تبليغاتX
اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت

اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت
تمرین با هم بودن و اتحاد

 

 







  آزادی اندیشه و قلم و زبان ٬ موجب آبادی و عمران مملکت است .... قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت تر است ""به اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت خوش آمدید.در این وب شما می توانید مقالات خود را بدون هیچ گونه سانسور در این جا چاپ کنید. برای اطلاعات بیشتر به اساس نامه اتحادیه مراجعه کنید.پاینده ایرانی آباد و آزاد
 
منوي كاربري


لوگوي ما


تبلیغات


اولین سرود ملی


اطلاعات شما


لينكدوني

ساعت


پیامهای کوتاه



  شب نوشته ای برای دوستانم ، بلاگر های منتقد  ( )

سلام دوستان  ... مدتی است که وقتی  برای خواندن وبلاگ های دوست بازشان می کنیم . با جملاتی مشابه روبرو می شویم .

این وبلاگ تعطیل شد...

وبلاگ من به کما رفت ...

دیگر نمی نویسم ...

در این میان یاران اتحادیه هم دیده می شوند . بی شک این نا امیدی و یاس از نوشتن ، ناشی از کمبود وقت نیست . هفته ای یک ساعت برای نفس کشیدن  یک وبلاگ کافی است . گمان می برم شک بر فایده ی وبلاگ نویسی است و فایده ی انتقاد . که ای کاش قبل از شروع وبلاگ نویسی هدف را مشخص می کردیم . گاه دوستان با افتتاح وبلاگ خیال می کنند که کمیته آزادی بخش ایران را بر عهده دارند و بعد از مدتی می فهمند که از آن خبرها نیست . و اینجاست که تصمیم به فرار می گیرند . این در مورد همه ی سفر کردگان صادق نیست ولی تجربه ایست . تجربه ای که خود لمس کردم .

از همه کسانی که قصد دارند به جمع بلاگر ها (خصوصا" وبلاگهای انتقادی) اضافه شوند استدعا دارم قبل از ورود فکر کنند و هدف را مشخص کنند .یا باید وقت داشت و جدیت یا وارد نشد به این گود که این گونه خارج شدن سبب دل زدگی بقیه می شود .

در مورد دوستان خود احساس مسئولیت کنیم .


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه سی ام شهریور 1385

  لینک مطلب         


  کمی در مورد مذهب  ( نقد )

کمی در مورد مذهبحمید تقوایی _لیدر حزب کمونیست کارگری ایران _در مقاله ای با عنوان "مذهب،ناسیونالیسم،از خود بیگانگی انسان"می نویسد مذهب و ناسیونالیسم عوملی هستند که هرگاه انسان به آنها آغشته شود از انسانیت و ذات خود دور شده و بازیچه آنها می شود.آنجاست که این دو عامل افسار انسان را به دست گرفته و به هر سو می کسانند.از نظر ایشان"مذهب سمبل و جرثومه و عصاره از خوذ بیگانگی انسان است."

در مورد به قول نیچه:افیون توده ها :دین، صحبت بسیار شده است.اینکه دینداری چه نیازی را ازانسان ارضاء میکند و یا اینکه اصلا نیازی به دین وجود دارد یا نه،هم بحثهای مربوط به خودش را دارد.اما موضوع مذهب در ایران بحث دیگری دارد.

 

 

وبلاگ : آه ... اگر آزادي سرودي ميخواند!

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه سی ام شهریور 1385

  لینک مطلب         


  اين راه من بود ...  ( )

اين راه من بودامروز مي توانستم مانند بسياري از دوستان وبلاگ نويسم موضوع مطالبم را با موضوعي عامه پسند بنويسم.كار دشواري نبود، ظرف اندك زماني بين ايشان محبوبيت زيادي را نيز حاصل مي نمودم.

در وبلاگ قبلي ام هيچكس به من انتقاد و يا اعتراضي نكرد، زيرا كه مطالبم را از خدا و يا به خدا مي نوشتم.

آري نوشتن از خداوند زيباست اما نه به بهاي سرپوش گذاردن بر روي حقايق. آن هنگام كه مخالفي را نيافتم احساس كردم از راه به بيراهه رفته ام. اسكار وايلد مي گويد : ((آن زمان كه همه گفتار و انديشه هايم را تاييد مي كنند، در مي يابم كه جايي اشتباه كرده ام.))من نيز همانند بسياري از همنوعانم چشمان خويش را بر حقيقت بسته بودم، و حتي زماني كه حقايق خود را در ذهن برايم آشكار مي نمودند، زبانم جرأت بيان آنرا نداشت.

