اکبر محمدی از میان ما رفت . اکبر را به زور از خانه به زندان بردن و یک باره دنیا خانه او شد ..غم از دست دادن یک آزادی خواه چیز کمی نیست ولی جان باقی زندانیان سیاسی در خطر است. احمد باطبی هم چند روزی هست که در اعتصاب غذا در یک محل نا معلوم بسر می برد .حال احمد نا مناسب بود و با این چند روز اعتصاب و اتفاقی که برای اکبر افتاد احتمال این می رود که احمد به سر نوشت اکبر دچار شود.. این چند روزه در رادیو و تلویزیون و اینترنت فقط به صدای خانواده اکبر گوش می دادم و به این نکته فکر می کردم چرا ؟ چرا اکبر تا به این حد جلو رفت که جان خود را از دست بدهد ؟ آیا هدفی که دنبال می کرد ارزش از دست دادن جان را دارد ؟ چرا چنین بهایی سنگین ؟ آیا مردم ارزش این کار اکبر را می فهمند ؟ آیا مردم فرق اکبر محمدی با اکبر رفسنجانی یا اکبر گنجی را می دانند ؟
آزادی چیز بسیار کم یابیست که برای بدست آوردنش باید از همه چیز گذشت به این اصل اعتقاد دارم ولی مردم در چنان کمای به سر می برن که دیگر با از دست دادن جان هم نمی شود آنها را بیرون آورد . خلاصه می کنم چون در شرایط نا مناسبی هستم.. جان احمد در خطر است..اگر حسی از انسان بودن در وجود شما هست به اینجا رفته و این متن رو امضا کنید .. چند وقت پیش احمد یک پتیشن برای جلو گیری از حکم سنگسار یک دختر را به من داد که من آن را بگزارم در اتحادیه که به او جواب دادم آنها اگر بخواهند یک نفر را اعدام کنند ،خدا هم جلو دار آنها نیست و او گفت:این تنها کاریست که از دست ما بر می آید..حال نوبت خود اوست..به او کمک کنید.
از اکبر بگویم یکی از آن جوانانی بود که هیچ گاه به هیچ حزب یا گروهی خود را آویزان نکرد و همیشه مستقل بود که این خود باید درسی باشد برای جوانانی همچون فخرآور ها .. جوانی که به استوره مقاومت در برابر شکنجه های مامورین در زندان به شهرت رسیده بود .. کسی که هیچگاه حقیقت را به مصلحت ترجیح نداد و تنها آرمانش دموکراسی به معنای واقعی کلمه بود .. او را می توان در ردیف جوانان انقلابی نامید .. امروز اکبر برای من از انقلابی های همچون چه گوارا هم بالاتر است ..کاش می ماند و آینده ی ایران را می دید و به خود افتخار می کرد .. می دانم که می بیند و به خود افتخار می کند که وجودش چه نقشی در راه تجدد ایران دارد و خواهد داشت .. راهش پر رهرو ..
چند نکته به یک دوست.. مشکل استوره سازی نیست ..مشکل عدم توانای صحیح از جایگاه است .. ما بودیم که فخرآور ها را استوره کردیم برای به دست آوردن مطالباتمان ولی آنان وظیفه ی خود را درس انجام ندادن ..شاید مشکل از ما باشد،از انتخاب صحیح.شاید هم مشکل از آنان باشد ولی چیزی که این وسط همه را آزار می دهد این است که همه فعالان سیاسی داخل کشور وقتی از کشور خارج می شوند دچاره یک سردرگمی می شوند و شور و حال دیگر پیدا می کنند .. خانم عبادی برای چی جایزه صلح نبل را برنده شد ؟ برای وکالت پرونده های زندانی های سیاسی و وقتی به یک تریبون آزاد به وسعت جهان رسید راجب چی صحبت کرد ؟ جنگ در آفریقا .... اکبر گنجی برای چی جایزه قلم طلایی رو برد ؟ جواب این با شماست ... و در مصاحبه های خود در حال حاضر چه می گوید ؟ غرب را نصیحت می کند .. کمی خنده دار نیست ؟ دیگر موضوع فخرآور بماند که من او را یک جوجه سیاسی یا هنرپیشه سیاسی می نامم .. راستی اشاره کردن به این موضوع خالی از لطف نیست که چند وقت پیش در صدای آمریکا راجب جنگ لبنان و اسرایل صحبت می کرد .. خدا پدرش را بیامورزد که با گفت این حرفها کمی از ناراحتیم کم شد .. دوست عزیز دیگر توجیح کردن این گونه انسان ها هم فایده ی ندارد چون با توجیح انسانی همچون خاتمی که مثلا به او اجازه ندادن که تغییر به وجود بیاورد و از این حرف ها .. آب در آسیاب رژیم ریختن است حال چه به صورت آگاه چه به صورت نا آگاهانه .. البته ما از هر حرکتی که برای آزادی ایران باشد استقبال و حمایت می کنیم (مثل طرح موضوع اعتصاب غذا اکبر گنجی) و خوب به هر چیزی هم انتقاد(اسلام دموکراتیک) .با عرض پوزش از همه دوستان اگر در جای مشکل املای بود مرا ببخشید چون ساعت ۷:۱۰ صبح است .. این هم شعری برای اکبر محمدی و از طرف خودم و تمام یاران اتحادیه این حادثه را محکوم کرده و این امید را به خانواده او می دهیم که عاملین این حادثه در آینده نه چندان دور به جزای اعمال خود می رسند..و این فاجعه را به خانواده و تسلیت می گوییم.
اکبر.... بهار خنده زد و ارغوان شکفت....در خانه، زیر پنچره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار.... بودن به از نبودن ،خاصه در بهار
اکبر سخن نگفت .. سر افراز .. دندان خشم بر جگر، خسته بست و رفت
اکبر سخن بگو .... مرغ سکوت،جوجه ی مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته است
اکبر سخن نگفت .... چو خورشید از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
اکبر سخن نگفت .. اکبر ستاره بود یک دم در این ظلام و درخشید و جست و رفت
اکبر شخن نگفت... اکبر بنفشه بود ... گل داد و مژده داد زمستان شکست و رفت
:: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه سی ام مرداد 1385