تبليغاتX
اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت

اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت
تمرین با هم بودن و اتحاد

 

 







  آزادی اندیشه و قلم و زبان ٬ موجب آبادی و عمران مملکت است .... قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت تر است ""به اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت خوش آمدید.در این وب شما می توانید مقالات خود را بدون هیچ گونه سانسور در این جا چاپ کنید. برای اطلاعات بیشتر به اساس نامه اتحادیه مراجعه کنید.پاینده ایرانی آباد و آزاد
 
منوي كاربري


لوگوي ما


تبلیغات


اولین سرود ملی


اطلاعات شما


لينكدوني

ساعت


پیامهای کوتاه



  بنویس،اگر شهامتش را داری  ( نوشته های سونیا )

بنویس اگر شهامتش را داری!در مصاحبه ی خبری هفته ی پیش آقای احمدی نژاد شنیدم که ایشان در صدد نوشتن نامه ای به ملت آمریکا و هم چنین انعکاس دیدگاه های مردم ایران هستند.ذکر چند نکته را برای ایشان ضروری دانستم:

آقای احمدی نژاد،

رئیس جمهور مهرورز و عدالت جو،

ضمن عرض خسته نباشید،راستش اگر خواستی از اول انقلاب به این ور را به نگارش در آوری و دست آوردهای نظام جمهوری اسلامی ایران برای ایران و مردم جهان را متذکر شوی،لطفا آن چیزهایی را که من می گویم را هم بنویس:

بنویس که در همان ابتدای روی کار آمدنمان با فتح دیوارهای سفارتتان،به شما و جهانیان نشان دادیم که هیچ کدامتان را قبول نداریم؛ بنویس که اگر عراق آغاز کننده ی جنگ بود،ما ادامه ی دهنده آن بودیم و لذت می بردیم از این که جوانان کشورمان را بیخود و بی جهت 6 سال اضافه تر بفرستیم خط مقدم تا کشته شوند؛

بنویس که در سال های 61 و 67 عده ای را که با ما سر سازش نداشتند را بی هیچ دادگاه عادلانه ای به اعدام محکوم کردیم و سپس در گورهای دسته جمعی خاکشان کردیم،نظیر جنایت همین صدامی که حال خود به اعدام محکوم شده است؛ بنویس که هنگامی که آقای خمینی مرد چه جنگ قدرتی به راه افتاده بود و بالاخره از میان مدعیان ،شمشیر چه کسی به نشانه ی پیروزی بالا رفت؛ بنویس که در زمان آقای رفسنجانی،رقیب انتخاباتی ات،چقدر از دگر اندیشان راهی گورستان شدند؛ بنویس که پروانه و داریوش فروهر و پوینده و مختاری را،که نزدیک به هشتمین سالگرد کشتار وحشیانه اشان هستیم،چرا کشتیم؛ بنویس که با فریادهای آزادی خواهانه ی جوانان در 18 تیر،به خود لرزیدیم و هیچ چاره ای نداشتیم جز گرفتن دلاوران آن حماسه؛ بنویس که عشقمان کشید اکبر گنجی ای را حال پس از 6 سال زندانی بودن شیپور بی آبرویی ما را در جهان جار می زند،بگیریم و شکنجه اش کنیم؛ بنویس که چگونه از افشاری ها و پورزندها و ... اعتراف گرفتیم؛ بنویس که در زندان به زهرا کاظمی تجاوز کردیم؛ بنویس که زنان خود را سنگسار می کنیم؛ بنویس که فرزندان را از مادران خود چگونه جدا می کنیم؛ بنویس که چگونه از جعبه ی شعبده بازی رهبر معظم انقلاب بیرون آمدم؛ بنویس که چگونه رابین هود بازی در آوردم و نان نفت را از سفره ی چه کس و کسانی برداشتم و بر سر سفره ی خود و دوستان زیبایم گذاشتم؛ بنویس که در زمانی که جان اکبر محمدی را در زندان گرفتیم،من نگران 1% انسان های زندانی شما بودم؛ بنویس که هم وطنانم برای جان سالم به در بردن مجبور به ترک وطن و پناه آوردن به شما و کشورتان هستند؛ بنویس که عدالت تو در این است که کیانوش سنجری زیر کتک های باز جوهایش فریاد می زند"مرا می خواهند بکشند"...