در درونم ترسي نهان بود، ترس از خدا، ترس از آنكه مبادا مردم حرفهايم را نوعي اهانت به مقدسات تلقي كنند، ترس از آنكه مبادا اين انتقادهايي كه از اديان و قديسان تاريخ خواهم داشت روزي گريبانم را بگيرد.

مي خواستم تا ترس درونيم را ريشه كن كنم،سخت بود اما بايد اينكار را مي كردم.

اين راه من بود ... اين راه من بود ...

 

وبلاگ : در دفاع از روشنفكران

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه سی ام شهریور 1385

  لینک مطلب         


  و امروز من می نویسم از او  ( نوشته های سونیا )

امیر عباس فخرآور و افتتاح وبلاگ پسر گستاخدر حال و هوای وبگردی،رسیدم به: پسر گستاخ پستش را خواندم... شاید گوشه ای از تجربه هایش را به تصویر کشیده و در صدد رساندن آنان به دیگران بر آمده است...به هر حال؛این بار من می خواهم بنویسم از او:از امیر عباس فخرآور؛ امّا امروز نه او را مأمور اطلاعات می دانم، نه وطن فروش، نه مزدور، و نه خیلی چیزهای دیگر...او را فقط با یک نام می شناسم:مبارز، مبارزی که عقاید خاص خود را دارد و مطمئنا روش منحصر به فردی که در راهش هزینه هم داده است. این دیگر چیزی نیست که کسی بیاید و انکارش کند... امروز سخن من، جانب داری از شخص خاصی نیست... حرف از اتحاد هم نیست... امروز من می خواهم با جمهوری اسلامی فرق داشته باشم... و آن از دو جهت است:

1.اگر کسی را مخالف با خود و روش در پیش گرفته ام دیدم،از جانب دشمن مشترکمان ندانم...

2.یک طرفه به قاضی نروم و بشنوم سخنان فردی را که همه از او می نویسند و خوردش می کنند،حتما او هم حرف هایی را برای زدن دارد،چه درست و چه نادرست،مهم این است که بشنوم و آن گاه در بین حکم هایی که می توانم خود برای روشن شدن راهم صادر کنم،حق انتخاب داشته باشم... فخر آور و فخرآورها باید نقد شوند... و من امروز آن چه را از او می پرسم،که برایم جای سوال دارد و از او می خواهم که توجیه کند:

سخنرانی در سنای آمریکا را!

مشکل امروز ما مردم خودمان هستند؛

مردمی که آگاه نیستند و آگاهانی که مبارزنیستند!!!

 

وبلاگ : آزادی یاد گرفتنی است .

 

اتحادیه وبلاگ نویسان منتقد حکومت ورود آقای فخرآور به جرگه ی وبلاگ نویسان را تبریک گفته و آمادگی خود را برای همکاری و انعکاس نظرات انتقادی وبلاگشان ابراز می دارد .


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  مرثيه اي براي حق حيات / قطره اشكي براي خودمان كه زنده به گوريم  ( نقد )

مرثيه اي براي حق حيات / قطره اشكي براي خودمان كه زنده به گوريم ۱-آنچه در اعلاميه جهاني حقوق بشرآمده از آزادي بيان و حق تعيين  سرنوشت گرفته تا تاكيد بر تامين اجتماعي و منع شكنجه،دير زمانيست كه در بخش قابل توجهي از دنيا كه مغرب زمينش لقب داده اند  به اموري بديهي بدل گشته كه هر شهروند اروپايي،كانادايي يا آمريكايي بي هيچ چون و چرايي برخوردار از آن محسوب مي گردد.سهل است اين حقوق در آن بخش از كره خاكي از چنان بداهت و احترام نهادينه اي برخوردار است كه رعايت و حفاظت آنها از وظايف اوليه و پيش پا افتاده حكومتها محسوب مي شود.اين البته به اين معنا نيست كه "حقوق بشر" درآن جوامع نقض نمي شود

اما اولاً نقض حقوق بشر در آن جوامع استثنا است نه قاعده

ثانياً نقض حقوق، سازمان يافته نيست و در صورت افشاي نقض حقوق بشر به وسيله هر يك از نهادهاي عمومي ، مرتكبين و آمرين هزينه اي گزاف – گاه تا مرز ساقط شدن از هستي – بابت آن خواهند پرداخت.

