تبليغاتX
اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت

اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت
تمرین با هم بودن و اتحاد

 

 







  آزادی اندیشه و قلم و زبان ٬ موجب آبادی و عمران مملکت است .... قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت تر است ""به اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت خوش آمدید.در این وب شما می توانید مقالات خود را بدون هیچ گونه سانسور در این جا چاپ کنید. برای اطلاعات بیشتر به اساس نامه اتحادیه مراجعه کنید.پاینده ایرانی آباد و آزاد
 
منوي كاربري


لوگوي ما


تبلیغات


اولین سرود ملی


اطلاعات شما


لينكدوني

ساعت


پیامهای کوتاه



  کالبد شکافی چپ از دیدگاه تکامل نیافته من  ( نوشته های گدا )

چپ چیست؟ برخلاف بقیه رفقا نگرش من از چپ کنونی این است... 
چپ چیست؟

پاسخ به اين سئوال را با اين پيش فرض عرض مى كنم كه من و شما در مورد مفهوم چپ توافق نسبى داريم. اما باز هم براى اطمينان بيشتر تكرار مى كنم كه به نظر من چپ ها كسانى هستند كه خواهان تغيير براى دستيابى به برابرى بيشتر هستند و به علاوه سياست، حكومت و خط مشى گذارى آگاهانه را وسيله مناسبى براى تامين برابرى بيشتر و تغيير جامعه در اين جهت مى دانند. اگر اين تعريف را بپذيريم مى توانيم قدم بعد را برداريم و نوعى «جريان شناسى» در درون چپ داشته باشيم. به نظر مى رسد مى توان جريان هاى مختلف چپ را با دو معيار از يكديگر تفكيك كرد. يك معيار «هويت تاريخى» است كه منظورم از آن هويتى است كه در جريان تحولات تاريخى شكل گرفته است و معيار ديگر «گرايش هاى ايدئولوژيك». منظورم از ايدئولوژى هم در اينجا به ويژه «گفتمان معطوف به عمل و عمل سياسى» است. با توجه به اين دو معيار مى توان چند گرايش را در درون چپ از يكديگر متمايز ساخت. اولين جريان جريان «چپ ماركسيستى» است، يعنى گرايشى كه خود را كم و بيش دلبسته به انديشه هاى ماركس و تداوم بخش آن مى داند. دقت داريد كه تاثيرپذيرى از ماركس و پرسش ها و انديشه هاى او از «ماركسيست» بودن متفاوت است. مى توان «ماركسى» بود ولى «ماركسيست» نبود. البته چپ هاى ماركسيست در ايران يك تعبير و يك تفسير از ماركسيسم ندارند و هر كدام تفسير خاصى از انديشه هاى او ارائه مى دهند. به طور استقرايى اگر بخواهيم از افراد منفرد صرف نظر كنيم و به جريان ها اشاره كنيم، شايد بتوان چهار گرايش را در ميان چپ هاى ماركسيست از يكديگر تمييز داد. يك گرايش ماركسيست هاى سخت كيش (يا ارتدوكس) هستند. اينها كسانى اند كه هنوز كم و بيش به تفسيرهاى لنينى از ماركسيسم باور دارند. اين جريان قبلاً استالين را نيز در ادامه لنين و مفسر صادقى براى ماركسيسم مى دانست. اما طى سال هاى اخير با استالينيسم حداقل از نظر اعلام عمومى فاصله انتقادى پيدا كرده است. گرايش دوم كسانى را دربرمى گيرد كه تفسيرشان از ماركسيسم تحت تاثير «مكتب وابستگى» يا «ديدگاه سيستم جهانى» قرار دارد. در گفتمان اين گرايش مفاهيمى چون «سرمايه دارى جهانى»، «كشورهاى مركز و پيرامون»، «وابستگى و انتقال مازاد به خارج» و از اين قبيل جاى و تيره اى اشغال مى كند. اگر گرايش اول بيشتر متاثر از تفسير روسى از ماركسيسم بود، اين گرايش تفسير آمريكاى لاتين و جهان سومى از ماركسيسم را نمايندگى مى كند. گرايش سوم را مى توان تفسير انسان گرايانه از ماركسيسم ناميد. اينها ماركس را در قالب سنت فلسفه آلمانى و در تداوم هگل مى فهمند و تفسير مى كنند. ماركسيست هايى كه انديشه هاى ماركس را در قالب مباحث اوليه متفكران مكتب فرانكفورت (مانند ماركوزه) مى فهمند و تفسير مى كنند به اين گرايش تعلق دارند. تداوم اين گرايش به هابرماس مى رسد كه واقعاً به سختى مى توان او را ماركسيست ناميد اگرچه او «ماركسى» هست. گرايش چهارم را مى توان تفسير پست مدرن از ماركسيسم ناميد. باز هم در اينجا در مورد ماركسيست ناميدن اين جريان احتياط مى كنم. آنها اگرچه با ماركس آغاز كرده اند اما تحت تاثير متفكرين پست مدرن (به ويژه فرانسوى ها)، ماركس  را به گونه اى كاملاً متفاوت مى فهمند و تفسير مى كنند. به طور مثال «تضاد كار و سرمايه» طرح شده توسط ماركسيست هاى سخت كيش در ميان اين گرايش به «تضاد تحت سلطه و  سلطه گر» تبديل مى شود و استثمار جاى خود را به روابط مبتنى بر سلطه مى دهد و از حد رابطه كارگر و سرمايه دار خارج شده و زن و مرد، والدين و كودك، هنجارهاى عمومى جامعه و اقليت ها را نيز دربرمى گيرد.

