امروز مي توانستم مانند بسياري از دوستان وبلاگ نويسم موضوع مطالبم را با موضوعي عامه پسند بنويسم.كار دشواري نبود، ظرف اندك زماني بين ايشان محبوبيت زيادي را نيز حاصل مي نمودم.
در وبلاگ قبلي ام هيچكس به من انتقاد و يا اعتراضي نكرد، زيرا كه مطالبم را از خدا و يا به خدا مي نوشتم.
آري نوشتن از خداوند زيباست اما نه به بهاي سرپوش گذاردن بر روي حقايق. آن هنگام كه مخالفي را نيافتم احساس كردم از راه به بيراهه رفته ام. اسكار وايلد مي گويد : ((آن زمان كه همه گفتار و انديشه هايم را تاييد مي كنند، در مي يابم كه جايي اشتباه كرده ام.))من نيز همانند بسياري از همنوعانم چشمان خويش را بر حقيقت بسته بودم، و حتي زماني كه حقايق خود را در ذهن برايم آشكار مي نمودند، زبانم جرأت بيان آنرا نداشت.
در درونم ترسي نهان بود، ترس از خدا، ترس از آنكه مبادا مردم حرفهايم را نوعي اهانت به مقدسات تلقي كنند، ترس از آنكه مبادا اين انتقادهايي كه از اديان و قديسان تاريخ خواهم داشت روزي گريبانم را بگيرد.
مي خواستم تا ترس درونيم را ريشه كن كنم،سخت بود اما بايد اينكار را مي كردم.
اين راه من بود ... اين راه من بود ...
مي دانستم كه بين خواستن و بودن فاصله چنداني نيست. مدتها درگير با ذهن پر دغدغه ي خويش بودم.
تا بالأخره خواستم كه باشم و آن شدم كه خواستم.
ترس را از ميان بردم،اعتقادات مذهبي ام را نيز، تا ديگر تعصب و تعلق خاطري در ذهنم باقي نماند.
اكنون راه من اين است. هر آنكه مي خواهد مرا دوست بدارد و هر آنكه مي خواهد مرا دشمن بخواند. زين پس آنچه برايم مهم مي نمايد بيان حقايق زندگيست. حقايقي كه همه ما هر روز با آن روبرو هستيم ولي با چشماني كاملاً بسته.
و در پايان سخني را از دني ديدرو(م1784- 1713) نابغه ي عصر روشنگري برايتان مي نويسم كه وصف الحال هر روشنفكر امروزي نيز مي باشد:
((من به خاطر خود و دوستانم هست كه مي خوانم، مي شنوم، مي بينم، احساس مي كنم و مي نويسم. در دعاهايم همواره آنها را به ياد دارم و برايشان بهترين چبزها را مي خواهم، و به فكر سعادت و خوشبختي بشر هستم. اما افسوس كه اين ناسپاسان هميشه من و هم انديشانم را مورد تحقير و سرزنش قرار مي دهند.))
وبلاگ : در دفاع از روشنفكران

:: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه سی ام شهریور 1385