ولي در اين سرزمين و در بسياري ديگر از جوامع جهان سوم،نقض حقوق بشر تبديل به« قاعده » و «عرف» شده است،اينجا افشاي نقض حقوق بشر نه تنها هزينه اي را بر حكومت تحميل نمي كند بلكه با استهزا دستگاه تبليغات رسمي و بي تفاوتي افكار عمومي نيز مواجه مي شود.

 

وبلاگ : گاه نوشت ها

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  ما انسانیم ...  ( نوشته های سونیا )

همیشه یاد گرفته ایم نخ و سوزنی برداریم و به جان جمهوری اسلامی مظلوم بیفتیم؛

غافل از این که در همین کشور هم می توان به خوبی و خوشی زندگی کرد و از بهترین امکانات رفاهی و تفریحی و ... استفاده نمود؛

کافی است شرایطی را بپذیریم و قبول کنیم:

بپذیریم که حق مسلم ما فقط و فقط انرژی هسته ای است...

بپذیریم که هلوکاست یک افسانه است و به خود بقبولانیم که عکس هایی را که دیده ایم همه در عالم رؤیا بوده است....

بپذیریم فقر امروز جامعه ی ما با داشتن نفت 70 دلاری عادی است...

بپذیریم 17سانحه ی هوایی (اگر اشتباه نکرده باشم) در طول بیست و شش سال هم خواست خدا بوده است ...

بپذیریم آمریکا و اسرائیل همه و همه دشمن قسم خورده ی ما هستند با وجود این که بین ما و سران رژیم حاکممان تفاوت قائل می شوند...

بپذیریم عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی به مانند خیلی از اعدامی های سال 67 حقشان بوده است که کشته شوند...نعوذ بالله مخالف رژیم بوده اند...

بپذیریم نوع پوشش ما را باید دیگران تعیین کنند،چون ما خود مطمئنا نمی فهمیم...

بپذیریم با وجود این که بم هنوز ساخته نشده است،برای هر خانواده ی لبنانی 12 هزار دلار فرستاده شود و...

این ها را که پذیرفتیم ،

می شویم آزادی خواه به تمام معنا از نظر حکومت...

شاید آمدند و به ما هم مانند هوگو چاوز،بالاترین نشان دولتی را اهدا کردند...

دیگر کسی نمی آید و به ما نمی گوید:

مزدور...

جیره خوار آمریکا و اسرائیل و بریتانیاو...

امّا یک چیز را باید از یاد ببریم؛

و آن این که:

ما انسانیم!!!

 

وبلاگ : آزادی یاد گرفتنی است

 


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  درگذشت فالاچی خبرنگار شجاع  ( آخرین اخبار )

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی هم پس از عمری  شور و شجاعت و مبارزه با فاشیسم  چشم از جهان فروبست. فالاچی در سال 1929 در شهر فلورانس ایتالیا به دنیا آمد و در جریان جنگ جهانی دوم به صف پارتیزان ها و مبارازان ضد فاشیسم پیوست . این خبرنگار در بین ایرانیان هم بسیار معروف بود و دلیل این معروفیت مصاحبه های وی با محمد رضا پهلوی و روح الله خمینی است . پس از ۱۱ سپتامبر وی به یکی از مخالفین سرسخت اسلام بنیادگرایانه و متحجرانه تبدیل شد و البته تا آنجا پیش رفت که مسلمانان میانه رو را نیز از سخنانش بی بهره نگذاشت.

در آخر یادآوری یک خاطره  از مصاحبه های او خالی از لطف نیست . در پایان گفتگوی این روزنامه نگار شجاع با روح الله خمینی، فالاچی درباره‌ی حجاب در ایران پرسید و آقای خمینی جواب داد که حجاب برای زنانی به سن و سال شما نیست. فالاچی هم نه گذاشت و نه برداشت,همانجا چادری را که برای ملاقات با خمینی سرش کرده بودند بر زمین انداخت !

یاد او و خبرنگار شهید ایرانی زیبا کاظمی گرامی باد.