در درون اين جريان نيز مى توان دو گرايش سنتى و مدرن را از يكديگر تمييز داد. تفاوت اين دو گرايش به رويكرد آنها به مسائل مختلف بازمى گردد. جريان مدرن همه چيز را از زاويه «عقل مدرن» تفسير كرده و نقد مى كند. نگاهش به انسان، جهان، دين، روابط اجتماعى و آرمان ها و ارزش ها متاثر از آموزه ها و جهت گيرى هاى عقل انتقادى مدرن است. عينكى از عقلانيت مدرن به چشم زده و از پشت آن به عالم و آدم مى نگرد. در حالى كه چپ  سنتى اگرچه محصولات مدرنيته چون علم تجربى، تكنولوژى مدرن و نهادهاى مدرن را مى پذيرد، اما در مباحث جریان شناسانه و گاه انسان شناسانه خود مى كوشد تا مستقل از راه عقل مدرن باشد. به دليل تفاوت رويكرد گاه تلقى آنها از نابرابرى نيز با هم فرق مى كند. به طور مثال چپ مدرن٬ نابرابرى زن و مرد را نفى مى كند و يا نابرابرى بر حسب اعتقادات را نمى پذيرد در حالى كه چپ  سنتى٬ اين دو نوع از نابرابرى را كمتر مورد توجه قرار داده و از كنار آنها مى گذرد. در مورد روش هاى تحقق برابرى نيز چپ مدرن همه روش هاى موسوم چپ را مورد «بازانديشى» قرار مى دهد و چه بسا ديگر به بسيارى از آنها باور نداشته باشد. در حالى كه چپ  سنتى به روش هاى پيشين وفادارتر است و حفظ آنها را باور دارد. (مانند دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان)...

 

 

از نوشته های خودم : گدا و فقیر

 


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه دوم بهمن 1385

  لینک مطلب         


  عکس های روز یکشنبه در پیست اسکی ..  ( نوشته های گدا )

This album is powered by BubbleShare - Add to my blog اطلاعات بیشتر رو در سایت فرهنگ و گفتگو نوشتم .. اونجا بخوانید ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه چهاردهم دی 1385

  لینک مطلب         


  خدایا خدایا تا اتقلاب مهدی از جنبش ایران فردا محافظت بفرما  ( نوشته های گدا )

راستش با اینکه در سفر هستم و الانم از امکانات خوبی برخوردار نیستم .. حیفم امد چنتا نکته رو به دوستانم در جنبش ایران فردا متذکر نشم .. البته همش از روی دل سوزی هست..از وقتی کلمه سیاسی و سیاسی بودن رو فهمیدم همیشه همراهش ساز مخالف هم به نواختن می پرداخته ولی نمی دونم چرا هیچ وقت نسبت به این جنبش چنین احساسی رو نداشتم و گاهی مثل الان براش هم دل سوزی می کنم چون مثل بقیه مردم شاهد به وجود امدنش بودم و با اینکه هسته ی درست نکردم ولی ناظر به وجود امدن اکثر هسته ها بودم ..جنبش بر خلاف جنبش های دیگه(جنبش مستقل دانشجویی) خیلی مردمی و اکثر کارهاش به دست هسته ها سپرده شده بود و مخفی کاری زیادی نداشت ..تقریبا همه چیز روشن و به دست خود هسته ها می چرخید و واسه وارد شدن به محیط خصوصی اونا هفت خان رو نمی خواست رد کنی یا ادای سازمان های فراماسیونی رو در نمی یوردن و چنتا خوبی دیگه که باعث علاقه من به این جنبش بشه تا اینکه........تا اینکه یواش یواش جنبش از رونق افتاد و دیگه چرخش مثل قدیم نمی چرخید...جنبش خیلی عوامانه تصمیم می گرفت مثلا اگه از آقای فروتن می پرسیدید :به نظر شما برای رفع فقر در ایران باید چه کار کرد؟ پاسخ می داد: باید به مردم حقوق بیکاری داد .. بعد شما می گید که مردم ایران 70 میلون هستن و اگه حقوق بیکاری باشه، هیچ کس کار نمی کنه(از خصوصیات مردم ایران) بعدش کل بودجه کشور هم کفاف 2 ماه اینارو نمی کنه .. فروتن:خوب کارخونه می زنیم تا اشتغال زایی بشه و هر کس مزد کارشو می گیره ..گدا:آقایی فروتن فکر بودجه رو کردید؟ فروتن: آقا این همه چاه نفت پس چیه؟ مال همین روزا ست دیگه ...گدا:آقای فروتن هر محصولی که از اون کاخونه تولید بشه ، احتیاج به بازار فروش داره و گرنه ... فروتن:آقا من اعصابم ضعیفه، کل زندگیمو واسه این جنبش از دست دادم حالا هم که شما گیر دادی اصلا همه فقیرها رو میریزیم تو دریا هم واسه کنترل جمعیت خوبه هم واسه تغذیه ی ماهی های بدبخت ...

