تبليغاتX
اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت

اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت
تمرین با هم بودن و اتحاد

 

 







  آزادی اندیشه و قلم و زبان ٬ موجب آبادی و عمران مملکت است .... قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت تر است ""به اتحادیه وبلاگنویسان منتقد به حکومت خوش آمدید.در این وب شما می توانید مقالات خود را بدون هیچ گونه سانسور در این جا چاپ کنید. برای اطلاعات بیشتر به اساس نامه اتحادیه مراجعه کنید.پاینده ایرانی آباد و آزاد
 
منوي كاربري


لوگوي ما


تبلیغات


اولین سرود ملی


اطلاعات شما


لينكدوني

ساعت


پیامهای کوتاه



  چپاول برای کمک  ( نقد )

چپاول برای کمکچند روزی ست که با قبول کردن معاهده ی 1701 شورای امنیت سازمان ملل متحد از سوی کشورهای اسرائیل و لبنان جنگی که غریب به سی وسه روزکشتار و ویرانی را به دنبال داشت تقریبا خاتمه یافته است ؛ هرچند دو طرف متخاصم کاملا به مفاد این آتش بست پایبند نبوده اند و حاشا کردن های سید حسن با ادامه ی محاصره ی دریایی و هوایی لبنان از سوی اسرائیل همراه شده ، با این حال می توان به روند استقرار نیروهای پاسدار صلح در منطقه جنوب رودخانه ی لیتانی امیدوار بود و در صورتی که اجماع جهانی بتواند گوش حزب الله را برای خلع صلاح بتاباند می تواند بیشتر هم امید داشت تا شاید دست حکومت جمهوری اسلامی ایران از دخالت در امور خصوصی لبنان و بر هم زدن صلح و امنیت در این کشور کوتاه شود . در حالی که سوریه و ایران ضمن ابراز صمیمیت با مردم و دولت لبنان خود را در پیروزی بدست نیامده در این کشور سهیم می دانند ؛ چندی قبل یکی از اعضای کابینه لبنان با لحن تندی نسبت بشار اسد و دوستان ایرانی تروریسم گفت : بابا شما که هی واسه ی اسرائیل و آمریکا خط و نشون می کشید و خود را پرچم دار مبارزه با صهیونیسم می دانید بفرما " بسم الله " سوریه که بلندیهای جولانش هنوز در اشغال اسرائیل است و مرز مشترک هم دارد بزن ببینم چه جوریه !؟ ایران هم که موشکهای شهاب 2 و3 اش به تلاویو می رسد چرا بیروت رو ویران می کنید تهران که خونش نگین تر از بیروت نیست ، جون عمه هاتون دیگه دست از سر این لبنان بخت برگشته بردارید . سخنان نغز و پر مفهوم این سیاستمدار لبنانی مصادف شد با سخنرانی احمد خاتمی که می گفت : موشک داریم چه موشکی ....می زنیمش یواشکی .

وبلاگ : نرده های سنگی

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه سی ام مرداد 1385

  لینک مطلب         


  آقای شهردار به جای اینکار، فکری به حال کارکنان خود کنید  ( نقد )

اتوبوسهای خط واحد به سبب پیروزی حزب الله از مسافران خود بلیط نگرفتنداتوبوسهای خط واحد به سبب پیروزی حزب الله از مسافران خود بلیط نگرفتند این هدیه ای بود از طرف شهرداری به مردم تهران به سبب پیروزی حزب الله و البته ماجرای پخش گل و شیرینی حال از طرف مقامات و یا مردم هم مطلبی دیگر است که بحثی جداگانه می طلبد

کاری به حزب الله و اسرائیل ندارم. براستی کسانی که جنگ افروزی می کنند خود در مکانی امن روزگار سپری می کنند و ماموران زیر دست و مردمان بیگناه اسیر اتش افروزی انان می شوند حال حزب الله و یا اسرائیل کدام مقصر بود و حال کدامیک پیروز شده برای من ارزش چندانی برای پرداختن ندارد بلکه مردمان و زیردستان بیگناهی که اسیر خشونت ورزی افراد و گروهها و حکومت های زورگو می شوند  موضوعی است که دست اورد جنگ است و به موازات صدمات و ضرباتی که به کیان خانواده و اجتماع هر ملتی میرسد

 جنگ پدیده شومی است که حتی چیره شدن بر دشمن نیز سبب تقدس ان نمی شود و حال انکه چنین فاجعه ای در چنین سطحی و با چنین وحشیگریهایی که سبب وارد امدن ضرباتی جبران ناپذیر به مردم هر دو طرف درگیر و بخصوص لبنانی ها که دولت رسمی انان طرف درگیر جنگ نبوده ،فاجعه ای است که به این زودی فراموش نخواهد شد حال این جشن و شیرینی اگر نمک پاشیدن به زخم نیست پس چه می تواند باشد

وبلاگ : مردم ایران ما

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه سی ام مرداد 1385

  لینک مطلب         


  آيا «پيشگويي» برنارد لوئيس مقدمه تهاجم نظامي به ايران است؟  ( سیاست )

آيا «پيشگويي» برنارد لوئيس مقدمه تهاجم نظامي به ايران است؟ 1- برنارد لوئيس، استاد دانشگاه پرينستون، با انتشار مقاله‌اي در وال‌استريت ژورنال (8 اوت 2006) مدعي شد که 22 اوت 2006 (31 مرداد 1385) زمان مناسبي است که اسرائيل مورد حمله اتمي ايران قرار گيرد.

لوئيس با اين پيش‌فرض تحليل خود را آغاز کرد که گويا ايران مجهز به سلاح اتمي است. او نوشت: تمايز اساسي ايران با ساير کشورهاي داراي بمب اتمي جهان‌بيني الهامي حاکم بر مقامات دولتي ايران است که نوجوانان ايراني را، از مدرسه، براي «مبارزه نهايي جهاني» عليه «دشمن شيطاني» و «شهادت» پرورش مي‌دهند. حمله مستقيم به ايالات متحده آمريکا کمتر مورد توجه ايران است ولي «اسرائيل هدفي نزديک‌تر و آسان‌تر» به‌شمار مي‌رود. ايران عمليات تخريبي خود عليه آمريکا را به‌طور غيرمستقيم، از طريق مجهز کردن تروريست‌ها به بمب، انجام مي‌دهد ولي در مورد اسرائيل هدف آن‌قدر کوچک است که بتواند آماج بمباران هوايي مستقيم ايران قرار گيرد. لوئيس به اظهارات مقامات ايران استناد مي‌کند که پاسخ خود در مسئله انرژي هسته‌اي را در 22 اوت (عيد مبعث) خواهند داد. اين روز برابر است با 27 رجب؛ و چون مسلمانان شب 27 رجب را «ليلة المعراج» مي‌دانند، پس 22 اوت 2006 زمان مناسبي است براي حمله اتمي ايران براي پايان دادن به موجوديت اسرائيل و «اگر ضرورت داشت تمامي جهان.»

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>عبدالله شهبازي

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه سی ام مرداد 1385

  لینک مطلب         


  سازمان‌ فراماسونري‌ و نهضت‌ مشروطيت‌  ( سیاست )

جنازه فضل الله نوری بر طناب دار فاتحان تهران فراماسونري‌ سازماني‌ نهان‌ روش‌ و نخبه‌گراست‌ كه‌ 1717 ميلادي‌ توسط‌ سازمان‌ مخفي‌ يهود و مسيحيان‌ صهيونيست‌ براي‌ سلطه‌ برجهان‌ در انگلستان‌ تأسيس‌ شد.