 

وبلاگ : جمهوریت

 


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  شرق در کما ... !  ( طنز )

شرق در کما ... روزنامه شرق در وضعيت كما به سر مي‌برد.هنوز مشخص نيست كه چرا به كما رفته است. آيا برمي‌گردد؟ پزشكان، پرستارها، مدير بيمارستان و خانواده شرق، هيچ‌كدام چيزي نمي‌گويند. هيچ‌كس از هيچ چيز مطمئن نيست. كسي را داخل اتاق .C.C.U راه نمي‌دهند.تنها كاري كه مي‌توانيم انجام بدهيم اين است كه در راهروي بيمارستان قدم بزنيم يا روي نیمكت بنشينيم و روزنامه بخوانيم. روزنامه؟!... نه! روزنامه‌اي نيست. روي نيمكت مي‌نشينيم و ديوارهاي بيمارستان را تماشا مي‌كنيم...

عمران صلاح ، طنزپرداز و نويسنده :

«شَرُق» زده شد توي گوش شرق، تعطيل شد. من از تعطيلي هيچ روزنامه‌اي خوشحال نمي‌شوم، حتي اگر با آن مخالف باشم؛ چه برسد به شرق كه نمونه بود. اميدوارم فعل«بود» را دوباره به «است» تبديل كنيم. البته شرقي‌ها الان مي‌توانند به جاي شرق، روزنامه «غرب» را منتشر كنند. 

محمود دولت‌آبادي ، نويسنده :

بارها از دوستانم در شرق خواهش كرده بودم كه براي من اشتراك روزنامه را برقرار كنند. اما هيچ‌وقت من را مشترك نكردند. در نهايت، يك روز خودم با واحد اشتراك شرق تماس گرفتم اما مسئول آن گفت كه روزنامه توقيف موقت شده است. من جا خوردم. فقط آرزو مي‌كنم كه طبق گفته ايشان، توقيف شرق موقت باشد و سوءتفاهم‌ها زودتر رفع بشود.

سيمين بهبهاني ، شاعر:

من به روزنامه شرق علاقه خاصي داشتم و با اين كه چشم‌هايم آسيب ديده است، از اطرافيان مي‌خواستم كه خبرهاي مهم آن را برايم بخوانند. از روزي كه شرق ديگر منتشر نمي‌شود، احساس مي‌كنم يك چيزي كم دارم. شرق روزنامه بسيار خوبي بود . اگر روزنامه‌ها نتوانند تا اين اندازه تندروي كنند، پس براي چه منتشر مي‌شوند؟!

 

وبلاگ : شورای عالی نویسندگان جیغ و داد نو


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  درد و دل یک بلاگفا نویس  ( نقد )

مدتیه دل و دماغ نوشتن ندارم.فکر نکنید موضوع و سوژه ندارم.تا دلتون بخواد تحفه گرمسار(به قول نوری زاده)سوتی بزرگ و کوچیک میده که برای پنجاه سال اینده هم سوژه دارم.گقتم که.دل و دماغشو ندارم.

 

شاید دست از نوشتن برداشتم.اخه اون چیز هایی رو که میخوام نمیتونم بنویسم.بعضی اوقات مطلبی رو مینویسم.بعدش میبینم فرادش باید ۵۰۰ نفر بیان تو بخش کامننت نظر بدن و فحش بنویسن و هزار جور دری وری بگن.ویرایشش میکنم.جوری که به کسی بر نخوره.بعد میبینم اون چیزی که میخواستم بگم نیست.خوب چه فایده؟این مسایل مهم زمانی صادقه که اقایون بلاگفا نشین برای خوش خدمتی و پاچه خواری اخطار ندن که این مطلب رو سریعتر حذف کنید.

کاش ما هم ازادی بیان داشتیم.کاش ما هم میتونستیم مثل مایکل مور در باره گند کاری های رییس جمهورمون فیلم میساختیم.ولی افسوس که حتی تو وبلاگمون هم نمیتونیم ازش انتقاد کنیم.

خدایی این احمدی نژاد از وقتی اومده چه کار مثبتی کرده؟الان حدود ۴ ماه میشه دنبال یه وام کوچیک هستم.بعد از کلی سرگردونی الان ازم ۳ نفر ضامن میخوان!!!چی شد اون صندوق مهر امام رضا؟چی شد حل مشکلات جوانها؟چی شد حل مشکل بیکاری؟

خدایا!چرا من زمان انقلاب به دنیا اومدم؟

خدایا!این امام زمان این احمدی نژاد رو از کدوم دوران زمین شناسی پیداکرد اورد رییس جمهور ایران کرد؟

عجب غلطی کردیم نسل انقلاب شدیم.