تقریبا جنبش این کارها رو کرده و این حرف ها رو زده ولی به شکل های دیگه مثل طرح پشیز و چنتای دیگه از همه جالب تر اینکه نزدیک به 18 تیر من تو یکی از جلسات خصوصی بودم که کنترل کننده اتاق که کماندو اسمش بود گفت بهترین کار اینه که به سفارت ایران تو هامبورگ حمله کنیم و اونو بگیریم ..تغریبا همون فلسفه قدیمی اینجا هم اجرا شد که هدف وسیله رو توجیح می کنه و بعدش هم گفت به علت رفتار زشت ایرانی های مخالف رژیم، پلیس اجازه نزدیک شدن به سفارت رو بهمون نمی دین و می گن باید اون دست خیابون تجمع کنید.. (حق دارن بیچاره ها)..
تقریبا جنبش داره به یک حزب تبدیل می شه .. تعریف جنبش با این چیزی که الان هست فرق داره . جنبش ها در تجمعات به وجود می یان و فعال می شن ولی جنبش ایران فردا خواهان به وجود اوردن یک انقلابه .. این دیگه یک جنبش نیست من اونو حزب خطاب می کنم.. با فاصله گرفتن از مردم که عامل اصلیش اون رفتار پوپولیستی بچگانه و عوامانه بود... جهت گیری سران حزب به سمت راست و مطرح کردن این موضوع در مکان های مختلف مثلا من عضو هیئت مدیره هستم و راست گرا هستم و اصلا هم چپی نداریم و راهش نمی دیم(چت روم رادیو جنبش).. جزب تقریبا به یک حزبه اینترنتی تبدیل شده و اون هم پالتاکی...بدبختی اینجاست که هیچ بشری هم شجاعت نفس کشیدن رو نداه چون یک باندی اونجا هست که سه یا چهار نفره می ریزن سرش و تا جای که می تونی بخوره می زننش...
حزب نسبت به اتفاقاتی که در ایران می افته واکنشی نشان نمی ده ... مثلا نظرشو راجب جنداله و گروهای مسلح یا اعتصابات غذا نمی ده ... جس می کنم سران حزب هم دچار سر خوردگی سیاسی شدن و دیگه دلو دماغ این ریاکشن نشون دادن ها رو ندارن .. شاید اگه پیشوا ایمان فروتن چهار تا دعوای سیاسی می کرد براش بهتر تمام می شد ..
این حرفهای من تمامی ندارن .. من می رم تا شومینه رو زیاد کنم و کمی بخوابم ... بعدا بیشتر می نویسم .. قبل از خوابیدن دعا می کنم که رهبران حزب این نوشته ها رو ببینن .. راستی شما دیگه مثل این آخوندا رو خودتون اسم و القاب نذارید .. جلسه هیئت امنا ..هیئت مدیره ..معاون رابط عمومی .. یاد تابلوهای داخل راهروی دادگستری می افتم


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه دهم دی 1385

  لینک مطلب         


  دو راهی  ( نوشته های گدا )

       
 
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان ست
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید٬ نتواند
که ره تاریک و لغزان ست
و گر دست محبت سوی کس یازی٬
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان ست

ساعت ۶ با یکی از دوستام قرار داشتم .. الان ۴۵ دقیقه هست که توی ترافیک پل کیانپارس٬زیتون گیر افتادیم..تو تمام این مدت یا سیگار کشیدیم یا راجب نمایشگاه صوتی و تصویری صحبت کردیم..خلاصه راهی که با دوچرخه ۱۰ دقیقه می شد رفتو ما ۱ ساعته امدیم .. ولی نمایشگاه اون چیزی نبود که تبلیغاتش می گفت همه چیز داشت جز لوازم صوتی تصویری..++++

پیاده کل کیانپارس رو گز کردیم و به سرمون زد بریم از چنتا ستاد انتخاباتی عکس بگیریم که شانس خورد به طور داریوش ممبینی ..خیابان ۲غربی بود ..یک خونه بزرگ و دو طبقه ..تعداد اتاقاش از خونه ۲ خوابه ما که بیشتر بود..چون دوربین داشتیم سریعا تابلو شدیم .یک آقای که خودشو روح... ممبینی معرفی کرد و گفت بیاین داخل و بعدش یکی دیگه به اسم احمد ممبینی ما رو مورد باز جوی قرار داد (اونجا انگاری همه فامیل بودن.. من چیزی از حضور مردمی یا آقای جمهور ندیدم) .. خلاصه کلام اینکه یک آقای که ریئس ستاد بود به اسم علای که خودشو روزنامه نگار روزان معرفی کرده بود به ما اجازه خبر ٬عکس و آب خوردن نداد .. به زبان لری خودشون یعنی ما رو با تیپا انداخت بیرون .. معمولا توی شهر اهواز آدمای که با بقیه متفاوت باشن محکوم به مسخره شدن هستن و از اونجای که من موهام بلند بود به محض وارد شدنم با یک برخورد بد از طرف مسولین اونجا مواجه شدم ..البته من چنتا عکس گرفتم تا بدونید آقایونی که براشون سینه چاک می دید کوچک ترین احترامی به خلق الناس نمی زارن .. البته می تونید هم رنگ خودشون بشید مثل+ تا بزارن عکس شونو بگیرید ... راجب این موضوع بیشتر توضیح می دم..