معني‌ لغوي‌ فراماسونري‌ مترادف‌ با بنايي‌ آزاد است‌ كه‌ چندان‌ ربطي‌ با ماهيت‌ اين‌ جريان‌ جهان‌وطن‌ ندارد و ابزار و آلات‌ و عناوين‌ بنايي‌ پوششي‌ است‌ براي‌ پنهان‌ كردن‌ ساختار توطئه‌گر و ضددين‌ چنين‌ جرياني‌ است‌. با گسترش‌ و غلبه‌ فراماسونري‌ در اروپا، اين‌ جريان‌ توطئه‌گر كه‌ در كالبد رژيم‌ حاكم‌ بر انگلستان‌ به‌ عنوان‌ كانون‌ قدرتمند استعماري‌ جهان‌ حلول‌ كرده‌ بود متوجه‌ هندوستان‌ و مشرق زمين‌ شد و همگام‌ با سپاهيان‌ استعماري‌ و ميسيونرهاي‌ مذهبي‌ به‌ تأسيس‌ لژ فراماسونري‌ در مشرق زمين‌ مبادرت‌ ورزيدند. با فتح‌ هر سرزميني‌ بلافاصله‌ لژهاي‌ فراماسونري‌ تأسيس‌ شد تا با تربيت‌ نيروهاي‌ بومي‌ و نفوذ عوامل‌ خود در دستگاه‌ حاكمه‌ زمام‌ امور را در آن‌ سرزمينها به‌ دست‌ بگيرند. سابقه‌ ورود فراماسونري‌ به‌ ايران‌ به‌ سال‌ 1224 قمري‌ بازمي‌گردد. در اين‌ سال‌ سرگور اوزلي‌ بارت‌ به‌ عنوان‌ سفير انگلستان‌ به‌ همراه‌ ميرزا ابوالحسن‌خان‌ ايلچي‌ سفير يهودي‌زاده‌ ايران‌ در انگلستان‌ كه‌ به‌ عنوان‌ اولين‌ ايراني‌ وارد لژ فراماسونري‌ شده‌ بود به‌ ايران‌ آمد تا ضمن‌ انجام‌ مأموريتهاي‌ سياسي‌ به‌ تأسيس‌ نخستين‌ لژ فراماسونري‌ در ايران‌ مبادرت‌ نمايد. گزارشها حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ وي‌ موفق‌ شده‌ تعداد زيادي‌ از اطرافيان‌ فتحعلي‌شاه‌ را وارد جرگه‌ فراماسونري‌ نمايد. بعدها در 1275 قمري‌ ميرزا ملكم‌خان‌ اولين‌ لژ فراماسونري‌ را تحت‌ عنوان‌ فراموشخانه‌ در تهران‌ تأسيس‌ مي‌نمايد كه‌ فعاليت‌ آن‌ تا 1278 قمري‌ تداوم‌ مي‌نمايد.
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه سی ام مرداد 1385

  لینک مطلب         


  جنگ و صلح اثر ماندگاری نیست  ( سیاست )

نرده های سنگی تا پایان فرصت شورای امنیت به ایران برای اعلام پاسخ به بسته پیشنهادی کشورهای اروپایی زمان چندانی باقی نمانده است و پس از پایان این فرصت اگراز سوی ایران پاسخی ارائه نشود و یا این جواب منفی باشد ، آنوقت شورای امنیت سازمان ملل متحد تصویب تحریم های مختلف و شاید فشارهای سخت تری را علیه ایران ( البته مردم ایران که در گوشه و کنار کشور از فرط چاقی در حال انفجاراند ) در دستور کار قرار خواهد داد .

درست در زمانی که بر اساس اصول دیپلماسی باید بیشتر به رفع تنش و از بین بردن ابهامات و قدم برداشتن در راه صلح و صفا پرداخت ، آقای احمد خاتمی ( امام جمعه موقت تهران ) در سخنرانی خود بدون هیچ دلیلی اسرائیل را به حمله موشکی تهدید می کند ( که اگر مردم اسرائیل از خدا بی خبر یهو با صدای انفجار از خواب پریدند در جریان باشند که لاستیک ماشینشون منفجر نشده ... کلا با خیال راحت بخوابند ! ) و ستاد نیروهای مسلح خبر از لغو کلیه معافی ها حتی معافیت های پزشکی می دهد و ارتش بی سابقه ترین مانور و رزمایش خود از نظر وسعت و حجم نیروها و تجهیزات شرکت کننده در طول تاریخ حکومت را سازماندهی می کند .

 

وبلاگ : نرده های سنگی

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  ناگفته های یک مصاحبه  ( نقد )

ناگفته های یک مصاحبهدر راستای پخش مصاحبه ی آقای احمدی نژاد با مایک والاس،خبرنگار شبکه ی CBSآمریکا،به بیان برخی از نکات که حتما دوستان بدان واقفند می پردازم.

1.اوایل این مصاحبه با موضوع هلوکاست و تکذیب آن توسط آقای رئیس جمهور شروع شد.در پاره ای از این بحث احمدی نژاد به کشته شدن مردم بی گناه اشاره نمود و اظهار تأسف نمود از این که انسان های بی گناه به قتل می رسند.

سؤالی که این جا مطرح می شوند چرا کشتار انسان های بی گناه در ایران در سال های 60 و 67 و 77 و... تأسف بار نیست و هیچ کسی نمی خواهد به دنبال آن باشد که که چه کسانی سرمایه های این کشور را به گور فرستادند؟

2.مسئله ی هسته ای توسط آقای احمدی نژاد به عدالت وصل گردید!

عدالت آیا در این نمایان نمی شود که افراد به خاطر عقایدشان و دگر اندیشیشان مورد بازداشت و حتی مرگ قرار نگیرند؟

3.آقای مهرورز از ندادن ویزا به آقای حداد عادل در تابستان گذشته گلایه کرد.

 

وبلاگ : آزادی یاد گرفتنیست!

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  جواب فخرآور به بعضی از سوالات دوستان  ( آخرین اخبار )

جواب فخرآور به بعضی از سوالات دوستان  امیر جان
ای کاش قبل از اینکه آدمها را با بدترین الفاظ مثل(وطن فروش وجنگ طلب و...)یک لحظه درنگ کنیم وبیشتر از آن آدمها بدانیم.
امیر عزیز:چندتا سوال دارم:
١)کجا گفتم که طرفدار جنگ هستم ؟من مصاحبه و سخنرانی زیاد دارم ، حدود چهارده سال هم سابقه ی مبارزه ی دانش آموزی ودانشجویی در داخل داشتم و سه ماه اخیر را در آمریکا بودم ،فقط یک مورد بگویید که از جنگ حمایت کرده باشم!!!اتفاقا همیشه موضع ضد جنگ داشتم روی وب سایتم مجموعه ی نسبتا کاملی از مصاحبه ها و سخنرانی هایم هست که حتی فایل سخنرانی در سنا را هم می توانید ببینید ،داﺌم گفتم ما جوان های ایرانی می توانیم تغییر ایجاد کنیم و نیازی به جنگ نیست .
٢)گفتی وطن فروشی کردم!
امیر عزیزم ، وطنم را به چه کسی فروختم وبه چه قیمتی ؟ آدرس منزل ما در خیابان ستار خان هست می توانی برای تحقیق حتما بروی و وضع خانواده ام را ببینی .بعد از کشته شدن پدرم دو سال پیش که حتی اجازه ندادند برای دیدن جنازه اش از زندان بیرون بیام سرپرست شش خواهر و برادر یتیم خودم هستم.در یک خانه ی اجاره ای زندگی می کنم و هیچی هم از مال دنیا ندارم.همه ی اینها را می توانی تحقیق کنی.
٣)گفتی خودم را رهبر جنبش دانشجویی معرفی کردم !

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  نامه حجت بختياري در مورد ماهيت و عملکرد اميرعباس فخرآور  ( آخرین اخبار )

نامه حجت بختياري در مورد ماهيت و عملکرد اميرعباس فخرآور  اينجانب حجت بختياري 36 ساله در سال 80 بازداشت شدم و پس از تحمل 50 روز انفرادي و بازجويي زير شکنجه روزانه با قرار وثيقه آزاد شدم. در تاريخ 15/2/81 دوباره مامورين اطلاعاتي به دنبالم آمدند و من که يک کاسب بودم مجبور شدم شغل و محل زندگي را رها کرده و متواري شوم.تا اينکه بالاخره بازداشت و به چهار سال زندان محکوم و روانه زندان شدم.مدتها با زندانيان سياسي ديگر در بند 3 اوين زندگي کردم. اين را گفتم که بدانيد نوجوان بي تجربه اي نيستم که تحت تاثير اين و آن به مبارزه کشيده شده باشم و يا تحت تاثير کسي قرار گرفته باشم که عليه ديگري قلم بزنم. من تامدتها پس از زنداني شدنم امير عباس فخرآور را نميشناختم و در ارث پدري هم با او شريک نبودم که گفته شود به سبب دوستي يا دلخوري شخصي نامه اي به طرفداري يا عليه او نوشته باشم. اگر در دو سال پيش نامه اي در افشاء همکاري هاي او با حراست زندان و پادوئي هاي او براي اطلاعات قوه قضائيه نوشتم فقط و فقط براي هشدار به جوانان بود تا بدام اين عنکبوت نيفتند و قبل از آنکه وارد مبارزه شوند توسط پليس سياسي شناسائي نشوند. مگر براي شناسائي يک خائن بايد چند کلاس سواد داشت؟ شنيده ام که او مرا به بيسوادي متهم کرده است.

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  در رو باز کنید..آمدیم ماهواره ی شما را جمع کنیم !!!!  ( آخرین اخبار )

This album is powered by BubbleShare - Add to my blog


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  وقتی فخرآور دست و پا می‌زند  ( نقد )

 در چند ماه گذشته دفتر واشنگتن رادیو فردا خیلی زور می‌زد که امیر عباس فخرآور را به عنوان رهبر جنبش دانشجویی به من و شما بچپاند. بیش از سی مصاحبه به بهانه‌های مختلف با او کرده‌اند.

