چند روزی ست که با قبول کردن معاهده ی 1701 شورای امنیت سازمان ملل متحد از سوی کشورهای اسرائیل و لبنان جنگی که غریب به سی وسه روزکشتار و ویرانی را به دنبال داشت تقریبا خاتمه یافته است ؛ هرچند دو طرف متخاصم کاملا به مفاد این آتش بست پایبند نبوده اند و حاشا کردن های سید حسن با ادامه ی محاصره ی دریایی و هوایی لبنان از سوی اسرائیل همراه شده ، با این حال می توان به روند استقرار نیروهای پاسدار صلح در منطقه جنوب رودخانه ی لیتانی امیدوار بود و در صورتی که اجماع جهانی بتواند گوش حزب الله را برای خلع صلاح بتاباند می تواند بیشتر هم امید داشت تا شاید دست حکومت جمهوری اسلامی ایران از دخالت در امور خصوصی لبنان و بر هم زدن صلح و امنیت در این کشور کوتاه شود . در حالی که سوریه و ایران ضمن ابراز صمیمیت با مردم و دولت لبنان خود را در پیروزی بدست نیامده در این کشور سهیم می دانند ؛ چندی قبل یکی از اعضای کابینه لبنان با لحن تندی نسبت بشار اسد و دوستان ایرانی تروریسم گفت : بابا شما که هی واسه ی اسرائیل و آمریکا خط و نشون می کشید و خود را پرچم دار مبارزه با صهیونیسم می دانید بفرما " بسم الله " سوریه که بلندیهای جولانش هنوز در اشغال اسرائیل است و مرز مشترک هم دارد بزن ببینم چه جوریه !؟ ایران هم که موشکهای شهاب 2 و3 اش به تلاویو می رسد چرا بیروت رو ویران می کنید تهران که خونش نگین تر از بیروت نیست ، جون عمه هاتون دیگه دست از سر این لبنان بخت برگشته بردارید . سخنان نغز و پر مفهوم این سیاستمدار لبنانی مصادف شد با سخنرانی احمد خاتمی که می گفت : موشک داریم چه موشکی ....می زنیمش یواشکی .
وبلاگ : نرده های سنگی

اتوبوسهای خط واحد به سبب پیروزی حزب الله از مسافران خود بلیط نگرفتند این هدیه ای بود از طرف شهرداری به مردم تهران به سبب پیروزی حزب الله و البته ماجرای پخش گل و شیرینی حال از طرف مقامات و یا مردم هم مطلبی دیگر است که بحثی جداگانه می طلبد
فراماسونري سازماني نهان روش و نخبهگراست كه 1717 ميلادي توسط سازمان مخفي يهود و مسيحيان صهيونيست براي سلطه برجهان در انگلستان تأسيس شد.
تا پایان فرصت شورای امنیت به ایران برای اعلام پاسخ به بسته پیشنهادی کشورهای اروپایی زمان چندانی باقی نمانده است و پس از پایان این فرصت اگراز سوی ایران پاسخی ارائه نشود و یا این جواب منفی باشد ، آنوقت شورای امنیت سازمان ملل متحد تصویب تحریم های مختلف و شاید فشارهای سخت تری را علیه ایران ( البته مردم ایران که در گوشه و کنار کشور از فرط چاقی در حال انفجاراند ) در دستور کار قرار خواهد داد .
در راستای پخش مصاحبه ی آقای احمدی نژاد با مایک والاس،خبرنگار شبکه ی
امیر جان
اينجانب حجت بختياري 36 ساله در سال 80 بازداشت شدم و پس از تحمل 50 روز انفرادي و بازجويي زير شکنجه روزانه با قرار وثيقه آزاد شدم. در تاريخ 15/2/81 دوباره مامورين اطلاعاتي به دنبالم آمدند و من که يک کاسب بودم مجبور شدم شغل و محل زندگي را رها کرده و متواري شوم.تا اينکه بالاخره بازداشت و به چهار سال زندان محکوم و روانه زندان شدم.مدتها با زندانيان سياسي ديگر در بند 3 اوين زندگي کردم. اين را گفتم که بدانيد نوجوان بي تجربه اي نيستم که تحت تاثير اين و آن به مبارزه کشيده شده باشم و يا تحت تاثير کسي قرار گرفته باشم که عليه ديگري قلم بزنم. من تامدتها پس از زنداني شدنم امير عباس فخرآور را نميشناختم و در ارث پدري هم با او شريک نبودم که گفته شود به سبب دوستي يا دلخوري شخصي نامه اي به طرفداري يا عليه او نوشته باشم. اگر در دو سال پيش نامه اي در افشاء همکاري هاي او با حراست زندان و پادوئي هاي او براي اطلاعات قوه قضائيه نوشتم فقط و فقط براي هشدار به جوانان بود تا بدام اين عنکبوت نيفتند و قبل از آنکه وارد مبارزه شوند توسط پليس سياسي شناسائي نشوند. مگر براي شناسائي يک خائن بايد چند کلاس سواد داشت؟ شنيده ام که او مرا به بيسوادي متهم کرده است.
در چند ماه گذشته دفتر واشنگتن رادیو فردا خیلی زور میزد که امیر عباس فخرآور را به عنوان رهبر جنبش دانشجویی به من و شما بچپاند.