فردا انتخابات شروع می شه .. بیشتر دوستان وبلاگ نویس سر دو راهی گیر کردن که برن رای بدن یا نه ..از یک طرف می گن رای دادن به این رژیم یعنی یک آری بزرگ گفتن به اصل نظام و از طرف دیگه می ترسن احمدی نژاد با دارو دستش بیان رو کار .. (این نوشته ها خیلی خودمانی هست.خیلی هم صادقانه نوشته شده از همه اون افرادی که مخاطب قرار می گیرن پوزش می خوام) ...اکثر دوستان کاری به کار لیست موجود در شهر های خودشون ندارن فقط از تجربه ی تلخ ریاست جمهوری ٬می گردن تا لیبرال ترین یا اطلاح طلب رو پیدا کنن و بهش رای بدن ..بدون در نظر گرفتن سابقه کاندید .. مثلا تا حالا شده پیشه خودتون فکر کنید آقای داریوش ممبینی چه کار کرده واسه شهر اهواز که حالا دوباره کاندید شده؟ علت سیاسی کردن این انتخابات چیست؟ مگه شورای شهر شعاع قدرتش بیشتر از ریئس جمهور است؟ مگه ریئس جمهور و مجلس و شوراها اصلاح طلب بودن چه کاری برای مردم انجان دادن به جز پر کردن جیب خودشان . در این مواقع انسان های نادان این پاسخ را می دهند «نگذاشتن کار بکند»«کاری بلد نبود». که ما تازه شروع کنیم به برنامه ریزی برای مجلس و بعدش ریئاست جمهوری ... وای از دست این عوام الناس که با کوچکترین تبلیغات فریب می خورند...

این انتخابات علاوه بر دعوای حزبی(اصلاح طلب،بنیاد گرا) ٬ صفوف مبارزه را مشخص می کند.. یعنی جمهوری اسلامی را می خواهید یا نه ؟آیا موافق ادامه قتل های زنجره ی هستید یا نه ؟ هنوز جسد اکبر محمدی فاسد نشده.. هنوز خون فروهر ها خشک نشده .. هنوز فکر می کنید هر چه قدر تعداد محرهای شناسنامه شما بیشتر باشد٬در کنکور  رتبه بهتر را به شما می دهند یا می خواهید بر خلاف جهت آب(بر خلاف حقیقت) شنا کنید تا بگویند عجب آدم روشن فکری است.انسان خاصی ست.. یا علاقه به کارهای سیاسی دارید و فضای مناسب تر از ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان ندیده اید؟

من ایجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم٬
قدم در راه بی برگشت بگذاریم٬
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

فردا از این شهر(اهواز) می رم و همه خاطرات بد رو فراموش می کنم فقط شما منو فراموش کنید..معزرت می خوام با این طرز بیان غیر مطبوعاتی یا وبلاگ نویسی٬ نوشتم (به کسی نگید ولی مریضی محمد جواد روح مسریه)..    


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در جمعه بیست و چهارم آذر 1385

  لینک مطلب         


  بی انقلاب مشکل ما حل نمی شود  ( نوشته های گدا )

شعری برای دوستان اصلاح طلب :

 

بی انقلاب مشکل ما حل نمی شود

وین وحی بی مجاهده منزل نمی شود

از دزدی است و راه حرام٬ آنچه هست و نیست

پول حلال کاخ مجلل نمی شود

خود تن مده به ظلم که بی اتقیاد و میل

زالو به خون هیچ کس انگل نمی شود

هشدار٬ مشکلات تو در مجمع ملل

ای دوست٬ طرح اگر بشود٬ حل نمی شود

خود فکر کار باش٬ که قولی مدلل ست

توفیق بی جهاد مدلل نمی شود

باور مکن٬ بدون چهل سال ارتیاض

بیخود کسی محمد مرسل نمی شود

من تشنه حقیقت محضم٬بگو  (گدا)

بی انقلاب مشکل ما حل نمی شود

 

. پشت این پنجره ٬ جز هیچ بزرگ٬هیچ چیز نیست.

 