ولی حالا نامه‌‌ای از ناصر زرافشان مبنی بر قلابی و شارلاتان بودن فخرآور منتشر شده که حتی شک دفتر واشنگتن رادیو فردا را هم برانگیخته است. بعد از حمله‌هایی که او برای کمک به نماینده‌ی جمهوری‌خواه آمریکا در یک جلسه‌ی مشورتی یکی از کمیته‌های فرعی سنا به رادیو فردا کرده بود (مبنی بر اینکه رادیو فردا از اصلاح‌طلبان دفاع می‌کند که خودش جای سوال دارد) یکی از خبرنگاران این رادیو این تردیدها و تناقضات سخنان فخرآور را با خود او مطرح کرده است.

دست و پا زدن فخرآور در برابر این سوال‌های درست و حسابی شنیدنی است که پیشنهاد می‌کنم حتما به آن گوش کنید. (متاسفانه متن مصاحبه هنوز پیاده نشده است که بتوانم به ان لینک بدهم) ولی همین که رادیو فردای واشنگتن چنین فرصتی را به او برای دفاع داده است هم جالب توجه است. تا حالا چند بار دیده‌اید که چنین فرصتی برای دفاع به کسی بدهند؟

برداشت من این است که پس از آمدن رایس به وزارت خارجه و کم شدن نفوذ دفترهای چینی و رامسفلد بر بوش و روند تصمیم‌گیری درباره‌ی ایران، این گروه از نومحافظه‌کاران به یک جنگ علنی با زیرمجموعه‌ی رایس که رادیو فردا را هم شامل می‌شود وارد شده است.

رد این جنگ را می‌توان در ماجراهای گوناگونی گرفت، از جمله مخالفت شدید این گروه با بودجه‌ی هفتاد میلیون دلاری رایس برای گسترش رسانه‌های فارسی‌زبان و نیز حمله‌‌های شدیدشان به تصمیم رایس برای مذاکره‌ی علنی با ایران و همین‌طور جنگ بر سر اینکه کدامشان گنجی را صاحب شوند.

من هنوز نتوانسته‌ام به نقشه‌ی روشنی از تضاد منافع این گروه‌های مختلف برسم، ولی در اینکه این جنگ حقیقت دارد شکی ندارم. ولی کم‌کم دارم به نتایجی می‌رسم که آن را با شما درمیان می‌گذارم.

نوشته ی دوست عزیز حسین درخشان .. دوم وبلاگنویس ایرانی..مقیم لندن(سردبیر:خودم)


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  حقیقت پنهان شده!  ( نقد )

حقیقت پنهان شده! چند ساعت قبل شبکه ی اول سیما مصاحبه ی احمدی نژاد را با مايكل والاس خبرنگار 88 ساله ی شبکه ی CBS آمریکا پخش کرد. در مورد کلیت این مصاحبه نمی توان چیزی خاصی نوشت جز همان سیاق مرسوم احمدی نژاد در برخورد با خبرنگاران. شوخی های غالبا خارج از عرف و کنایه های تند تیز به مصاحبه کننده. یاد مصاحبه ی خاتمی با CNN افتادم و ترجیح دادم هیچ مقایسه ای نکنم.

اما نکته ی قابل توجه این مصاحبه آنجا بود که سوال کننده از احمدی نژاد در مورد مشاهداتش در سازمان ملل پرسید. داستان معروف به هاله ی نور و پاسخ احمدی نژاد شوک آور بود. او در عین ناباوری مدعی شد همه ی این مسائل را در روزنامه ها خوانده و به نوعی موضوع را تکذیب نمود و چند باری بر آن تاکید کرد. البته هیچگاه همچون الهام دقیقا این سخنان را کذب نخواند.

سخنان که در ماه های ابتدایی ریاست جمهوری او به جنجالی خبری تبدیل شده بود. اما چگونه احمدی نژاد با وجود فیلم مربوط به این جریان اینچنین مسئله را تکذیب می کند. باور کنید اگر در یکی از این ممالک کفر کسی در مقام حکومتی به خود اجازه می داد این مسئله را دروغ بخواند قطعا از مقام خود عزل میشد.

اتفاقی که چند دهه پیش برای ریچارد نیکسون رییس جمهوروقت ایالات متحده ی آمریکا اتفاق افتاد و به ماجرای واتر گیت معروف شد.و در آن زمان رییس جمهور وقت آمریکا بخاطر پنهان نمودن حقیقت و شهادت دروغ از مقام خود برکنار شد.
و چند سال پیش بیل کلینتون رییس جمهور دموکرات امریکا به اتهام دروغگویی درباره ی رابطه با مونیکا لوینسکی تا مرز برکناری پیش رفت و مجبور به عذرخواهی از ملت آمریکا شد.

کاش احمدی نژاد با شجاعت مسولیت سخنان خود را بر عهده می گرفت و با پنهان نمودن حقیقت اعتماد عمومی را بیش از پیش به چالش نمی کشید. شاید در این شرایط اگر مجلس مستقل و مقتدری وجود داشت نسبت به این اظهارات واکنش تندی نشان می داد و اجازه نمی داد اینگونه حقیقت از نظرها مخفی نگه داشته شود.

پخش این مصاحبه توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی از موارد مثبت بود که بنظر نمی رسد آنچنان در افزایش محبوبیت تاثیر مثبتی داشته باشد حتی می تواند معکوس عمل نماید.

وبلاگ :  جمهور


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  اعتصاب غذا روش مناسبی برای مبارزه نیست  ( نقد )

احمد باطبیاحمد باطبی عزیز،

١٣ روز از اعتصاب غذای تو میگذرد و این با توجه به بیماریهایت بی تردید تاثیرات ناگواری بر وضعیت جسمی تو گذاشته است. ولی اعتصاب غذا روش مناسبی برای مبارزه نیست. شاید استدلال کنی که یک زندانی که در سلول خود تک و تنها افتاده و همه راهها را به رویش بسته اند چه انتخاب دیگری دارد. اما امروز همانطور که خبر اعتصاب غذا همه جا منعکس میشود، پیام زندانی هم همه جا منعکس میشود و مردم را متوجه خود میکند. دوره ارعاب سالهای بعد از ٦٠ نیست. دیگر مردم را نمیتوان ساکت کرد و به خانه فرستاد. جنبش عظیمی برای آزادی و رهائی از این جهنم در جریان است. این نیرو را باید به حساب آورد. حتما پیام مادران زندانیان سیاسی را شنیده ای که گفته اند در زندانها را میشکنیم و عزیزانمان را آزاد میکنیم. این روحیه و این عزم و اراده انقلابی و رزمنده الگوئی است که قطعا زندانیان سیاسی هم خود را در آن شریک میدانند و آنرا تقویت میکنند. فراخوان مادران زجرکشیده زندانیان سیاسی میتواند نیرو بسیج کند، مردم را به گرد آنها جمع کند و به حرکت درآورد، میتواند به یک مبارزه توده ای دامن بزند و مردم را در ایران و در سطح جهان تحت تاثیر قرار دهد و ما نیز همه توانمان را در این راستا به کار خواهیم انداخت.

 

اصغر کریمی..رئیس هیئت دبیران حزب کمونیست کارگری ایران

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  طنازان VOA (افشاگری..کامل بخوانید)  ( سیاست )

عابد توانچه در هفته های اخیر تلویزیون های وابسته به سلطنت طلبان و نیز رادیوهای وابسته به دولت آمریکا اقدام به پخش  ده ها مصاحبه از فردی به نام امیر عباس فخر آور کرده اند و در این مصاحبه ها برنامه های  تلوزیونی از او به عنوان لیدر و فعال جنبش دانش آموزی و دانشجویی ایران نام برده شده است. این فرد در مصاحبه های خود به شدت علیه زندانیان سیاسی موضع گرفته و به تخریب چهره های آنان پرداخته است .

در ایران تحت سلطه ی استبداد و استعمار همیشه فعالان سیاسی منتقد سیاست های ضد مردمی حکومت ها و زندانیان سیاسی از ارزش و احترامی خاص در نزد مردم برخوردار بوده اند و گرچه کمتر کسانی در جمعها و یا ملاء عام جرات بروز احساسات خود را نسبت به به این قشر داشته اند ولی همواره در خفا احساسات درونی خود را نسبت به این قشر داشته اند ولی همواره در خفا احساسات درونی مردم و توده ها نسبت به فعالان و زندانیان سیاسی آشکار می شده است .

رژیم های مختلف حاکم بر ایران تلاش بسیاری کرده اند تا با اپوزسیون سازی و چهره سازی از نفوذ و تاثیر گذاری فعالان و زندانیان سیاسی در فضای سیاسی کشور و جامعه جلوگیری کنند و با ساختن متاعی در ظاهر مشابه اما تقلبی ، حتی بر اپوزسیون خود نیز حکمرانی کنند . آنچه مسلم است این چهره ها واپوزسیون ها به علت عدم برخورداری از بدنه و پشتوانه اجتماعی و عدم توانایی در برقراری  ارتباط با توده های مردم دارای تاریخ مصرف کوتاهی هستند و پس از آنکه مدتی آب سیاست را گل آلود کردند ، یا رسوا می شوند و یا به فراموشی سپرده می شوند .