همه ی این را بنویس...

اگر شهامتش را داری...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385

  لینک مطلب         


  روز من!!!  ( نوشته های سونیا )

صفحات تقویم را ورق می زنم و به 13 آبان می رسم:

تسخیر لانه ی جاسوسی آمریکا به دست دانشجویان خط امام!!!-روز دانش آموز

پس امروز روز من است؛

در این 10 ساله چقدر مجبورم کردند که برای کسانی که با بالا رفتن از دیوار سفارت کاخ های آرزوی یک ملت را فرو ریختند دست بزنم و هورا بکشم یا شاید هم صلوات بفرستم،

در این 10 ساله چقدر در گوشم خواندند که آمریکا یعنی استکبار جهانی و تو برای این که نشان دهی از آن بدت می آید باید برگ های دفتر نقاشی ات را جدا کنی و با آن ها پرچمش را درست کنی و در آتش بزرگی که در وسط حیاط مدرسه درست کرده ایم،بسوزانی ...  خواه ناخواه مثل همیشه از یاد می بردم که شب در منزل این کا را بکنم،

و فردا در مدرسه سر رنگ کردن پرچم چقدر با بچه ها رقابت می کردم، ولی هیچ گاه زیبا نشدند،

و من برای این که نگویند او نمی تواند، به همه می گفتم که اوّل تر از همه انداخته ام تا بسوزد!!!

یاد آن روزها را بگویم به خیر یا نه؟؟؟

چقدر با احساسات بچه گانه ام بازی کردند تا نشان دهند که امروز روز من است... امّا امروز من بهتر از همیشه می دانم که روز من فرداست.. فردایی که تمام سختی های راهی را که انتخاب کرده ام به جان بخرم و از بیابان بی آب و علف که روز های سوزاننده و شب هایی لرزاننده دارد بگذرم و به جنگ اژداهای نمی دانم چند سر بروم و سیمرغ التیام بخش زخم های روحی و جسمی ام با دیدن شعله های عشقم به آن جا بیاید...

روز من فردایی است که سرزمین آزادی را فتح کنم...

خواه 13 آبان باشد خواه هر تاریخ دیگری...

وبلاگ : آزادی یاد گرفتنی است


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه چهاردهم آبان 1385

  لینک مطلب         


  نسل سوخته  ( نوشته های سونیا )

به کدامین گناه شدیم:

نسلی که دیروز برای همه امید امروز بود...

و امروز باز هم برای همه ننگ فردا...

نسلی که با خاطرات حماسی انقلاب و جنگ بزرگ شد...

نسلی که باید ادامه دهنده باشد...

و امروز که خود در صدد زدن راهی است برای رفتن؛

چه سد ها که بر مسیر جدید در یاچه اش نمی زنند...

نسلی که هیچ گاه درک نشد...

نسلی که همه بهتر از او می دانند غیر از خودش...

نسلی که برای اندیشه اش تازیانه را تحمل می کند...

نسلی که حقایقش اعدام می شود...

نسلی که شهامت هایش کشته می شود...

نسلی که آرزوی آیندگان را دارد و و محدودیت های گذشتگان...

نسلی که می سوزد در آتش بهشت...

نسل سوخته..

 

وبلاگ : آزادی یاد گرفتنی است

 

 


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در سه شنبه دوم آبان 1385

  لینک مطلب         


  و امروز من می نویسم از او  ( نوشته های سونیا )

