هنوز يکی دو ماهی از انقلاب اسلامی نگذشته بود که مردم ايران متوجه اشتباه تاريخی خود شدند و به مقاومت در برابر رژيم اسلامی پرداختند. بخشی در گوشه و کنار کشور دست به اسلحه بردند و بخش بزرگتر با سلاح فرهنگی به مقاومت منفی روزانه روی آورد. ملت ، منتظری را گربه نره ، رفسنجانی را کوسه و مهدی بازرگان را ملا نصرالدين ناميد و بيزاری خود را از اين جماعت و پندار و کردار قرون وسطايی شان نشان داد.
اگر در سال های نخست، افراد و مسئولان جمهوری اسلامی هدف استهزا و انتقام مردم بودند ، چند سالی است که تمامی دستگاه فکری آنان به پرسش و چالش کشيده می شود. از خاطرمان نرفته است که دو سه سال پيش در يک نشريه دانشجويی ، در نمايشنامه ای به نام ""شب کنکور"" ، خواست موفقيت در زندگی زمينی و اين جهانی، بر اجابت دعوت امام دوازدهم شيعيان برای پيوستن به او چربيد و نسل پس از انقلاب مذهبی به استعانت از چاقوی بی اعتنايی و زور، باورهای مذهبی را از سر راه پيشرفت خود برداشت و نشان داد تا کجای کار حاضر است که جلو برود و بی شک هم خواهد رفت. و جمهوری اسلامی با تمام يال و کوپال خالکوبی شده اش طبعا نتوانست در برابر نمايشنامه ای که در جهان پخش و خوانده شد و در اسناد بلوغ فرهنگی و مقاومت ملتمان جای ويژه يافت ، کاری کند. و اين تازه گام اول بود.
نویسنده: بهمن ساوجی زاده
ملت ایران را به سه گروه :۱.همراهان حکومت. ۲.اصلاحطلبان. ۳.اپوزیسیون وافرادی با تئوری انقلاب تقسیم میکنم.روی سخن با کسانی است که از تئوری انقلاب حمایت میکنند.و بر اين عقيده اند :خانه ای که ریشه های آن در استبدادقوت گرفته باید ویران شود وخانه ای از نو ساخت.اپوزیسیون {مخالفان خارج ازکشور}برای بازستاندن قدرت راهی جزانقلاب ندارند.بیست وهفت سال دراین راه تلاش وپافشاری نشان دادند.اما هیچگاه از اصلاحات حمایت نکرد اند؛حتی براین اعتقادندکه روی کار آمدن راستی های تندرو به زمان موعود{انقلاب}تسریع میبخشد.اما مردمان داخل کشورکه خواهان یک سرزمین دموکراتیک٬آزادی بیان بی حدومرز٬دموکراسی ورفراندوم وحقوق اجتماعی هستندودر دوره ای نیت خیر خود را نشان دادندوبرای رسیدن به خواسته هایشان با اصلاحطلبان همراه شدند.اماپس از هشت سال به دليل آنکه بطورمطلق به آرمانهایشان نرسیدند٬سرخورده از اصلاحات به دو شاخه :۱.شهروند بی تفاوت و یا ۲.انقلابی تقسیم شدند.امیدوارم با خواندن این این چند خط جرقه هایی از بازاندیشی در آنها ایجاد شود. در ابتدا عرض کنم به هیچ عنوان قصد دفاع از اصلاحطلبان وسرپوش گذاشتن بر اشتباهات آنها را ندارم.وبا این نظر که اصلاحات متعلق به هیچ فرد و یا حذبی نیست با من همراه شوید. در سال ۱۲۸۵ ایران٬ توسط انقلاب مشروطه به یکباره تبدیل به کشوری دموکراتیک شد.و این آزادی دستاورد انقلاب بود....!در آن بازه زمانی آزادی احذاب تا آنجا بود که مجلس اول از چهار حذب:۱.محافظه کار ۲.میانه رو ۳.لیبرال .۴.رادیکال تشکیل شد.و در مجلس دوم این آزادی بیشتر وبیشترشد.تمام آرمانهای امروز ملت ایران در آنروزها پاسخ داده شده بود ٬اما نتیجه چه شد....!!! 
احتمالا شما هم این جمله ی معروف را از آقای خمینی شنیده اید که " جنگ برای ما یک نعمت الهی بود " . چیز عجیبی ست ؛ چرا جنگی که برای همه ی مردم جهان نکبت بار است و طاعونی که مرگ و ویرانی را به همراه می آورد ، برای جمهوری اسلامی نوعی نعمت و یا رحمت الهی به شمار می آید . 

آخرین چیزی که دیدم چشم های بهت

امشب ميخواهم آخرين دست نوشته ام را در دي ماه 1385 به رشته تحرير درآورم . بي ادعا آمدم و بي ادعا نوشتم تنها از آن جهت كه فكر مي كردم شايسته و بايسته است كه بنويسم زخم هايي از نهان خسته خويش .هرچند نيك ميدانم چنين خط خطي هاي روزمره اي هيچ جامعه و هيچ فرد و هيچ تفكري را نمي تواند دگرگون سازد و ازابتدا هم هدفم از نوشتن،چنين چيزي نبود و نخواهد بود . تنها نوشتم تا شايد هنوز ذهن بيدار و دلسوخته و درد آشنايي با خواندن آنها سری در بيشه تفكرزند و صدايي، بي صدا، نه از بحر، كه ازنهر حق وحقيقت گوش كند . روزهاي زيادي است كه در باره روشنگري و رو شنفكري واينكه چه كساني روشنگر و روشنفكر هستند بحث ميكنيم و در اين ميان نيزبه بيان مفاهيمي از سكولاريسم پرداختيم و نظرات دكتر سروش در باره چهار معاني سكولاريسم را مفصلاً شرح داديم . اينبار نيز به بحث در مورد روند روشنفگري ونقد نگاه روشنگري در ايران ميپردازيم . شايد بارها و بارها از زبان روشنفكران و سياسون واژه هايي نظير ماركسيسم،سوسياليسم،فاشيسم و حتي واژه هايي كه خارج از مكاتب و ايدئولوژي حكومتي است و به نوع و شيوه اداره حكومت بر میگردد نظيرحكومتهاي توتاليتاريسم،كاريزماتيك و پدرسالارانه كه همگي شاخه هاي درخت پر برگ و بار ديكتاتوري هستند را شنيده ايد وجالب اينكه اين قشر از روشنفكران اينچنين .................
:: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385