سلام دوستان ... مدتی است که وقتی برای خواندن وبلاگ های دوست بازشان می کنیم . با جملاتی مشابه روبرو می شویم .
این وبلاگ تعطیل شد...
وبلاگ من به کما رفت ...
دیگر نمی نویسم ...
در این میان یاران اتحادیه هم دیده می شوند . بی شک این نا امیدی و یاس از نوشتن ، ناشی از کمبود وقت نیست . هفته ای یک ساعت برای نفس کشیدن یک وبلاگ کافی است . گمان می برم شک بر فایده ی وبلاگ نویسی است و فایده ی انتقاد . که ای کاش قبل از شروع وبلاگ نویسی هدف را مشخص می کردیم . گاه دوستان با افتتاح وبلاگ خیال می کنند که کمیته آزادی بخش ایران را بر عهده دارند و بعد از مدتی می فهمند که از آن خبرها نیست . و اینجاست که تصمیم به فرار می گیرند . این در مورد همه ی سفر کردگان صادق نیست ولی تجربه ایست . تجربه ای که خود لمس کردم .
از همه کسانی که قصد دارند به جمع بلاگر ها (خصوصا" وبلاگهای انتقادی) اضافه شوند استدعا دارم قبل از ورود فکر کنند و هدف را مشخص کنند .یا باید وقت داشت و جدیت یا وارد نشد به این گود که این گونه خارج شدن سبب دل زدگی بقیه می شود .
در مورد دوستان خود احساس مسئولیت کنیم .

حمید تقوایی _لیدر حزب کمونیست کارگری ایران _در مقاله ای با عنوان "مذهب،ناسیونالیسم،از خود بیگانگی انسان"می نویسد مذهب و ناسیونالیسم عوملی هستند که هرگاه انسان به آنها آغشته شود از انسانیت و ذات خود دور شده و بازیچه آنها می شود.آنجاست که این دو عامل افسار انسان را به دست گرفته و به هر سو می کسانند.از نظر ایشان"مذهب سمبل و جرثومه و عصاره از خوذ بیگانگی انسان است."
امروز مي توانستم مانند بسياري از دوستان وبلاگ نويسم موضوع مطالبم را با موضوعي عامه پسند بنويسم.كار دشواري نبود، ظرف اندك زماني بين ايشان محبوبيت زيادي را نيز حاصل مي نمودم.
در حال و هوای وبگردی،رسیدم به:
۱
روزنامه شرق در وضعيت كما به سر ميبرد.هنوز مشخص نيست كه چرا به كما رفته است. آيا برميگردد؟ پزشكان، پرستارها، مدير بيمارستان و خانواده شرق، هيچكدام چيزي نميگويند. هيچكس از هيچ چيز مطمئن نيست.
روزنامه شرق،ماهنامه های نامه و حافظ به محاق توقیف رفت.باز هم همان قصه پر غصه همیشه.تشویش اذهان عمومی،اقدام علیه امنیت ملی و اهانت به مقدسات و … .
1- روزنامه شرق هم توقيف شد! روزنامه اي كه به خاطر مشي محتاطانه اش مورد انتقاد بسياري از تحولخواهان و حتي اصلاح طلبان بود.حالا اين روزنامه هم به خيل دهها روزنامه اي پيوست كه سالهاست توقيف موقت شده اند.شرق صداي "مخالف " نبود، نجواي آرام انتقاد بود.ولي حتي اين هم تحمل نشد.اين بيانگر ميزان تحمل و آزاد منشي هيئت حاكمه ايران است.اين نشان دهنده وقاحت و سالوس رييس دولتي است كه آمريكا را بزرگترين سانسور چي دنيا لقب مي دهد اما در درون مرزهاي كشورش كوچكترين انتقادي را بر نمي تابد! شرق توقيف شد به بهانه كاريكاتوري كه صفحه شطرنجي را به تصوير مي كشيد كه يك سويش "خري" و سوي ديگرش "اسبي" ايستاده بود.يعني مقامات عاليرتبه نظام اين كنايه را به خود گرفته اند؟ اين كنايه شايد چندان هم بي وجه نباشد:
بزرگي ميگفت ايراني ها چند دسته اند.يا وابسته به خارجي ها هستند.يا به كسي وابسته نيستند و يا همه را وابسته به خارجي ها ميدانند!براي از بين بردنشان به دشمن خارجي احتياجي نيست.تفرقه قدرتمندترين دشمن آنهاست.