یکی نیست بگه اقا جون تو که درد دل داری برو نبات داغ بخور درد دلت درست بشه!

 

وبلاگ : مهدی جم پور

 


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  از تو نوشتن قدغن  ( نقد )

از تو نوشتن قدغنروزنامه شرق،ماهنامه های نامه و حافظ به محاق توقیف رفت.باز هم همان قصه پر غصه همیشه.تشویش اذهان عمومی،اقدام علیه امنیت ملی و اهانت به مقدسات و … .

از میان این همه اما " تشویش اذهان عمومی " را می پذیرم.کار خبر تشویش اذهان عمومی است،همان فعلی که سبب ساز نوشیدن شوکران و مرگ سقراط شد.او نیز افکار مردمش را مشوش خواسته بود.شاعر گفته بود "حیف باشد دل دانا که مشوش باشد".دل را باید یکدله کرد اما "عقل" را چطور؟

عقل خود تشویش زاست.عقل با پرسش و شکاکیت ،همسایه ای مهربان است.آنچه نکوهیده و نابجاست تخدیر افکار عمومی ست نه تشویش آن.آنکه حکم به تعطیل عقلانیت میدهد تحمیق را پسندیده است.

کامو میگفت " روزنامه نماز صبح انسان متمدن است "و توقیف هر روزنامه توقیف تمدن و بدویت را بر صدر نشاندن است.تاریخ گواه آن است که در عرصه فرهنگی ،سرهنگی کردن و اندیشه را با تیشه پاسخ دادن و تفکر رابه عنف به بیشه سکوت و نخوت راندن ،آب در هاون کوبیدن و خشت بر دریا زدن است.

 

وبلاگ : حقوق بشر و فرد گرایی "بهزاد مهرانی"

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  آیا جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است؟”در سهايي از توقيف شرق!”  ( نقد )

آیا جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است؟1- روزنامه شرق هم توقيف شد! روزنامه اي كه به خاطر مشي محتاطانه اش مورد انتقاد بسياري از تحولخواهان و حتي اصلاح طلبان بود.حالا اين روزنامه هم به خيل دهها روزنامه اي پيوست كه سالهاست توقيف موقت شده اند.شرق صداي "مخالف " نبود، نجواي آرام انتقاد بود.ولي حتي اين هم تحمل نشد.اين بيانگر ميزان تحمل و آزاد منشي هيئت حاكمه ايران است.اين نشان دهنده وقاحت و سالوس رييس دولتي است كه آمريكا را بزرگترين سانسور چي دنيا لقب مي دهد اما در درون مرزهاي كشورش كوچكترين انتقادي را بر نمي تابد! شرق توقيف شد به بهانه كاريكاتوري كه صفحه شطرنجي را به تصوير مي كشيد كه يك سويش "خري" و سوي ديگرش "اسبي" ايستاده بود.يعني مقامات عاليرتبه نظام اين كنايه را به خود گرفته اند؟ اين كنايه شايد چندان هم بي وجه نباشد:

 

آينه چون نقش تو بنمود راست       خود شكن آيينه شكستن خطاست!

 

وبلاگ :گاه نوشت ها

 

 

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  سوسيال يا ليبرال؟مسئله اين نيست!"در باب اصطكاك دوستان دست چپي با اكبر گنجي"  ( نقد )

داستان گنجي سري دراز دارد ...بزرگي ميگفت ايراني ها چند دسته اند.يا وابسته به خارجي ها هستند.يا به كسي وابسته نيستند و يا همه را وابسته به خارجي ها ميدانند!براي از بين بردنشان به دشمن خارجي احتياجي نيست.تفرقه قدرتمندترين دشمن آنهاست.