۱-دوستان وبلاگ نویس مثل اینکه شستوشوی مغزی شدن و دوباره دارن تبلیغات اصلاح طلبان رو می کنن . توی این مدت من به این نتیجه رسیدم که اصلاح طلب ها شباهت زیادی به چپی ها دارن ... معمولا این دو دیدگاه دچار تعصب بیجا نسبت به جایگاه خودشونن ... یعنی واسه هر انتقادی هم کور هستن هم کر ... یعنی اینکه کار ندارن به اینکه ۸ سال قدرت رو در دست داشتن و تو این مدت هیچ کاری نکردن و با علاقه ی بیش از حد ٬ ائتلاف تشکیل می دن برای رای جمع کردن مثل [+]  .البته در این گروه(اصلاحات)دو دسته وجود دارن یکی جوانهای هستن که علاقمند به کار سیاسی هستن و چون در ایران فضای خفقان اجازه عرض اندام (بجز خودی ها) به کسی نمی ده ، در نتیجه یک عده جوانانی که به بلوغ سیاسی نرسیدن سراغ این گروه میرن ، و از طرف دیگه دست راستی های هستن که فضای برای رشد در سمت راست ندارن و توان مبارزه با سران راست رو هم ندارن به سمت چپ یعنی اصلاحات گرایش پیدا می کنن که اغلب اینها سود جو و منافع طلب هستن و با ترشیدن ریش و عوض کردن مدل مو و لباس میان و در انتخابات با چهره ی عوض شده و در نقش یک کاندید از نسل و جنس جوان حاضر می شه . مسخره تر از همه اینکه وبلاگ نویس هم شده توی این مدت (سيدشهاب الدين طباطبايي) . البته باید به جلسه چند روز پیش اشاره کنم که همین چهره با وبلاگ نویسان کنفراسی داشته که وبلاگ نویسانی که در این مدت دچار بدترین دردسرها بودن به زندان رفتن ، فیلتر شدن ، هک شدن و تازه یاد آنها افتادن ، متاسفانه خیلی از وبلاگ نویسان عقده ی تحویل گرفتن داشتن یعنی تا یکی بهشون چراغ سبز نشون داد ٬ تمام پست های وبلاگ رو بهش اختصاص که نمی دن هیچ براش کنفراس و نشست تبلیغاتی هم می زارن . واقعا جای تاسف داره برای این وبلاگ نویسان ، کشف جدید دیگه این بود که اصلاح طلب ها شباهتی هم به دمکرات های آمریکا دارن یادمه در انتخابات آمریکا بیشتر مردم رفتن به کلینتون رای دادن البته نه بخاطر دمکرات بودنش فقط بخاطر چهره و تیپش و بعضی ها اونو (بیلی جون) صدا می کردن ، اصلاحاتی ها هم به هر صورت دارن رای میدن یعنی فقط به خاطر تیپ و چهره خاتمی و اینکه این کاندیدها نور چشم و مورد تایید ایشون هست ، در بیشتر وبلاگهاشون که برید به جای عکس خودشون عکس خاتمی رو گذاشتن و مرتب عکسشو با دستمال تمیز می کنن و قربون صدقش می رن و برای خوشنودی آقا (2) مقاله از وصف خندهاش می گن . من این موضوع را با دیدن لینکی به اسم(سید همیشه خندان من٬ خاتمی) دریافتم که البته کشف بزرگی در زمان خودش محسوب می شه . البته به این موضوع باید اشاره کرد که تب انتخابات در دنیای مجازی گرمتر از دنیای واقعی هست . این روزها تبلیغات اینترنتی بیشتر پوسترهای خیابانی هست .

2) 16آذر امسال خوب برگزار شد و زیاد درگیری به وجود نیامد . البته این سیاست رژیم هست که نزدیک انتخابات یک آزادی نیم بند به مردم داده می شه و بعد انتخابات ازشون گرفته میشه مثل همین تجمع و یا در انتخابات ریاست جمهوری ٬بعد از پیروزی ایران و راه یابی به جام جهانی و خوش حالی مردم ، هیچ گونه برخوردی به وجود نیامد حتی مامورین ، خود با مردم شادی می کردن که این خود غیرقابل قبول است . مدت ها بود که فکر می کردم نسل و ریشه چپ از ایران و دانشگاها بریده باشد ولی این طور نبود و با نهایت تعجب دیدم که پلاکاردهای قرمز و با شعار های چپی (آزادی ٬ برابری ، عدالت اجتماعی) در همه عکس ها وجود دارد . من فکر کرده بودم در نهایت دو تا سه استاد آن هم چند پیرمرد در دانشگاه تهران چپی باشند ولی اکثرا چپی ها جوان بودن البته باز به این نکته توجه کنید که مردم و به خصوص قشر جوان ایران از روی احساس تصمیم گیری می کنند نه از روی عقل و این نکته که نصف چپی های جوان ایران شاید با گوش دادن به اشعار شاملو یا نگاه کردن به برنامه ی دکتر مرتضی محیط  ، چپی شدن و در سال های آینده متوجه می شوند که چپ از حرف تا عمل فاصله دارد و باید واقعیت ها رو بچسبن تا ایده آل هاشونو . مثلا اینکه در روز دانشجو به جای بلند کردن تابلوی برابری٬عدالت اجتماعی ، تابلوی تحت عنوان آزادی باطبی  یا سنجری یا  یادی از اکبر محمدی می کردن . یک پیشنهاد هم دارم برای بهتر دانستن این که در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ چه گذشت باید کتاب (همراه با مصدق و دکتر فاطمی) رو بخونین که اگه وقت کردم براتون چند خطی از اونو  تعریف می کنم نوشته ی اکبر نجمی.. تقریبا مثل ۱۸ تیر خودمون هست.

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در شنبه هجدهم آذر 1385

  لینک مطلب         


  انتخاب  ( نوشته های گدا )

بررسی علل شرکت یا عدم شرکت وبلاگ نویسان در انتخابات ؛ در اتحادیه وبلاگ نویسان منتقد حکومتمن اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ..