چند وقت قبل مقاله اي خواندم با اين عنوان :ستار خان اي سردار ملي كجايي
آن روز چه زیبا نوشتم در آن بر گه ی امتحانی،جمعه سیاه را:
با نهایت تاسف شهادت ولی الله فیض مهدوی را به ملت ایران تسلیت می گوئیم. ولی الله فیض مهدوی یکی از فرزندان ایران زمین بود که جان خود را فدای راه آزادی کرد. او که بیش از 5 سال در زندان های رژیم در اسارت بود ، توسط ماموران وزارت اطلاعات بارها شکنجه و اعدام مصنوعی شد. رژیم جمهوری اسلامی بارها قصد تطمیع او را داشت و بیش از یک سال در سلول های انفرادی، انواع شکنجه های روحی و جسمی را تحمل کرد، اما او دست از مبارزه نکشید. او بارها با همبندیان خود اعتصاب غذا کرد. و در بیانیه های مختلف نقض حقوق بشر توسط رژیم را محکوم کرد . یادش را گرامی می داریم . فعالان حقوق بشر در ایران این ضایعه دردناک را به خانواده او و زندانیان سیاسی و مردم ایران تسلیت می گوید . بنابر گزارشات رسیده از زندان گوهر دشت رژیم جمهوری اسلامی همچنان درصدد تطمیع زندانیان این زندان برای وارونه جلوه دادن واقعیت قتل فیض مهدوی در زندان گوهر دشت در تلاش است . رژیم جمهوری اسلامی در یک سناریوی از پیش تنظیم شده قصد جان تمامی زندانیان سیاسی را دارد . و با اعمال فشار بر زندانیان آنها را به واکنشهای چون اعتصاب غذا می کشاند تا از این طریق ایشان را به قتل برساند . لازم به ذکر است بنابر اطلاعات رسیده ولی الله فیض مهدوی چند لحظه بعد از ملاقات با مسئولین زندان گوهر دشت ( مغنیان رئیس بند 2 فرعی ، علی محمدی معاون اجرایی زندان گوهر دشت ) دچار سکته قلبی شد . فعالان حقوق بشر در ایران با اعلام انزجار از قتل ولی الله فیض مهدوی در زندان گوهر دشت کرج مسئولیت قتل ایشان را بر عهده رژیم جمهوری اسلامی می داند . و همچنین خواهان اعزام یک تیم پزشکی از سوی سازمان ملل برای معاینه قرار دادن پیکر ولی الله فیض مهدوی و ارائه یک گزارش مستقل به مراجع ذیل صلاح بین المللی است. همچنین بدین وسیله اعلام می داریم فاز جدیدی از فعالیت حقوق بشری خود را در زمینه افشای قتل های زنجیره ای زندانیان سیاسی در ایران آغاز خواهیم کرد . و با ارسال نامه به تمامی نهاد های حقوق بشری در سرتاسر جهان خواستار محکومیت این جنایت از سوی مجامع بین المللی خواهیم شد .
سفر خاتمی به امریکا و در پی آن نامه ی پر از فحش و عقده فاطمه رجبی باعث شروع بحث ها و جدل هایی در میان مطبوعات شده است . تا جایی که بازجوی پیشین وزارت اطلاعات و نماینده ولی فقیه در کیهان هم به حمایت از خاتمی برخواسته .
صادق زیبا کلام را سالهاست میشناسیم و در بسیاری اوقات عملکردی شفاف و موضعی روشن داشته است و هر عنوانی به وی اطلاق شود از مخالف نظام تا موافق نظام از محافظه کار تا سکولار شاید بیجا نباشد و شاید در تمامی این حلقه ها جا بگیرد .البته شاید از معدود افرادی است که جز رد صلاحیت شدگان مجلس باشد و توسط صدا و سیما طرد نمی شود بهر حال صادق زیبا کلام جز طیفی که به خود لقب میانه رو را اطلاق کرده اند اما ان چیزی که در این نوشته جای بحث دارد عدم شفاف سازی اقای زیبا کلام است ایشان مشخص نکرده که مشکل از حکومت است که قهرمان را در جامعه باب کرده است یا مشکل قهرمانان است که توسط حکومت معرفی شده اند . در اینجا قصد پرداختن به مواضع حکومت را ندارم همچنانکه قصد دفاع از قهرمانان داستان زیبا کلام را هم ندارم بلکه نمیدانم زیبا کلام چه میخواهد!