واقعا نمی دانم که کار درستی انجام می دهم یا نه !؟ بدبختانه باز کردن این مطلب چرخاندن چوب در گودال پر از لجنی است که فقط بوی تعفن را در فضا پخش می کند . اما بعد از گذشت دو هفته و اصرار و پافشاری امیر عباس فخر آور بر تخریب چهره زندانیان سیاسی ناچارم بر خلاف میل باطنی ام با بیان دو خاطره از زندانیان سیاسی که با تحقیق کامل حتی ذره ای در واقعیت آنها تردید ندارم و از منابع موثق، درستی کلمه به کلمه این دو ماجرا برایم مسلم شده است، حرفی که در دل دارم باز گو کنم .

امین اسرار زندانیان سیاسی ، زندانیان سیاسی هستند و لحظه به لحظه اتفاقاتی که در زندانها اتفاق می افتد باید در موقع مناسب، توسط خود زندانیان سیاسی بازگو شود و من متاسفم از این که در حالیکه لیاقت بودن در جمع این عزیزان را نداشته ام حال مجبور به بازگو کردن گوشه ی کوچکی از خاطرات آنها هستم که قسمتی از عمرو زندگی آنها است .

 

افشاگری عابد توانچه در رابطه با سیاوش فخرآور

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  مرگ احمد باطبی و لیلا فروهر و منصور و اندی  ( نقد )

یک جای کارمان می لنگد.سرمان را کرده ایم توی  چاه و از پژواک صدای خویش به وجد آمده ايم.خبر مرگ اکبر محمدی در سايتهای مختلف هزاران کليک ميخورد و دهها برنامه راديويی به آن اختصاص ميابد ولی در مراسم درگذشت وی تعداد شرکت کنندگان به زحمت به ۱۰۰ نفر ميرسد که اين تعداد هم مشمول مهرورزی حکومت ميشوند.آيا در تهران بزرگ همين  چند ده نفر هستند که خبر زجر کُش شدن جوانی ديگر در زندان را شنيده اند؟ نگرانی من از بابت برگزار نشدن مراسم هفت اکبر محمدی نيست، بلکه نگران احمد باطبی هستم که در اعتراض به بازداشت دوباره اش در دومين هفته اعتصاب غذا بسر ميبرد.يک جای کارمان ميلنگد وفتی مي بينيم اسمهايی که نامه های اعتراضی امضا ميکنند يا کسانی که در اين گونه مراسم شرکت می کنند، همه نامهای آشنايی هستند که هزينه درخواست متمدنانه دموکراسی و رعايت حقوق بشر از گوريل را به جان خريده اند و انگاری که ميليونهايی ديگر، علاقه ای به حقوقی که ظاهرا مال بشر است، ندارند.ما مدتهاست که داريم خود مي گوييم و مي نويسيم و خودمی شنویم و مي خوانيم. شيوه ها ديگر کارآمد نيستند و جواب نمي دهند.  تا کی بايد يک عده محدود ادای امام حسين و ۷۲ تن را در صحرای کربلا در بياورند و جور ملتی کشند که به دنبال رزق روزانه هر توهینی را برای عبور از  پل روزمرگی چشم می  پوشد  و تنها گله اش ايستادن در صف است و تنها خواسته اش ........ گناه مردم نیست که این رسالت را ما خود برای خویش برگزیدیم و کسی بدین راه مجبورمان نکرد.نقد من نه از میلیونها انسان بی تفاوت  بلکه از خود و خویش است.

سیامک فرید

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  تأمّلاتی درباره جنبش مشروطیّت  ( نقد )

نگاهی به نشريات، روزنامه ها، شعـارها و اعلاميه های دوران مشروطیّت، نشـان می دهد کـه فضای عمومی جنبش مشروطیّت اساساً يک فضای غيردينی بود و برخـلاف نظـر دکـتر جواد طباطبائی، «علمای مشروطه» درک روشنی از هدف های عُرفیِ مشروطیّت نداشتند چـرا کـه فلسفة سياسی مشروطیّت، متأثر از فلسفة سياسی غرب بود در حاليکه «علمای مشروطه» اطلاعی از فلسفة سياسی غرب يا اروپا نداشتند .

سفارت مآبا!
... وسعت ملک فرنگستان چقدر است؟ ثانياً: فرنگستان عبارت از چند ايل نشين يا چادرنشين است؟ خوانين و سرکردگان ايشان کيانند؟ (آيا) فرانسه هم يکی از ايلات فرنگ است؟ بناپارت نام کافری که خود را پادشاه فرانسه می داند کيست و چکاره است؟ ... اينکه می گويند (مردم انگليس) در جزيره ای ساکنند و ييلاق و قشلاق ندارند راست است يا نه؟ آيا لندن جزئی از انگلستان است يا انگلستان جزئی از لندن؟ احسن طُرُق برای هدايت فرنگيان گمراه به شاهراه اسلام و بازداشتن ايشان از اکّل میّت و لحم خنزير کدام است؟ ...»

اين، سخنِ فتحعلی شاه قاجار در نامه ای به سفيرش در استانبول، بی خبری سلاطين قاجار از تحولات عظيمِ «فرنگستان» (غرب) در اواسط قرن نوزدهم را نشان می دهد. به عبارت ديگر: در قرن نوزدهم ميلادی که اروپا مراحل تازه ای از پيشرفت و تمدن و اکتشافات و اختراعات علمی را پشت سر می گذاشت، شناخت سلاطين قبيله ای قاجار از جهان آنچنان محدود و عقب مانده بود که فکر می کردند اروپا و آمريکا در عمق زمين قرار دارند بطوريکه فتحعلی شاه قاجار بهنگام شرفيابی قنسول انگليس از او می پرسد: «چند ذرع بايد زمين را کند تا به ينگه دنيا (آمريکا) رسيد؟»!!!
علی ميرفطروس

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  نتیجه یک شب وب گردی  ( نوشته های گدا )

این روز ها کسی حال و هوایی نوشتن نداره .. به هر وبلاگی که سر می زنیم یا به فکر انقلاب کردن هستن یا در عزای اکبر نشستن.. راستش به زور می شه چند مقاله گیر آورده و گذاشت تو وبلاگ.. من و آرمین و تعدادی زیادی از دوستان که در روزهای اولیه ی اتحادیه با مشکلات بسیار زیادی مواجه بودیم ولی چند شرط برای بقاء اتحادیه بوده که یکیش همین هست که از خودمان کمتر مقاله بزاریم و بیشتر فضا را طوری بوجود بیاوریم که بیشتر اتحادیه بازتاب وبلاگ انتقادی ایرانی باشد .. ولی با وجود این که خیلی از وبلاگ نویسان غرور دارند و الاقه به کار جمعی ندارند با اتحادیه همکاری نمی کنند.. ما هم گاهی مجبور می شویم که از نوشته های خودمان بزاریم .. بیشتر این مقدمه بود برای گفتن چند نکته باریک تر از مو .. اول اینکه دوست و همشهری من مهدی محسنی وبلاگ خودشو به سایت تبدیل کرده .. دو این که سیاوش فخرآور چون روش نمی شود واسه ما کامنت بزاره به یکی از دوستان ایمیل داده و گفته که من جواب نمی دم چون به نفع جمهوری اسلامی است..سوم اینکه بعضی از دوستان خیلی علاقمند به تحلیل مسایل روز ایران و جهان هستند و ما هم از چنین تحلیل های آبکی استقبال می کنیم .. پس بهتر است به حرف های آقای محمدحسين صفار هرندي  دقت کنید .. ما که هر چه سعی کردیم چیزی خوب و در حد وزیر ارشاد یک مملکت ازش بیرون بکشیم نشود که نشود .. لا مذهب این احمدی نژاد هرچه دکتر مهندس بوده دور خودش جمع کرده ..اصل صحبت این بوده."محمدحسين صفار هرندي" وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در سخناني پيش از خطبه هاي نماز جمعه تهران گفت: شغل خبرنگاري، شغل انبياء و

ماموريت انبياء، خبرنگاري بوده است... این ها چه ربطی به هم دارند را ما نمی دانیم .. خودش که این طوری ربطشو گفته ..."مبعث پیامبر"وفات حضرت زینب"روز خبرنگار...

چند روز پیش به یک کنفراس روم در یاهوو دعوت شدم که چندتا از وبلاگ نویسان یک گروهی رو برای آزدای احمد باطبی دورست کردن و خیلی هم موضوع را جدی گرفته بودن که ما می توانیم از طریق وبلاگ نویسی و چت کردن،احمد را از زندان نجات بدهیم .. راستش تشکیل این گروه برای اطلاع رسانی و جمع کردن چهارتا وبلاگ نویس خیلی خوب است ولی نتیجه بخش نیست..با تمام نا امیدی که در وجود خالی از انرژی خودم احساس می کنم ،برای این دوستان آرزوی موفقیت و...... می کنم .. ما هم از شما حمایت می کنیم و منتظر آزادی احمد هستیم ولی دستمان کوتاه است..