تعطیلات فرصت خوبیست برای فکر کردن به آنچه که پشت سر گذاشته ایم .. به آینده فکر نمی کنیم چون قدرت انتخاب را نداریم .. چون آینده نامشخص همیشه مارا از خود ترسانده تا مبادا کمی در باره اش فکر بکنیم .. کریسمس می آید .. سال نو با سرمای بیش از حد .. از پای میز کارم بلند می شوم و به کنار پچنره می روم و طبق عادت یک نخ سیگار که روی پاکتش با خط قرمز اسم سیگار و سرطان رو نوشته . روشن می کنم .. در پیاده رو دختر و پسری را می بینم که عاشقانه قدم می زنند .. از شادی لبخندی می زنم که هنوز زنده ام و راز عشق برایم مبهم است ولی خوب می دانم که سالهاست که مرده ام ...

یاس و ناامیدی.. سر خوردگی .. بی فردای و نداشتن آینده ی مشخص.. اشتغال و در آمد حداقل برای یک زندگی متوسط .. ترس از ابراز مسایل سیاسی و اجتماعی .. اینها همه موضوعاتی کوچک از مشکلات جوانان این مملکت بود . امسال ۸ سال از تاسیس شورای شهر می گذرد تا به حال فکر کرده اید شورای شهر شما که قدم مثبتی برای رفع این مشکلات انجام داده ؟ اصلا نمایندگان شورای شهر چه وظیفه ای دارند ؟

راجب این دو انتخابات اصلا قصد نوشتن نداشتم ولی این نصیحت را به دوستانی که قصد شرکت دارن باید بدم که هر چقدر شرکت شما بیشتر باشد دایره ی خفقان بیشتر می شود یعنی در هر کجا که دیگر اندیشی بخواهد عرض اندامی بکند با سرکوب رژیم مواجه می شود با این سرپوش که مردم به ما رای دادن پس موافق ما هستن یعنی شما بطور ناخود آگاه در رفراندوم به رژیم  رای مثبت داده اید .. آنان دیگر کاری با حس گناه شما (که چرا در انتخابات به معین رای نداده ام و احمدی نژاد برنده شد)ندارن .. شما می خواهد جبران خرابی گذشته را بکنید در صورتی که اصلا شما هیچ کاره هستید در این بازی البته پیش خود فکر می کنید یک رای شما می تواند زمین را به آسمان بدوزد و بعد از شرکت بادی به سینه انداخته و فکر می کنید در بازی سیاسی مهمی نقش بزرگی را ایفا کرده اید.. مهم تر همه رژیم هزینه زیادی رو برای شستوشوی مغزی رای اولی ها هزینه کرده .. معمولا کسانی که رای اولی محسوب می شن از یک خط فکری خاصی برخوردار نیستن و فقط برای شرکت در این تجربه و این که حس بودن بهشون دست بده میرن و رای میدن ..در بیشتر مواقع رای سفید میدن ..

ولی به این موضوع دقت کنید که تحریم و شرکت نکردن در این انتخابات یک مبارزه مسالمت آمیزه و بدون خشونت یعنی بدون اینکه خون از بینی کسی بیاد به رژیم می گیم که ما تو رو نمی خوایم.. البته این دو انتخابات زیاد مهم نیست .. چون مجلس خبرگان که همه کاندید ها مثل هم هستن و محال ممکنه یکی از اونا متجدد باشه و شورای شهر که دورش بگردم هیچ کارن .. یعنی نمایندگان شورا کاری جز خوردن و خوابیدن ندارن .البته گاهی هم دور هم جمع می شن و حرف می زنند ولی موضوع بحس همچی هست جز شهر خودشون..

 


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه دوازدهم آذر 1385

  لینک مطلب         


  نتیجه یک شب وب گردی  ( نوشته های گدا )

این روز ها کسی حال و هوایی نوشتن نداره .. به هر وبلاگی که سر می زنیم یا به فکر انقلاب کردن هستن یا در عزای اکبر نشستن.. راستش به زور می شه چند مقاله گیر آورده و گذاشت تو وبلاگ.. من و آرمین و تعدادی زیادی از دوستان که در روزهای اولیه ی اتحادیه با مشکلات بسیار زیادی مواجه بودیم ولی چند شرط برای بقاء اتحادیه بوده که یکیش همین هست که از خودمان کمتر مقاله بزاریم و بیشتر فضا را طوری بوجود بیاوریم که بیشتر اتحادیه بازتاب وبلاگ انتقادی ایرانی باشد .. ولی با وجود این که خیلی از وبلاگ نویسان غرور دارند و الاقه به کار جمعی ندارند با اتحادیه همکاری نمی کنند.. ما هم گاهی مجبور می شویم که از نوشته های خودمان بزاریم .. بیشتر این مقدمه بود برای گفتن چند نکته باریک تر از مو .. اول اینکه دوست و همشهری من مهدی محسنی وبلاگ خودشو به سایت تبدیل کرده .. دو این که سیاوش فخرآور چون روش نمی شود واسه ما کامنت بزاره به یکی از دوستان ایمیل داده و گفته که من جواب نمی دم چون به نفع جمهوری اسلامی است..سوم اینکه بعضی از دوستان خیلی علاقمند به تحلیل مسایل روز ایران و جهان هستند و ما هم از چنین تحلیل های آبکی استقبال می کنیم .. پس بهتر است به حرف های آقای محمدحسين صفار هرندي  دقت کنید .. ما که هر چه سعی کردیم چیزی خوب و در حد وزیر ارشاد یک مملکت ازش بیرون بکشیم نشود که نشود .. لا مذهب این احمدی نژاد هرچه دکتر مهندس بوده دور خودش جمع کرده ..اصل صحبت این بوده."محمدحسين صفار هرندي" وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در سخناني پيش از خطبه هاي نماز جمعه تهران گفت: شغل خبرنگاري، شغل انبياء و