چند ساعت قبل شبکه ی اول سیما مصاحبه ی احمدی نژاد را با مايكل والاس خبرنگار 88 ساله ی شبکه ی CBS آمریکا پخش کرد. در مورد کلیت این مصاحبه نمی توان چیزی خاصی نوشت جز همان سیاق مرسوم احمدی نژاد در برخورد با خبرنگاران. شوخی های غالبا خارج از عرف و کنایه های تند تیز به مصاحبه کننده. یاد مصاحبه ی خاتمی با CNN افتادم و ترجیح دادم هیچ مقایسه ای نکنم.
احمد باطبی عزیز،
یک جای کارمان می لنگد.سرمان را کرده ایم توی چاه و از پژواک صدای خویش به وجد آمده ايم.خبر مرگ اکبر محمدی در سايتهای مختلف هزاران کليک ميخورد و دهها برنامه راديويی به آن اختصاص ميابد ولی در مراسم درگذشت وی تعداد شرکت کنندگان به زحمت به ۱۰۰ نفر ميرسد که اين تعداد هم مشمول مهرورزی حکومت ميشوند.آيا در تهران بزرگ همين چند ده نفر هستند که خبر زجر کُش شدن جوانی ديگر در زندان را شنيده اند؟ نگرانی من از بابت برگزار نشدن مراسم هفت اکبر محمدی نيست، بلکه نگران احمد باطبی هستم که در اعتراض به بازداشت دوباره اش در دومين هفته اعتصاب غذا بسر ميبرد.يک جای کارمان ميلنگد وفتی مي بينيم اسمهايی که نامه های اعتراضی امضا ميکنند يا کسانی که در اين گونه مراسم شرکت می کنند، همه نامهای آشنايی هستند که هزينه درخواست متمدنانه دموکراسی و رعايت حقوق بشر از گوريل را به جان خريده اند و انگاری که ميليونهايی ديگر، علاقه ای به حقوقی که ظاهرا مال بشر است، ندارند.ما مدتهاست که داريم خود مي گوييم و مي نويسيم و خودمی شنویم و مي خوانيم. شيوه ها ديگر کارآمد نيستند و جواب نمي دهند. تا کی بايد يک عده محدود ادای امام حسين و ۷۲ تن را در صحرای کربلا در بياورند و جور ملتی کشند که به دنبال رزق روزانه هر توهینی را برای عبور از پل روزمرگی چشم می پوشد و تنها گله اش ايستادن در صف است و تنها خواسته اش ........ گناه مردم نیست که این رسالت را ما خود برای خویش برگزیدیم و کسی بدین راه مجبورمان نکرد.نقد من نه از میلیونها انسان بی تفاوت بلکه از خود و خویش است.
نگاهی به نشريات، روزنامه ها، شعـارها و اعلاميه های دوران مشروطیّت، نشـان می دهد کـه فضای عمومی جنبش مشروطیّت اساساً يک فضای غيردينی بود و برخـلاف نظـر دکـتر جواد طباطبائی، «علمای مشروطه» درک روشنی از هدف های عُرفیِ مشروطیّت نداشتند چـرا کـه فلسفة سياسی مشروطیّت، متأثر از فلسفة سياسی غرب بود در حاليکه «علمای مشروطه» اطلاعی از فلسفة سياسی غرب يا اروپا نداشتند .
این روز ها کسی حال و هوایی نوشتن نداره .. به هر وبلاگی که سر می زنیم یا به فکر انقلاب کردن هستن یا در عزای اکبر نشستن.. راستش به زور می شه چند مقاله گیر آورده و گذاشت تو وبلاگ.. من و آرمین و تعدادی زیادی از دوستان که در روزهای اولیه ی اتحادیه با مشکلات بسیار زیادی مواجه بودیم ولی چند شرط برای بقاء اتحادیه بوده که یکیش همین هست که از خودمان کمتر مقاله بزاریم و بیشتر فضا را طوری بوجود بیاوریم که بیشتر اتحادیه بازتاب وبلاگ انتقادی ایرانی باشد .. ولی با وجود این که خیلی از وبلاگ نویسان غرور دارند و الاقه به کار جمعی ندارند با اتحادیه همکاری نمی کنند.. ما هم گاهی مجبور می شویم که از نوشته های خودمان بزاریم .. بیشتر این مقدمه بود برای گفتن چند نکته باریک تر از مو .. اول اینکه دوست و همشهری من مهدی محسنی
((( ما خسته شدیم )))
" محسن میر دامادی " جانشین " محمدرضا خاتمی " شد... خبر را در روز جمعه دریافت نمودم و به دلیل خرده اهمیتی که برایم داشت پیگیری اش کردم تا اطمینان حاصل کنم.محسن میر دامادی را که می شناسیم کسی که حتی در اوج قدرت اصلاح طلبان در حکومت هم به " سیاست ورزی " درون حاکمیتی معتقد بود و با مشیی ناهموار سعی بر تقسیم بندی افکار و آرا جریاناتی داشت که در راه رفرم حکومتی همراه بودند. به هر روی انتخاب درون تشکیلاتی گروه مشارکت رای را بر ریاست فردی داد که امید دارد با توجه به معادلات داخلی و بین المللی بتواند راه شکوفایی این حزب را هموار تر سازد.اما آنچه اولویت پرداخت دارد نگرش کلی و دیدگاه جاری در مدیریت و عضو گیری " مشارکت " است که نگاره های خوش بینانه موجود را با چالشی عمیق روبرو می نماید.
:: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه سی ام مرداد 1385