دوست خوب عبدالله مومنی هم در رابطه با مهندس موسوی نظراتی داشته .. که بیشتر به تحدید شباهت داشت..که اگر مهندس را آزاد نکنند ما هم دست به یک اعتراض مسالمت آمیز می زنیم ..جالب اینجاست که خود مهندس موسوی را در یک اعتراض مسالمت آمیز دستگیر کرده اند .. هنوز بعضی از دوستان در این فکر هستند که این رژیم چیزی به نام مسالمت آمیز سرش می شود .. هنوز در حال رویا پروری هستند.. نمی خواهیم سنگی بیاندازیم..ما هم از شما حمایت کرده و خواهان آزادی مهندس موسوی هستیم..

در رابطه با مصاحبه و اعتراف دکتر جهانبگلو هم چیزی نمی گوییم ..چون به شعور بالای مردم ایران در قضاوت با این موضوع ،کاملا ایمان داریم


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  زندانی سیاسی آزاد باید گردد  ( بیانیه ها )

زندانی سیاسی را آزاد کنید!((( ما خسته شدیم )))

 ما خسته شدیم ز بسکه فریاد زدیم

ماندیم در این راه زبس داد زدیم

داد دل ما و سردی مهر شما

این گونه شده که ناله بر داد زدیم

بشکست قلم ز بس که شلاق زدید

صد حرف ز اجتماع آزاد زدیم

باشد بکشید که کشتن ما سهل است

غافل از این که چنگ،بر باد زدیم

تاریک نبود این ره و تاریک نباد

این نور که ما بر دل داماد زدیم

باد از نفس من و تو هرگز نبرد

آن رنگ که از خون به اجداد زدیم

داد دل ما و سردی مهر شما

صد حیف که بیهوده به فرهاد زدیم

 

شعر از وبلاگ:آزادی یاد گرفتنی است


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  با یک انتخاب و گذشته ای ناهموار ...........مشارکت تمام شد.........  ( نقد )

" محسن میر دامادی " جانشین " محمدرضا خاتمی " شد... خبر را در روز جمعه دریافت نمودم و به دلیل خرده اهمیتی که برایم داشت پیگیری اش کردم تا اطمینان حاصل کنم.محسن میر دامادی را که می شناسیم کسی که حتی در اوج قدرت اصلاح طلبان در حکومت هم به " سیاست ورزی " درون حاکمیتی معتقد بود و با مشیی ناهموار سعی بر تقسیم بندی افکار و آرا جریاناتی داشت که در راه رفرم حکومتی همراه بودند. به هر روی انتخاب درون تشکیلاتی گروه مشارکت رای را بر ریاست فردی داد که امید دارد   با توجه به معادلات داخلی و بین المللی بتواند راه شکوفایی این حزب را هموار تر سازد.اما آنچه اولویت پرداخت دارد نگرش کلی و دیدگاه جاری در مدیریت و عضو گیری " مشارکت " است که نگاره های خوش بینانه موجود را با چالشی عمیق روبرو می نماید.

 می گویند : تاریخ معلم انسانهاست و انسان خود می تواند با تحلیل گذشته آینده را در تصرف خود در آورد.تشابه عملیاتی اصلاح طلبان " سیاست ورز " به سر کردگی سازمان مجاهدین و مشارکت و " اصلاح طلبان معترض "  به نمایندگی جریان ملی ـ مذهبی و نهضت آزادی تنها در یک برهه زمانی محدود خود را نشان داد و آنهم منجر به تعمیق شکافی شد که چاه کنان راست بر عرضش افزودند.انجام یک انتخاب هر چند هم درون تشیلاتی می تواند حوزه های فعالیتی جریانات سیاسی را دستخوش تلاطم سازد.انتخاب دبیرکل جدید را شاید بتوان به انتخابات!!! شوراها و خبرگان منتسب نمود اما آنچه شرایط را بیش از پیش بر این انتخاب مه آلود می نماید دلیل استعفا و کناره گیری محمد رضا خاتمی ست که بر کسی آشکار نیست. حال به دور از جهت گیری های فردی اذعان این نکته را لازم می دانم که در جبهه به اصطلاح دوم خرداد " مشارکت " از بیشترین وزن اجتماعی و سیاسی برخوردار بوده و کمابیش در مین مدعیان اصلاحات هم از اوضاع به سامان تری برخوردار است.

باید توجه داشت که دوام منحصر یک گروه را باید در توانایی ایجاد تعادل میان نخبگان آن جریان و توده جامعه از یک سو و  توانایی ایجاد تعادل میان رده های مدریتی آن جریان خاص و نخبگان سیاسی و فرهنگی سایر جریانات مستقل از سویی دیگر جستجو نمود و سابقه محصور برخی دوستان مشارکت این نگاره مثبت را در مقادیری بسیار از ذهن می رباید.

هنوز داستان جبهه دموکراسی خواهی را از یاد نبرده ایم که به رغم تلاش " معین " به دلیل کارشکنی های افرادی " سیاست ورز " در مجموعه مشارکت آنچنان عقیم شد که دیگر هیچ پزشکی توان بارور نمودنش را ندارد.

 حال کشور ایران بیش از گذسته خود را نیازمند مشرکت تمامی گروههای داخلی و منتقدین خارجی می داند که با تعاطی افکار بن بست سیاست زدگی جامعه را مرتفع سازند نه این که با محدوده بندی های ساده لوحانه حتی ورود به یک سیستم تازه به روز شده را با آنچنان مشکلاتی رو در رو سازیم که عطای رفرم را به لقایش ببخشاییم.

فراموشمان نشود که نماینده یک گروه ویترین افکار آن جریان است و افکار آن نماینده در بر گیرنده قضاوت تاریخ و جامعه است بر نمایه های یک حرکت که حال باید این انتخاب را چگونه هضم کنیم نمی دانم؟!


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  منصور اسانلو آزاد شد  ( آخرین اخبار )

This album is powered by BubbleShare - Add to my blog


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385

  لینک مطلب     


  نشان افتخار !  ( نقد )

رامین جهانبگلوخبر پخش فیلم اعترافات رامین جهانبگلو از تلویزیون جمهوری اسلامی چند روزی است که از رسانه های  نزدیک به دستگاه های اطلاعاتی به گوش می رسد.فیلمی که به گفته کیهان،از نقش دکتر رامین در برپایی انقلاب مخملین پرده می افکند.پخش این فیلم،مقدمات دور جدید سرکوب و برخورد با مخالفان سیاسی را فراهم خواهد کرد.اتفاقی که با توجه به بحران جاری در خاورمیانه از یکسو و جریان یافتن پرونده هسته ای در شورای امنیت سازمان ملل از سوی دیگر،کمتر فشاری را از سوی نهادهای بین المللی بر حکومت اسلامی به همراه خواهد داشت.در چنین شرایطی است که کیهان به زمینه سازی برای پخش فیلم در روزهای آتی می پردازد.اگر پخش فیلم متهمان قتلهای زنجیره ای و دانشجویان بازداشت شده در ناآرامیهای خرداد۸۲ با مقاومت مجلس ششم عملی نشد،هم اکنون کمتر مخالفتی در حاکمیت یکپارچه،با پخش این فیلم وجود دارد.این واقعیت که چنین فیلمهایی مدتهاست مورد پذیرش جامعه قرار نمی گیرد نیز از تهیه و پخش آن جلوگیری نکرده است.درواقع هیچ وجدان آگاهی اعترافات گرفته شده تحت فشار و در شرایط طاقت فرسای انفرادی را نخواهد پذیرفت.چنانکه پخش فیلم اعترافات سیامک پورزند و علی افشاری هیچگاه مورد پذیرش افکار عمومی جامعه قرار نگرفت.اعترافاتی که تنها در مورد علی افشاری و به گواه یکی از بازجویان پرونده اش پس از ۲۰۰ روز انفرادی گرفته شده بود.هرچند بازجوی فوق آن فیلم را از افتخارات کاری خود قلمداد  می کرد.و این بار نشان افتخار بر سینه کدام بازجو نشسته است؟؟!!