ماموريت انبياء، خبرنگاري بوده است... این ها چه ربطی به هم دارند را ما نمی دانیم .. خودش که این طوری ربطشو گفته ..."مبعث پیامبر"وفات حضرت زینب"روز خبرنگار...

چند روز پیش به یک کنفراس روم در یاهوو دعوت شدم که چندتا از وبلاگ نویسان یک گروهی رو برای آزدای احمد باطبی دورست کردن و خیلی هم موضوع را جدی گرفته بودن که ما می توانیم از طریق وبلاگ نویسی و چت کردن،احمد را از زندان نجات بدهیم .. راستش تشکیل این گروه برای اطلاع رسانی و جمع کردن چهارتا وبلاگ نویس خیلی خوب است ولی نتیجه بخش نیست..با تمام نا امیدی که در وجود خالی از انرژی خودم احساس می کنم ،برای این دوستان آرزوی موفقیت و...... می کنم .. ما هم از شما حمایت می کنیم و منتظر آزادی احمد هستیم ولی دستمان کوتاه است..

دوست خوب عبدالله مومنی هم در رابطه با مهندس موسوی نظراتی داشته .. که بیشتر به تحدید شباهت داشت..که اگر مهندس را آزاد نکنند ما هم دست به یک اعتراض مسالمت آمیز می زنیم ..جالب اینجاست که خود مهندس موسوی را در یک اعتراض مسالمت آمیز دستگیر کرده اند .. هنوز بعضی از دوستان در این فکر هستند که این رژیم چیزی به نام مسالمت آمیز سرش می شود .. هنوز در حال رویا پروری هستند.. نمی خواهیم سنگی بیاندازیم..ما هم از شما حمایت کرده و خواهان آزادی مهندس موسوی هستیم..

در رابطه با مصاحبه و اعتراف دکتر جهانبگلو هم چیزی نمی گوییم ..چون به شعور بالای مردم ایران در قضاوت با این موضوع ،کاملا ایمان داریم


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  تجدد و تجددخواهی در ایران و تضاد های آن  ( نوشته های گدا )

عکس ربطی به مطلب ندارد!این مطلب مربوط به میتینگ پارسال من با یکی از دوستان خوب در پالتاک ،به مناسبت سالگرد  مشروطه و آغاز جنبش های تجدد خواهی در ایران مربوط می شود.. مطلب اندکی قدیمی است ولی ارزش باز خوانی را دارد..این مفدمه رو امشب نوشتم ولی اصل مطلب در ادامه آن است... با تشکر از بازدید کننده های محترم..

وقتی سرگذشت مدرنيته در ايران را می خوانيم اينطور به نظر می آيد که حدود صد و پنجاه سال است که روشنفکران ايران در پی مدرنيسم بوده اند بی آنکه بطور دقيق روشن باشد مدرنيته چيست و تجدد چيست. البته آثار تجدد بر همه روشن بوده است. از اين رو اندکی در رابطه با فلسفه مدرنیسم و تضادهای آن برایتان می نویسم.

 ايرانيان صد و پنجاه سال است که در راه تجدد افتاده اند اما هنوز نيمی از راه را طی نکرده اند. فکر تجدد از زمان شکست در جنگ های ايران و روس در جان عباس ميرزا جوانه زد که به تنهايی به همه پادشاهان قاجار می ارزيد و يک تنه مايه سرافرازی همه آنان است.

آنگاه ميرزا فتحعلی آخوند زاده و ميرزا آقاخان کرمانی و طالبوف و ديگران در اين راه کوشيدند تا به انقلاب مشروطه رسيد. انقلاب مشروطه خود حاصل تفکرات کسانی بود که به راه تجدد می رفتند اما بند ناف با گذشته قرون وسطايی را روشنفکران بعدی، در دوره رضاشاه پاره کردند. سيد حسن تقی زاده و علی اکبر داور و مانندگان آنها بسيار در اين راه کوشيدند و راه را کوبيدند و برای آيندگان زمينه مساعدی فراهم کردند.

از زمان سقوط رضاشاه در ۱۳۲۰ يعنی از ميانه جنگ جهانی دوم به بعد، روشنفکری ايران دو پاره شد. بخشی از آن که تکنوکرات و تحصيلکرده خارج بود همچنان راه نوسازی را ادامه داد و بخش بزرگتری جذب گرايش های چپ و بيش از همه حزب توده شد و به جای ناسيوناليسم رضاشاهی که از زمان انقلاب مشروطه و پيش از آن، خود را تا آن زمان کشانده بود، به انترناسيوناليسم روی آورد.