امیر عباس فخرآور و افتتاح وبلاگ پسر گستاخدر حال و هوای وبگردی،رسیدم به: پسر گستاخ پستش را خواندم... شاید گوشه ای از تجربه هایش را به تصویر کشیده و در صدد رساندن آنان به دیگران بر آمده است...به هر حال؛این بار من می خواهم بنویسم از او:از امیر عباس فخرآور؛ امّا امروز نه او را مأمور اطلاعات می دانم، نه وطن فروش، نه مزدور، و نه خیلی چیزهای دیگر...او را فقط با یک نام می شناسم:مبارز، مبارزی که عقاید خاص خود را دارد و مطمئنا روش منحصر به فردی که در راهش هزینه هم داده است. این دیگر چیزی نیست که کسی بیاید و انکارش کند... امروز سخن من، جانب داری از شخص خاصی نیست... حرف از اتحاد هم نیست... امروز من می خواهم با جمهوری اسلامی فرق داشته باشم... و آن از دو جهت است:

1.اگر کسی را مخالف با خود و روش در پیش گرفته ام دیدم،از جانب دشمن مشترکمان ندانم...

2.یک طرفه به قاضی نروم و بشنوم سخنان فردی را که همه از او می نویسند و خوردش می کنند،حتما او هم حرف هایی را برای زدن دارد،چه درست و چه نادرست،مهم این است که بشنوم و آن گاه در بین حکم هایی که می توانم خود برای روشن شدن راهم صادر کنم،حق انتخاب داشته باشم... فخر آور و فخرآورها باید نقد شوند... و من امروز آن چه را از او می پرسم،که برایم جای سوال دارد و از او می خواهم که توجیه کند:

سخنرانی در سنای آمریکا را!

مشکل امروز ما مردم خودمان هستند؛

مردمی که آگاه نیستند و آگاهانی که مبارزنیستند!!!

 

وبلاگ : آزادی یاد گرفتنی است .

 

اتحادیه وبلاگ نویسان منتقد حکومت ورود آقای فخرآور به جرگه ی وبلاگ نویسان را تبریک گفته و آمادگی خود را برای همکاری و انعکاس نظرات انتقادی وبلاگشان ابراز می دارد .


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  ما انسانیم ...  ( نوشته های سونیا )

همیشه یاد گرفته ایم نخ و سوزنی برداریم و به جان جمهوری اسلامی مظلوم بیفتیم؛

غافل از این که در همین کشور هم می توان به خوبی و خوشی زندگی کرد و از بهترین امکانات رفاهی و تفریحی و ... استفاده نمود؛

کافی است شرایطی را بپذیریم و قبول کنیم:

بپذیریم که حق مسلم ما فقط و فقط انرژی هسته ای است...

بپذیریم که هلوکاست یک افسانه است و به خود بقبولانیم که عکس هایی را که دیده ایم همه در عالم رؤیا بوده است....

بپذیریم فقر امروز جامعه ی ما با داشتن نفت 70 دلاری عادی است...

بپذیریم 17سانحه ی هوایی (اگر اشتباه نکرده باشم) در طول بیست و شش سال هم خواست خدا بوده است ...

بپذیریم آمریکا و اسرائیل همه و همه دشمن قسم خورده ی ما هستند با وجود این که بین ما و سران رژیم حاکممان تفاوت قائل می شوند...

بپذیریم عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی به مانند خیلی از اعدامی های سال 67 حقشان بوده است که کشته شوند...نعوذ بالله مخالف رژیم بوده اند...

بپذیریم نوع پوشش ما را باید دیگران تعیین کنند،چون ما خود مطمئنا نمی فهمیم...

بپذیریم با وجود این که بم هنوز ساخته نشده است،برای هر خانواده ی لبنانی 12 هزار دلار فرستاده شود و...

این ها را که پذیرفتیم ،

می شویم آزادی خواه به تمام معنا از نظر حکومت...

شاید آمدند و به ما هم مانند هوگو چاوز،بالاترین نشان دولتی را اهدا کردند...

دیگر کسی نمی آید و به ما نمی گوید:

مزدور...

جیره خوار آمریکا و اسرائیل و بریتانیاو...

امّا یک چیز را باید از یاد ببریم؛

و آن این که:

ما انسانیم!!!

 

وبلاگ : آزادی یاد گرفتنی است

 


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385

  لینک مطلب         



مطالب پيشين

 




All Rights Reserved 2005-2006 © by etehadiye2.blogfa.com :: Template Design by Loghman Avand