،من این عمل را نکوهیده و ناپسند می دانم.آزادی مذهب و انجام مناسک و شعا ئر مذهبی حق هر انسانی ست.این حق را پاس بداریم.
بهزاد مهرانی
وبلاگ : حقوق بشر و فردگرایی " بهزاد مهرانی "

:: نوشته شده توسط اتحادیه در جمعه بیست و یکم مهر 1385