حالا كه فكر ميكنم ميبينم از يك نظر درست ميگفت ما هميشه و در همه زمينه ها با هم اختلاف داريم مخصوصا اينكه تشتت آرا به جاي تقويت دمكراسي در ما،تفرقه را دامن ميزند .اين مشكل مخصوصا در زمينه مسائل اجتماعي،سياسي نمودي عيني دارد.هنوز هم مردمي از شاه خدابيامرز!ياد ميكنند و ديگراني مصدق را ناجي ملت ايران ميدانند و خاتمي را گروهي روشنفكر خندان !ميدانندو گروهي ديگر را سلاخ خندان حجاريان در نظرعده اي جانباز آزادي است و در نظر گروهي ديگر اطلاعاتي جنايتكار... .و كيس امروز جامعه ما اكبر گنجي است .

 همان گنجي كه گاهي به علت شكستن شاخ جمهوري اسلامي در زندان اسطوره اي ميشود  و گاهي در لباس پاسداري خشن به پيشاني زنان بد حجاب پونز ميزند كه البته داستان گنجي سري دراز دارد ... .

قصد داستانسرايي ندارم. ولي بد نيست خاطرات چند سال گذشته را در مورد اين آقا با هم مرور كنيم .از آنجايي كه در اوج پيروزي غروراصلاح طلبان و خاتمي،به شدت دولت را نقد ميكرد .آنجا كه هراسي از بردن نام رفسنجاني و وزرايش در ترور هاي داخلي نداشت .آنجا كه در دادگاه فرياد ميزد«من واجبي نمي خورم» ، «من خودكشي نمي كنم »... .

وبلاگ : آه ... اگر آزادي سرودي ميخواند!

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  جنگ انديشه با زور  ( نقد )

انقلاب دوم فرهنگی چند وقت قبل مقاله اي خواندم با اين عنوان :ستار خان اي سردار ملي كجايي

در قسمتي از اين مقاله درباره ستار خان چنين آورده بود:   وقتی کنسول روسیه تزاری از این دلاور مرد ایران زمین خواست که برای حفظ جانش پرچم روسیه را بر سر خانه اش برافرازد ، این فرزند دلیر آذربایجان به کنسول پاسخ داد که :
  « من میخواهم هفت مملکت را به زیر بیرق ایران بیآورم آنوقت شما به من می گوئید زیر بیرق شما بروم» .
حالا شده ماجراي احمدي نژاد كه در جمع تعدادي از به اصطلاح نخبگان جملاتي رو بيان ميكند كه عبارتند از دانشجو بايد عليه انديشه هاي ليبرال فرياد بزند و يا اينكه سكولاريسم بايد از دانشگاه حذف شود

و دانشجويان پس از چند ماه به تمام اتفا قاتي كه در خرداد افتاد پي ميبرند از جمله تغيير رئيس دانشگاه تهران و جايگزيني يك فرد معمم به جاي ايشان/ عدم برگزاري انتخابات در دانشگاهها/ موزه كردن دانشگاه به بهانه يادواره شهدا/ خواستار دفن كردن شهدا در دانشگاه /و احضار دانشجويان سابق و فعلي كه همچنان ادامه دارد و دادن حكم محروميت از تحصيل به برخي از آنها.

 

وبلاگ: چه باید کرد؟

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  مقصد من روشنایی است  ( نقد )

جمعه سیاه 85آن روز چه زیبا نوشتم در آن بر گه ی امتحانی،جمعه سیاه را:

"در بامداد روز جمعه 17 شهریور رادیو ایران اعلامیه ی دولت را که خبر از برقراری حکومت نظامی در تهران و یازده شهر دیگر ایران می داد قرائت کرد.در این اعلامیه از مردم خواسته شده بود در خیابان ها و معابر اجتماع نکنند و به خانه های خود بازگردند.مردم تهران که روز قبل (1۶ شهریور)تصمیم گرفته بودند در روز 17 شهریور در میدان ژاله اجتماع کنند،بدون توجه به تهدیدات نظامیان در آن میدان گرد آمدند.مزدوران شاه با مشاهده ی اجتماع و مقاومت مردم،آنان را به گلوله بستند و هزاران زن و مرد و کودک و جوان را به شهادت رساندند."

بیستم را که گرفتم،شاد و خشنود گشتم،امّا نه،

من مردود بودم.من در تمام این سال ها با داشتن معدل بیست،

باز هم بچه تنبل کلاس بودم.

کلاس شجاعت و مردانگی:

نمی دانم خود درس هایم را نمی خواندم یا نمی گذاشتند که بخوانم...