من بلاگر نیستم(امیرحسین اعتمادی)


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  به آمل نرسیدیم که نرسیدیم  ( )

از دو سه روز قبل برنامه گذاشته شده است. سفر به آمل برای شرکت در مراسم ختم اکبر محمدی. تا شب قبل_پنج شنبه شب_ هنوز تصمیم نگرفته ام که بروم یا نه؟ و اگر رفتم با دوستان یا تنها! بالاخره تصمیم به رفتن می گیرم با دوستان. ساعت 6:30 در میدان هفت تیر روبروی مسجد الجواد. راس ساعت آن جا هستم.اولین کسانی که می بینم کوهیارگودرزی و سعید حبیبی و شیوا نظر آهاری هستند. آشناییت زیادی با بچه ها ندارم. بیشتر اسمی آن ها را می شناسم والبته اکثرشان را. هر کدام را هم که دیده ام از یکی دوبار بیشتر تجاوز نمی کند. بیست دقیقه بعد از آمدنم گویا اکثریت آمده اند.با دو مینی بوس حرکت می کنیم. کم کم با همه آشنا می شوم محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، حنیف یزدانی، هومن کاظمیان، علی عزیزی، معصومه لقمانی، علی ملیحی، حبیب حاج حیدری، علی جمالی، سمیرا صدری، بهاره هدایت، ایمان براتیان ، محمد حسین مهرزاد،کیانوش سنجری، محمد سلامتی، دکتر امامی، پرویز صفری، محسن صادقی نور پروانه وحید منش، سعید کلانکی، محمد صادقی و مهدی فرهی شاندیز که یک هفته ای با من در زندان بود. برای ارتباط برقرار کردن با بچه ها زیاد کار سختی ندارم.آنقدر خونگرم و مهربان و زود جوش هستند که به راحتی با همه ی آن ها صمیمی می شوم. در بین راه چند بار در فواصل مختلف به دلائل مختلف توقف می کنیم. ساعت خدود 10:45 دقیقه است. در حدود شصت کیلوکتری شهر آمل هستیم. به پاسگاه گزنک رسیده ایم. به چشم به هم زدنی همه چیز جاده عوض می شود. جاده مسدود شده است مامورانی هر دو مینبوس ما را به داخل حیاط پاسگاه هدایت می کنند. چندین مامور راهنمایی و راننده گی و سه چهار مامور لباس شخصی و یک دو نفر ماموران نیروز انتظامی. هیچ سربازی در کار نیست. همه کادر هستند . سریعا موبایل ها را می گیرند.کمی شلوغ می کنند که کسی پیداه نشود و کسی کاری نکند و ... بعد از 5 دقیقه همه متوجه یک چیز می شویم: ما به آمل نمی رسیم. کم کم از ماشین پیاده می شویم. درخواست حکم بازداشت می کنیم نشانمان نمی دهند. ماموری که خود را بسیار خونسرد نشان می دهد و خود را از طرف دادستانی مامور می داند می گوید: شما بازداشت نیستید میهمان ما هستید. برخوردش مناسب است. حتی وقتی یکی از مامور ها بدرفتاری را پیشه می کند اجازه نمیدهد و می گوید به شما هیچ توهینی نخواهد شد و می گوید مسئولیت شما با من است و به واقع تا به آخر چنین می شود. بچه ها همه از درون به خاطر مرگ اکبر ناراحت هستند. اما همه می خندند و شوخی می کنند. روحیه همه بالاست و هیچ کس نگران هیچ چیز نیست جز نرسیدن به آمل. ماموری در حال فیلم گرفتن از ما می شود . بچه ها به او دست تکان می دهند و شوخی می کنند. مامور دادستانی می آید و می گوید باید بیاید و فرم مشخصات را پر کنید و به چند سوال پاسخ دهید. قبول نمی کنیم که تک تک برویم. قرار می شود سه نفر سه نفر داخل برویم. این در حالی است که بالای برگه نوشته شده: فرم بازجویی از متهم، و مامور دادستانی می گوید چند سوال است برای استعلام. هیچکدام پای برگه ها را امضا نمی کنیم. همه پشت سر هم می رویم و بر می گردیم. من هم مثل بقیه اسم و مشخصا ت و آدرس و تلفن و انگیزه ی سفر از کجا خبردار شدی و چه کسی دعوتت کرد و از خانم ها آقایان کدام را می شناسی(برای خانم ها و آقایان از این دو سوال آخری فقط یک کدامش پرسیده می شد) چه ساعتی قرار بود برگردید و آیا خانواده تان خبر داشتند!!!!! از جمله سوال ها است. بازار خنده و شوخی داغ است. هر کس چیزی می گوید برای خنده. در خواست ناهار می کنیم. قبول می کنند که ناهار مهمان ! آنها هستیم. بعد از پرسیدن سوالات از همه هاشمی دبیر تحکیم را برای سوالاتی به بازجویی می برند. یک ساعتی طول می کشد، پیاپی سراغش را می گیریم. ناهار می رسد. می گوییم تا محمد هاشمی نیاید غذا نمی خوریم. محمد هاشمی می آید و به محض ورودش سرود یار دبستانی را می خوانیم و بعد ناهاربازداشت کنندگان ما یا به قول خودشان میزبانان ما. از هاشمی اعضای تحکیم را پرسیده اند و گفته اند آنها می توانند بروند و بقیه بعد از استعلام و تایید شدن می آیند که شامل اعضای کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر و جبهه دموکراتیک و من می باشند. اما حرف یکی است. همه باهم آمده ایم و همه با هم بر می گردیم. دوباره یکی یکی می رویم و بر می گردیم. در همین بین تصمیم می گیریم که مراسم ختم اکبر محمدی را همانجا بر گزار کنیم.محمد صادقی، پروانه وحید منش و محسن صادقی نور هر کدام شعری را برای اکبر محمدی می خوانند کیانوش سنجری از خاطره هایش با اکبر محمدی که هشت ماه را با او در یک بند بوده می گوید. نوبت من می شود که آخرین نفر هستم برای بازجویی. می روم ماموران لباس شخصی جدیدی آمده اند. مرا که می بیند می گوید سلا م مجتبی چه خبر؟جواب سلام می دهم و سلامتی می گویم. شماره تلفن را دوباره می پرسد واینکه به دعوت چه کسی آمده ام و بعد می گوید برو. و تمام این ها در حالی است که مامور دادستانی از همان اول می گفت که همه ی شما را با اسم و آدرس و تلفن می شناسیم . حتی همانجا اسم چند تن از ما را می گوید. در همین میان 4 مامور کادر نیروی انتظامی که لباس لجنی پوشیده اند وارد می شوند. ماشین ها را بعد از تخلیه ما می گردند که با اعتراض ما مواجه می شوند. ولی خب کار خودشان را می کنند.بعد از آن ماموران نیروی انتظامی که یک ستوان یک و سه ستوان دو هستند می آیند و از ما می خواهند که سوار ماشین ها شویم و به تهران باز گردیم. کیسه ای در دست ستوان یک حاوی موبایلهای ما وجود دارد. از ماموران می پرسیم می گویند رفته اند. تصمیم بر این شده بود که ماموران باید پول ماشین ها را نیز پرداخت کنند . ماموری که خود را از دادستانی معرفی کرده بود نیز گفته بود که این کار را می کنند . موبایل ها را هم مامور نیروی انتظامی پس نمی داد. به همین دلیل از پاسگاه بیرون نرفیتم تا جواب پس بدهند و در حیاط ماندیم بعد از نیم ساعت با قول مامور انتظامی که موبایل ها را پس می دهد سوار ماشین ها می شویم. در حالی که سرود یار دبستانی و ای ایران را می خوانیم و به روان پاک اکبر محمدی درود می فرستیم.تا بیست کیلومتر ستوان یک نیروی انتظامی سوار یکی از ماشین ها می آید و موبایل ها را پس نمی دهد. یک ماشین نیروی انتظامی با سه مامور ستوان دو هم ما را اسکورت می کنند و بعد باز می گردند و ما روانه ی تهران می شویم و موبایل ها پشت سر هم شروع به زنگ خوردن و زنگ زدن می کنند.در راه دو تن از دانشجویان ما را می بیند و به میان ما می آیند . از مراسم باز می گشتند که ما را در میان راه می بینند. برایمان از مراسم ختم اکبر محمدی تعریف می کنند. به همان میدان هفت تیر باز می گردیم. جایی که صبحش قرار بود مبدامان برای سفر به آمل باشد. اما ما به آمل نرسیدیم. از همه خداحافظی می کنم. در حالی که از آن غریبگی اول صبح خبری نیست. دوستان صمیمی زیادی پیدا کرده ام.و ....

(شرح از وب لاگ قمار عاشقانه)


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در سه شنبه هفدهم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  آزادی  ( نقد )

آنها می کشند و می برند
و تنها صداهاست که می ماند.
پس تا توانی فریاد کن!
که این حنجره برکت خداوند است
و بدان که همه چیز از آن توست ،
اگر انعکاس صداها را بشنوی!
 فریاد کن...
               و آیا می شنوی؟

 موسوي خوئيني را آزاد کنيد و پیمان مسکین خدا را آزاد کنید!

طبق اصل بيست وهفتم قانون اساسي جمهوري اسلامي:
تشکيل اجتماعات و راهپيمايي ها،بدون حمل سلاح،به شرط آنکه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است!

و دقيقا اين است مشروعيت!.که کسي را بازداشت کنيم و تا امروز بدون حکم ومحاکمه اي نگهش داريم.
آنها به قانون خودشون هم رحم نمي کنند-آنها قد هاي آدم هاي بلند و بزرگ را کوتاه مي کنند ، و
آنها اسلام نمي دانند!

