در حال و هوای وبگردی،رسیدم به: پسر گستاخ پستش را خواندم... شاید گوشه ای از تجربه هایش را به تصویر کشیده و در صدد رساندن آنان به دیگران بر آمده است...به هر حال؛این بار من می خواهم بنویسم از او:از امیر عباس فخرآور؛ امّا امروز نه او را مأمور اطلاعات می دانم، نه وطن فروش، نه مزدور، و نه خیلی چیزهای دیگر...او را فقط با یک نام می شناسم:مبارز، مبارزی که عقاید خاص خود را دارد و مطمئنا روش منحصر به فردی که در راهش هزینه هم داده است. این دیگر چیزی نیست که کسی بیاید و انکارش کند... امروز سخن من، جانب داری از شخص خاصی نیست... حرف از اتحاد هم نیست... امروز من می خواهم با جمهوری اسلامی فرق داشته باشم... و آن از دو جهت است:
1.اگر کسی را مخالف با خود و روش در پیش گرفته ام دیدم،از جانب دشمن مشترکمان ندانم...
2.یک طرفه به قاضی نروم و بشنوم سخنان فردی را که همه از او می نویسند و خوردش می کنند،حتما او هم حرف هایی را برای زدن دارد،چه درست و چه نادرست،مهم این است که بشنوم و آن گاه در بین حکم هایی که می توانم خود برای روشن شدن راهم صادر کنم،حق انتخاب داشته باشم... فخر آور و فخرآورها باید نقد شوند... و من امروز آن چه را از او می پرسم،که برایم جای سوال دارد و از او می خواهم که توجیه کند:
سخنرانی در سنای آمریکا را!
مشکل امروز ما مردم خودمان هستند؛
مردمی که آگاه نیستند و آگاهانی که مبارزنیستند!!!
وبلاگ : آزادی یاد گرفتنی است .
اتحادیه وبلاگ نویسان منتقد حکومت ورود آقای فخرآور به جرگه ی وبلاگ نویسان را تبریک گفته و آمادگی خود را برای همکاری و انعکاس نظرات انتقادی وبلاگشان ابراز می دارد .

:: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385