نه،

من خواستم و نگذاشتند. هر گاه خواستم دست بر کتابهایم برم،

ترساندندم، گفتند :"نوشته هایش خطر ناک است."

امروز من می خواهم کتاب را باز کنم، در خفا؛ در ظلمت و تاریکی؛ نوشته های روشنش را که خواندم،

می روم بیرون، همان جایی که همه فکر می کنند نهایت روشنایی است؛

ولی،

عمق چاه ظلمت است، که خود،خود را در آن انداختند؛

و بالاجبار مرا با دستانی بسته به جمعشان کشاندند. نمی دانم آیا کلمات و جملات آن کتاب به افکار من روشنایی بخشیده یا نه،

امّا من ادامه می دهم...

امروز،در جمعه سیاه 85،

در جمعه سیاهی که چهلم اکبر است،

درجمعه سیاهی که ولی الله دیگر نیست،

و

من می روم

و

این بار به همه می گویم به کدامین مقصد؛

به مقصد روشنایی، و به قصد بیرون رفتن از این چاه عمیق ظلم و جهل.

برایم مهم نیست چند بار قرار است بر زمین بیفتم و دست و پایم بشکند، و یا اصلا زنده می رسم یا نه، مهم این است که من نجات می یابم،

و به روشنایی می رسم؛

یا خود،

یا جسم بی جانم.

 

 

وبلاگ : آزادی یاد گرفتنی است

 


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در شنبه هجدهم شهریور 1385

  لینک مطلب         


  بیانیه فعالان حقوق بشر در ایران در باره قتل ولی الله فیض مهدوی  ( آخرین اخبار )

شهید ولی الله فیض مهدویبا نهایت تاسف شهادت ولی الله فیض مهدوی را به ملت ایران تسلیت می گوئیم. ولی الله فیض مهدوی یکی از فرزندان ایران زمین بود که جان خود را فدای راه آزادی کرد. او که بیش از 5 سال در زندان های رژیم در اسارت بود ، توسط ماموران وزارت اطلاعات بارها شکنجه و اعدام مصنوعی شد. رژیم جمهوری اسلامی بارها قصد تطمیع او را داشت و بیش از یک سال در سلول های انفرادی، انواع شکنجه های روحی و جسمی را تحمل کرد، اما او دست از مبارزه نکشید. او بارها با همبندیان خود اعتصاب غذا کرد. و در بیانیه های مختلف نقض حقوق بشر توسط رژیم را محکوم کرد . یادش را گرامی می داریم . فعالان حقوق بشر در ایران این ضایعه دردناک را به خانواده او و زندانیان سیاسی و مردم ایران تسلیت می گوید . بنابر گزارشات رسیده از زندان گوهر دشت رژیم جمهوری اسلامی همچنان درصدد تطمیع زندانیان این زندان برای وارونه جلوه دادن واقعیت قتل فیض مهدوی در زندان گوهر دشت در تلاش است . رژیم جمهوری اسلامی در یک سناریوی از پیش تنظیم شده قصد جان تمامی زندانیان سیاسی را دارد . و با اعمال فشار بر زندانیان آنها را به واکنشهای چون اعتصاب غذا می کشاند تا از این طریق ایشان را به قتل برساند . لازم به ذکر است بنابر اطلاعات رسیده ولی الله فیض مهدوی چند لحظه بعد از ملاقات با مسئولین زندان گوهر دشت ( مغنیان رئیس بند 2 فرعی ، علی محمدی معاون اجرایی زندان گوهر دشت ) دچار سکته قلبی شد . فعالان حقوق بشر در ایران با اعلام انزجار از قتل ولی الله فیض مهدوی در زندان گوهر دشت کرج مسئولیت قتل ایشان را بر عهده رژیم جمهوری اسلامی می داند . و همچنین خواهان اعزام یک تیم پزشکی از سوی سازمان ملل برای معاینه قرار دادن پیکر ولی الله فیض مهدوی و ارائه یک گزارش مستقل به مراجع ذیل صلاح بین المللی است. همچنین بدین وسیله اعلام می داریم فاز جدیدی از فعالیت حقوق بشری خود را در زمینه افشای قتل های زنجیره ای زندانیان سیاسی در ایران آغاز خواهیم کرد . و با ارسال نامه به تمامی نهاد های حقوق بشری در سرتاسر جهان خواستار محکومیت این جنایت از سوی مجامع بین المللی خواهیم شد .

<