چه کسی بود که با  کلت کمری کالیبر۶۵/۷  شلیک کرد؟ و امنیت را محکوم کرد،با تعصباتش اسلام
را محکوم کرد!و حتما این است مسلمان واقعیه جمهوری اسلامی!کشوری که ترویج دینش بر عهده ی
کسی باشد که خود می گوید ما در دین دستور ((ارهاب)) = ترور داریم.استقلال و آزادی و امنیتش بیشتر
از این نخواهد شد وچه گوارا این دین!

و امروزه دولت چیزی را اعمال می کنند که بارها و بارها مستقیم و غیر مستقیم از سوی تروریستها
شنیده ایم:"اگر امروز پنج و شش نفر از طرفداران خاتمی را نزنیم فردا مجبود خاهیم شد با اعدام،
5000 نفر از آنها هزینه بیشتری را بپردازیم"
همین است ترس جناح راست!از این کاری را که خود با شاه کردند ما با آنها بکنیم-آنها می ترسند چون
خود می دانند و دیده اند.و همه چیز را فدای ترس خود کرده کرده اند.
آنها صداها را خاموش می کنند.قد آدم ها را کوتاه می کنند و توانایی دیدن از خود بهتر ار ندارند
این دولت و این حکومت جز جنگیدن و کشتن و گرفتن راهی ندارد و تنها خود را با این چند سلاح  میبیند

باز فردا شد و امروز آمد و  زندانیان سیاسی همچنان در بند هستند!و این اوج مشروعیت است که رخ می نماید
آنها کسی را به ناحق گرفته اند،کدام حکومت  واقعی زندان هایش پر از آدم های بی گناه است!
و فرق بزرگ زندانیان ما با  بقیه ای است که که در بقیه بیشتر زندانیان ستبر بازو و پهن پیکر وشیاد
هستند و در اینجا اکثر زندانیان  موجودانی نحیف و نازک و بی گناه است!
و باید قبل از این که بگوییم مرگ بر آمریکا بگوییم مرگ بر خودمان،چون آمریکا چشم دیدن رقیب را ندارد
و ما چشم دیدن خودمان را- او به بیگانه حمله می کند و ما به خودمان- او غیر بیگانه می کشد
و این حکومت خودی را!حق زیستن گرفتن برای این حکومت مثل سر زدنه گوسفند است.
و باید نوشت که: "این روزهای تلخ می گذرند در انتظار آزادی باش"
و ما برای آزادی  موسوی خویینی فریاد میکنیم- و این اولین و آخرین بی گناه زندانی نخواهد بود!
زیرا اینجا همچنان حکومت به اصطلاح اسلامی است!

(هرشب ستاره ای به زمین می کشند و باز این آسمان غم زده غرق ستاره هاست)


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در سه شنبه هفدهم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  ۱۸تیر ۷۸تا۸مرداد۸۵: تونلی به درازای تاریخ  ( نقد )

قصد مرثیه سرایی ندارم اما هر چه بود و هر چه هست اکبر محمدی با زندگی وداع گفت و دیگر تنها راه دادخواهی خود را جان زجر کشیده اش دانست. بهر حال اکبر محمدی زندگی را برای انانی که دودستی به پول و مقام و منزلت چسبیده اند رها کرد و  برای انانی که برای بقا، خود را به ندیدن می زنند و البته باید امیدوار بود شاید این پست و مقام و سکوت در مقابل ظلم برای انان سعادتی جاودانه به ارمغان اورد! 

اما از واقعه ۱۸ تیر ۷۸ بیش از هفت سال می گذرد . از اغاز ان روز تا روزهایی که در ان سپری می کنیم فاصله ای بزرگ به اعماق تاریخ نهفته است فاصله ای که بیانگر خوابی طولانی بوده و فاصله ای که شاید مشابه تحولات زمین شناسی باشد و براستی چقدر فاصله است بین امیدواری و روح زنده حاکم بر جامعه در ان زمان و نومیدی و رخوت حاکم شده در این زمان.

تیرماه ۷۸ روزنامه سلام تعطیل می شود ،در مجلس قانون مطبوعات تصویب می شود، برای مخالفت با اصلاحات و برای عدم برقراری امنیت و ازادی سنگ اندازی می شود . اما برای مقابله با اینان دانشجو و دانشگاه وارد میدان می شود، برای هزینه دادن اماده است، میدان را خالی نمی کند، تحقیر می شود  توهین می شنود ، با وحشی گری به انان حمله می شود، توحش بیداد می کند، به نام دین بر انان ظلم می کنند ، عمق فاجعه بر استخوانها نفوذ می کند اما فریادرسی نیست، مهاجمان می زنند  نابود می کنند و می روند اما دانشجو با زخمی وارده بر پیکره روح و جان خود مدافعی نمی بیند و فریادرسی هم همچنین. >>>>>>>>>>>>>>>>>>

وبلاگ:مردم ایران ما

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  تجدد و تجددخواهی در ایران و تضاد های آن  ( نوشته های گدا )

عکس ربطی به مطلب ندارد!این مطلب مربوط به میتینگ پارسال من با یکی از دوستان خوب در پالتاک ،به مناسبت سالگرد  مشروطه و آغاز جنبش های تجدد خواهی در ایران مربوط می شود.. مطلب اندکی قدیمی است ولی ارزش باز خوانی را دارد..این مفدمه رو امشب نوشتم ولی اصل مطلب در ادامه آن است... با تشکر از بازدید کننده های محترم..

وقتی سرگذشت مدرنيته در ايران را می خوانيم اينطور به نظر می آيد که حدود صد و پنجاه سال است که روشنفکران ايران در پی مدرنيسم بوده اند بی آنکه بطور دقيق روشن باشد مدرنيته چيست و تجدد چيست. البته آثار تجدد بر همه روشن بوده است. از اين رو اندکی در رابطه با فلسفه مدرنیسم و تضادهای آن برایتان می نویسم.

 ايرانيان صد و پنجاه سال است که در راه تجدد افتاده اند اما هنوز نيمی از راه را طی نکرده اند. فکر تجدد از زمان شکست در جنگ های ايران و روس در جان عباس ميرزا جوانه زد که به تنهايی به همه پادشاهان قاجار می ارزيد و يک تنه مايه سرافرازی همه آنان است.

آنگاه ميرزا فتحعلی آخوند زاده و ميرزا آقاخان کرمانی و طالبوف و ديگران در اين راه کوشيدند تا به انقلاب مشروطه رسيد. انقلاب مشروطه خود حاصل تفکرات کسانی بود که به راه تجدد می رفتند اما بند ناف با گذشته قرون وسطايی را روشنفکران بعدی، در دوره رضاشاه پاره کردند. سيد حسن تقی زاده و علی اکبر داور و مانندگان آنها بسيار در اين راه کوشيدند و راه را کوبيدند و برای آيندگان زمينه مساعدی فراهم کردند.

از زمان سقوط رضاشاه در ۱۳۲۰ يعنی از ميانه جنگ جهانی دوم به بعد، روشنفکری ايران دو پاره شد. بخشی از آن که تکنوکرات و تحصيلکرده خارج بود همچنان راه نوسازی را ادامه داد و بخش بزرگتری جذب گرايش های چپ و بيش از همه حزب توده شد و به جای ناسيوناليسم رضاشاهی که از زمان انقلاب مشروطه و پيش از آن، خود را تا آن زمان کشانده بود، به انترناسيوناليسم روی آورد.

اين بخش از روشنفکری دعوای فکری را به دعوای سياسی بدل کرد و از ادامه راه تجدد باز ماند. از درون اين گروهها کسانی سر برآوردند و افکاری مطرح کردند که بعدها به کمک بخش ديگری از جامعه – روحانيت – قدرت سياسی را به دست گرفت و بر بخش ديگر که تکنوکرات و غرب گرای ناتمامی بود فائق آمد.