زمانی که "ما"ی قبیله ای به "من" تبدیل شد و تفرد شکل گرفت، به تبع آن مفهوم "حریم خصوصی"
احساس می کنم به هم ریخته ام و ناتوان شده ام در به زنجیر کشیدن کلمات.انسان گاهی بیش از آنچه هست می نماید و بیش از آنچه می نماید می پذیرد.نگاهم را به سوی فردی خاص نمی گردانم که شائبه ای را بر انگیزد اما اتفاقات را مرور می کنم تا شاید از این احساس "تهوع " رها گردم ...احساس تهوعی که از "سنگهای تراشیده شده" کنار بندر گاه به دستانم رخنه می کند.نیک می دانم پراکنده نویسی هایم شاید رمقی برای خواندن را در کسی بر نیانگیزد اما بخشش از بزرگان است...
اكبر گنجي را دوست دارم.ميان كساني كه طي يك دهه گذشته به عنوان" چهره سياسي "مطرح شدند او براي من از همه عزيزتر است.در تمام طول مدت زندانش مثل بسياري ديگر از فعالين سياسي پيگير وضعيت او بوده ام و با امضا بيانيه ها و نوشتن مقالات مختلف بنا بر وظيفه به دفاع از او پرداختم .اكنون نيز يكي از پرونده هاي گشوده ام در نزد بيدادگستري جمهوري اسلامي پرونده مربوط به نوشته هايم پيرامون اعتصاب غذاي گنجي در تابستان سال 84 است.اينها را ننوشتم كه بر سر گنجي منتي گذاشته باشم زيرا كه او با آن مقاومت قهرمانانه، حقي عظيم به گردن همه ما دارد و كارهايي از اين دست كه آدميان بي نام و نشاني چون من كرده اند ، انجام حداقل وظيفه در قبال اين مبارز شجاع و مقاوم بوده است.
جنبشهای عدلتخواهی زنان در ایران دو مشکل بزرگ دارد یکی از آنها تکیه زیاد به محدوده خاصی از فرهیختگان و روشنفکران جامعه است و دیگری تلاش برای تغییر در جامعه آنهم از بالا به پایین یعنی از سمت حکومت به جامعه است. نسل ما نیز کم و بیش شاهد حرکتهای گروههای مختلف طرفدار حقوق زنان بوده است و البته این روزها نیز با وجود اینترنت این حرکتها نمود بیشتری دارد اما هنوز هم این مشکل در حرکتهای اخیر این جنبشها دیده می شود در واقع بخش بزرگ جامعه زنان ایرانی از این فعالیتها بی خبر هستند.
آن ششمين رييس جمهور، آن ساطع هالهي نور، آن مهرورز رجائيسان، آن بهتر از ايكييوسان، آن دوستدار اقتصاد هردمبيل، استاندار اسبق اردبيل، آن سابقاً شهردار، آن آمده از ولايت گرمسار، آن نافي واقعهي هولوكاست، آن قانع به سنگك و پنير و ماست، آن مرد عمل، آن خاتمالانبياي عليالبدل ، آن صاحب جمال، آن اهل قيل و قال، آن وبلاگنويس تك پست و باحال، آن هميشه در عالم فضا، آن باني صندوق خالي مهر رضا، آن پس از حسنالقضا سوءالقضا، آن ناقض دويم جوزا، آن در دانشگاه اوستاد، آن از جمله اوتاد، شيخنا و مولانا و پرزيدنتنا شيخ محمود احمدينژاد، اهل هزارهي دوم بود و طرحهايش از هزارهي چهارم و عملش از هزارهي اول و با اين حال معجزت هزارهي سوم بود. و بر كس اين معناي غريب مكشوف نگشت كه اول شخص پس از حضرت ختمي مرتبت بود كه او را داراي معجزت و صاحب كرامات دانستهاند، العياذبالله. و معجزت البته بسيار داشت و خرق عادت ميكرد بهتر از ژانگولر و در هوا راه ميرفت و ميگفت: ما ميتوانيم.