اين بخش از روشنفکری دعوای فکری را به دعوای سياسی بدل کرد و از ادامه راه تجدد باز ماند. از درون اين گروهها کسانی سر برآوردند و افکاری مطرح کردند که بعدها به کمک بخش ديگری از جامعه – روحانيت – قدرت سياسی را به دست گرفت و بر بخش ديگر که تکنوکرات و غرب گرای ناتمامی بود فائق آمد.

ضربت انقلاب سنگين و بيدارکننده بود. روشنفکری ايران در درون و بيرون کشور بار ديگر موضوع تجدد را به گفتمان خود باز آورد و در تعميق مفهوم آن کوشيد و نويسندگانی چون سيد جواد طباطبايی، آرامش دوستدار، جلال ستاری، ماشاء الله آجودانی، داريوش آشوری، جمشيد بهنام و ديگرانی که اسم نبردن از آنها در اين مقدمه کوتاه نافی نقش آنان نيست، از ديدگاهها گوناگون کوشيدند تا ژرف تر در آن نظر کنند، اهميت آن را برای فردای جامعه ايرانی روشن سازند و در مرکز گفتمان روشنفکری ايران قرارش دهند. اکنون می توان ديد که بحث تجدد به شکل گسترده تری در جامعه فکری ايران مطرح شده است ..>>>>>>>>> 

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  گناه کار کسی دیگر است.ما راویران هستیم و بس  ( نوشته های گدا )

 در حقیقت امروز نمی خواستم چیزی بنویسم ولی باز این روزگار نگزاشت که ما آرام بگیریم و به قول دوست عزیز سونیا : به کارهای که باید می کردیم و نکردیم بیاندیشیم. لازم به ذکر است دوست عزیز برای رژیم آخوندی هیچ فرقی نمی کند که من یا شما در وبلاگ های خود چه می نویسم..آنها اگر بخواهند یک نفر را از بین ببرند این کار را خواهند کرد ..برای روشن تر شدن افکار، شما را اینجا  هدایت می کنم.. ما نه اهل سوگواری هستیم نه اهل نوشتن مقالاتی که بخواهیم حس انقلابی مردم را بر انگیخته کنیم..کار ما مشخص است با یک منشور کاری که البته در آن دفاع از زندانی سیاسی جز ارکان مهم ترقی می شود..حال چرا ما از این موضوع یعنی اعتصاب غذا اکبر چیزی ننوشتیم این است که ما از این موضوع خبری موصخ نداشتیم .. البته نمی خواهیم مثل بعضی از دوستان کم کاری خود را بر عهده ی دیگران بیاندازیم ..که مثلا بی بی سی هم چیزی در این رابطه ننوشته حال شما از ما انتظار دارید..یک نصیحت دوستانه به شما می کنم .. هر کس مسئول وظایف خودش هست..پس کاسه داغتر از آش شدن شاید یکم تند روی یا شاید هم گناه را بر عهده دیگران انداختن باشد.. این موضوع زیاد اهمیت ندارد چون دوستانی که به تازگی با ما آشنا می شوند این مشکل را دارند..این وبلاگ به همه وبلاگ نویسان تعلیق دارد هر کس با هر عقیده ی می تواند هر مقاله یا خبری را اینجا چاپ کند..

چند نکته ی باریک تر مو

بلاخره بعد از مدتها جرم آقای جهانبگلو مشخص شد .. فعالان سیاسی اینترنتی مراقب خود باشید.. شما را به اصل مطلب می برم { يك مقام آگاه خبر داد رامين جهانبگلو كه به اتهام فعاليت عليه نظام جمهوري اسلامي ايران در بازداشت به سرمي برد، به تازگي اعتراف كرده كه وظيفه راه اندازي يك شبكه وسيع تحت «وب» را براي جمع آوري اطلاعات طبقه بندي شده از جريان ها، گروه ها و عناصر فعال سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي برعهده داشته است.
وي فاش ساخته كه درصدد اجراي طرح شبكه جاسوسي «سايبر» به نام C.E.S در ايران بوده و گروهي از روزنامه نگاران سايبرنتيك، فعالان اينترنتي- ايراني در ياهو، گوگل و مديران چندين سايت فيلتر شده را براي اين كار ساماندهي كرده بود.
اگر چه هم اكنون كميته هاي ويژه جرايم اينترنتي و رايانه اي تشكيل شده اند اما اعتراف جهانبگلو، ضرورت اتخاذ تدابير ويژه براي جلوگيري از اجراي اين گونه طرح ها و برنامه هاي جاسوسي را دوچندان مي كند}

و حال اصل مطلب این است که اکبر قبل از مرگش در خواست کرده بود برای او عزاداری نگیرند. در ازای این برای کسانی که به فکر آزادی ایران هستند و خواهان ایرانی آباد و آزاد هستند.. یک شمع به نشانه ی اینکه راه او همچنان ادامه دارد روشن کنند.. در پی استقبال از این نظر و مطرح کردن دوباره این موضوع توسط دکتر امیر انتظام قرار شد در برای جاودانه کردن نام او در هر جای دنیا که هستیم در روز جمعه سيزدهم امرداد، از ساعت ۶ تا ۹ شمعي برافروزيم .. باشد که یادش برای همیشه در ذهن ها بماند..

برای دوستانی که دوست دارن در مرا