اینبار به نظر می رسد جریان کمی جدی تر و البته آکادمیک تر است.در سالیان رفته که می نگرم یک چیزی می بینم شبیه شبح یک شبح که سایه اش با کمی سنگینی کم و بیش هماره بر سر مان بوده است. ناگوار نیست که اذعان کنم گه گاه این شبح خبیث در روح تک تکمان رسوخ کرده است و با انتهای " پدال گاز " بر ما و آپارتایدهایمان!!! چیره گشته است.صبح با ندای این سایه خواب را می رانیم و شب با نجوایش چشم بر هم می نهیم و تازه در خواب هم دست از سرمان کوتاه نمی کند.
همانطور که میدانید ایران به بسته پیشنهادی اروپا رای منفی داد.
سال قبل در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری اسلامی،تحلیل من -که از تحریم کنندگان بودم-از نتیجه انتخابات این بود،که با انتخاب احمدی نژاد ظاهر و باطن حکومت اسلامی یکسان می شود.اگر تا پیش از این دولت سید محمد خاتمی ویترینی پر زرق و برق برای فروشگاهی پر از اجناس دسته چندم به شمار می رفت،دولت احمدی نژاد ماهیت جمهوری اسلامی را برای جهانیان شفاف خواهد کرد.امروز پس از یک سال از روی کار آمدن دولت مهرورزی!!! شواهد از درستی این تحلیل حکایت می کند.سردادن شعار محو اسراییل از نقشه جهان،حمایت علنی از حزب الله،اتخاذ سیاستی ستیزه جویانه با جهان غرب بر سر پرونده هسته ای در حوزه رفتارهای بین المللی و برخورد با آزادیهای اجتماعی،سرکوب تجمعات زنان و کارگران،دستگیری و ربودن فعالین سیاسی و دانشجویی این بار از جانب وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و برخورد با روشنفکران به بهانه مقابله با انقلاب مخملی در داخل،همه و همه در یک سال از عمر دولت احمدی نژاد به وقوع پیوسته است.به اینها اضافه کنید شدت یافتن فیلترینگ اینترنت و فشار بی سابقه بر مطبوعات و ناشرین را که منجر به خودسانسوری شدید در حوزه اطلاع رسانی شده است.البته محدود کردن آزادیهای سیاسی و اجتماعی از سوی حکومت اسلامی،مساله ای جدید و خاص دوران احمدی نژاد نیست.
امروز سه
دبيرخانه شوراي اطلاع رساني دولت، كارنامه مختصر دولت نهم را منتشر كرد.
قصه وبلاگنويسي در كشور ما قصه عجيبي است. چراكه عدهاي تا همين ديروز نهچندان دور بر اين باور بودند كه وبلاگ و وبلاگنويسي خاص افراد بيكاري است كه از سر وقتگذراني بهسوي اين وسيله ارتباطي گرايش پيدا كردهاند اما رفتهرفته شمار روزافزون وبلاگهاي ثبت شده بر روي سرويسدهندگان وبلاگ نشان از آن ميداد كه شمار افراد بيكار رو به افزوني است. البته اگر اين سير صعودي را با باور آن عده قياس كرده باشيم. اما واقعيت امر اين بود كه وبلاگ بهعنوان يك رسانه آزاد و در عين حال رايگان توانسته بود بهراحتي مخاطبان بسياري را از تمامي اقشار و سنين مختلف بهسوي خود براي انعكاس ديدگاههايشان جذب كند.
ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.
در این مدت یک ساله ای که دولت جدید روی کار آمده است و حکومت به طور کامل یک دست گردیده است،دیگر عادت کرده ایم که هر چند وقت یک بار،از جعبه ی شعبده بازی خود چیزی را بیرون بکشند و مردم ایران را سرگرم و جهانیان را انگشت به دهان سازند.واضح است از چه سخن می گویم:
بالاخره فرصت به پایان رسید و جمهوری اسلامی پاسخ مخلوط خود را مبنی برهم بله وهم خیر در حالی به سفرای کشورهای پنج بعلاوه یک ارائه کرد که همچنان بر طبل محو کردن و نابودی این و آن می کوبد . هنوز رزمایش وسیع ذوالفقار در شانزده استان ادامه دارد و هر روز موشکها و جنگ افزارهای بیشتری مورد آزمایش قرار می گیرد ، همچنان روند جمع آوری دیشهای ماهواره یی ادامه دارد و هنوزانسانهای بی گناهی که به اتهام ابراز عقیده یا مطالبه ی حقشان مورد نفرت مسئولان این رژیم قرار گرفته اند در زندانهایی به مراتب وحشتناک تر از ابوغریب و گوانتانامو شکنجه می شوند .
:: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه سی ام شهریور 1385