ضربت انقلاب سنگين و بيدارکننده بود. روشنفکری ايران در درون و بيرون کشور بار ديگر موضوع تجدد را به گفتمان خود باز آورد و در تعميق مفهوم آن کوشيد و نويسندگانی چون سيد جواد طباطبايی، آرامش دوستدار، جلال ستاری، ماشاء الله آجودانی، داريوش آشوری، جمشيد بهنام و ديگرانی که اسم نبردن از آنها در اين مقدمه کوتاه نافی نقش آنان نيست، از ديدگاهها گوناگون کوشيدند تا ژرف تر در آن نظر کنند، اهميت آن را برای فردای جامعه ايرانی روشن سازند و در مرکز گفتمان روشنفکری ايران قرارش دهند. اکنون می توان ديد که بحث تجدد به شکل گسترده تری در جامعه فکری ايران مطرح شده است ..>>>>>>>>> 

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  تصاویری از مراسم خاکسپاری اکبر محمدی  ( آخرین اخبار )

اتحادیه وبلاگ نویسان منتقد به حکومت

  Iran Emsalچت روم است برای تبادل نظر  گفتگوی امسال با منوچهر محمدی


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  اکبر جاودانه شد  ( )


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در شنبه چهاردهم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  گناه کار کسی دیگر است.ما راویران هستیم و بس  ( نوشته های گدا )

 در حقیقت امروز نمی خواستم چیزی بنویسم ولی باز این روزگار نگزاشت که ما آرام بگیریم و به قول دوست عزیز سونیا : به کارهای که باید می کردیم و نکردیم بیاندیشیم. لازم به ذکر است دوست عزیز برای رژیم آخوندی هیچ فرقی نمی کند که من یا شما در وبلاگ های خود چه می نویسم..آنها اگر بخواهند یک نفر را از بین ببرند این کار را خواهند کرد ..برای روشن تر شدن افکار، شما را اینجا  هدایت می کنم.. ما نه اهل سوگواری هستیم نه اهل نوشتن مقالاتی که بخواهیم حس انقلابی مردم را بر انگیخته کنیم..کار ما مشخص است با یک منشور کاری که البته در آن دفاع از زندانی سیاسی جز ارکان مهم ترقی می شود..حال چرا ما از این موضوع یعنی اعتصاب غذا اکبر چیزی ننوشتیم این است که ما از این موضوع خبری موصخ نداشتیم .. البته نمی خواهیم مثل بعضی از دوستان کم کاری خود را بر عهده ی دیگران بیاندازیم ..که مثلا بی بی سی هم چیزی در این رابطه ننوشته حال شما از ما انتظار دارید..یک نصیحت دوستانه به شما می کنم .. هر کس مسئول وظایف خودش هست..پس کاسه داغتر از آش شدن شاید یکم تند روی یا شاید هم گناه را بر عهده دیگران انداختن باشد.. این موضوع زیاد اهمیت ندارد چون دوستانی که به تازگی با ما آشنا می شوند این مشکل را دارند..این وبلاگ به همه وبلاگ نویسان تعلیق دارد هر کس با هر عقیده ی می تواند هر مقاله یا خبری را اینجا چاپ کند..

چند نکته ی باریک تر مو

بلاخره بعد از مدتها جرم آقای جهانبگلو مشخص شد .. فعالان سیاسی اینترنتی مراقب خود باشید.. شما را به اصل مطلب می برم { يك مقام آگاه خبر داد رامين جهانبگلو كه به اتهام فعاليت عليه نظام جمهوري اسلامي ايران در بازداشت به سرمي برد، به تازگي اعتراف كرده كه وظيفه راه اندازي يك شبكه وسيع تحت «وب» را براي جمع آوري اطلاعات طبقه بندي شده از جريان ها، گروه ها و عناصر فعال سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي برعهده داشته است.
وي فاش ساخته كه درصدد اجراي طرح شبكه جاسوسي «سايبر» به نام C.E.S در ايران بوده و گروهي از روزنامه نگاران سايبرنتيك، فعالان اينترنتي- ايراني در ياهو، گوگل و مديران چندين سايت فيلتر شده را براي اين كار ساماندهي كرده بود.
اگر چه هم اكنون كميته هاي ويژه جرايم اينترنتي و رايانه اي تشكيل شده اند اما اعتراف جهانبگلو، ضرورت اتخاذ تدابير ويژه براي جلوگيري از اجراي اين گونه طرح ها و برنامه هاي جاسوسي را دوچندان مي كند}

و حال اصل مطلب این است که اکبر قبل از مرگش در خواست کرده بود برای او عزاداری نگیرند. در ازای این برای کسانی که به فکر آزادی ایران هستند و خواهان ایرانی آباد و آزاد هستند.. یک شمع به نشانه ی اینکه راه او همچنان ادامه دارد روشن کنند.. در پی استقبال از این نظر و مطرح کردن دوباره این موضوع توسط دکتر امیر انتظام قرار شد در برای جاودانه کردن نام او در هر جای دنیا که هستیم در روز جمعه سيزدهم امرداد، از ساعت ۶ تا ۹ شمعي برافروزيم .. باشد که یادش برای همیشه در ذهن ها بماند..

برای دوستانی که دوست دارن در مراسم اکبر شرکت کنند..برای اطلاعات بیشتر با اینجا مراجعه کنند. صدای همسر احمد باطبی و صدای نسرین محمدی و درخواست او از شرکت در مراسم عروسی اکبر در چت روم IranEmsal

    Iran Emsalچت روم است برای تبادل نظر


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  اکبر رفت..به فکر احمد باشیم.  ( نوشته های گدا )

اکبر محمدی از میان ما رفت . اکبر را به زور از خانه به زندان بردن و یک باره دنیا خانه او شد ..غم از دست دادن یک آزادی خواه چیز کمی نیست ولی جان باقی زندانیان سیاسی در خطر است. احمد باطبی هم چند روزی هست که در اعتصاب غذا در یک محل نا معلوم بسر می برد .حال احمد نا مناسب بود و با این چند روز اعتصاب و اتفاقی که برای اکبر افتاد احتمال این می رود که احمد به سر نوشت اکبر دچار شود.. این چند روزه در رادیو و تلویزیون و اینترنت فقط به صدای خانواده اکبر گوش می دادم و به این نکته فکر می کردم چرا ؟  چرا اکبر تا به این حد جلو رفت که جان خود را از دست بدهد ؟ آیا هدفی که دنبال می کرد ارزش از دست دادن جان را دارد ؟ چرا چنین بهایی سنگین ؟ آیا مردم ارزش این کار اکبر را می فهمند ؟ آیا مردم فرق اکبر محمدی با اکبر رفسنجانی یا اکبر گنجی را می دانند ؟

آزادی چیز بسیار کم یابیست که برای بدست آوردنش باید از همه چیز  گذشت به این اصل اعتقاد دارم ولی مردم در چنان کمای به سر می برن که دیگر با از دست دادن جان هم نمی شود آنها را  بیرون آورد . خلاصه می کنم چون در شرایط نا مناسبی هستم.. جان احمد در خطر است..اگر حسی از انسان بودن در وجود شما هست به اینجا رفته و این متن رو امضا کنید .. چند وقت پیش احمد یک پتیشن برای جلو گیری از حکم سنگسار یک دختر را به من داد که من آن را بگزارم در اتحادیه که به او جواب دادم آنها اگر بخواهند یک نفر را اعدام کنند ،خدا هم جلو دار آنها نیست و او گفت:این تنها کاریست که از دست ما بر می آید..حال نوبت خود اوست..به او کمک کنید.

از اکبر بگویم یکی از آن جوانانی بود که هیچ گاه به هیچ حزب یا گروهی خود را آویزان نکرد و همیشه مستقل بود که این خود باید درسی باشد برای جوانانی همچون فخرآور ها .. جوانی که به استوره مقاومت در برابر شکنجه های مامورین در زندان به شهرت رسیده بود .. کسی که هیچگاه حقیقت را به مصلحت ترجیح نداد و تنها آرمانش دموکراسی به معنای واقعی کلمه بود .. او را می توان در ردیف جوانان انقلابی نامید .. امروز اکبر برای من از انقلابی های همچون چه گوارا هم بالاتر است ..کاش می ماند و آینده ی ایران را می دید و به خود افتخار می کرد .. می دانم که می بیند و به خود افتخار می کند که وجودش چه نقشی در راه تجدد ایران دارد و خواهد داشت .. راهش پر رهرو ..

چند نکته به یک دوست.. مشکل استوره سازی نیست ..مشکل عدم توانای صحیح از جایگاه است .. ما بودیم که فخرآور ها را استوره کردیم برای به دست آوردن مطالباتمان ولی آنان وظیفه ی خود را درس انجام ندادن ..شاید مشکل از ما باشد،از انتخاب صحیح.شاید هم مشکل از آنان باشد ولی چیزی که این وسط همه را آزار می دهد این است که همه فعالان سیاسی داخل کشور وقتی از کشور خارج می شوند دچاره یک سردرگمی می شوند و شور و حال دیگر پیدا می کنند .. خانم عبادی برای چی جایزه صلح نبل را برنده شد ؟ برای وکالت پرونده های زندانی های سیاسی و وقتی به یک تریبون آزاد به وسعت جهان رسید راجب چی صحبت کرد ؟ جنگ در آفریقا .... اکبر گنجی برای چی جایزه قلم طلایی رو برد ؟ جواب این با شماست ... و در مصاحبه های خود در حال حاضر چه می گوید ؟ غرب را نصیحت می کند .. کمی خنده دار نیست ؟ دیگر موضوع فخرآور بماند که من او را یک جوجه سیاسی یا هنرپیشه سیاسی می نامم .. راستی اشاره کردن به این موضوع خالی از لطف نیست که چند وقت پیش در صدای آمریکا راجب جنگ لبنان و اسرایل صحبت می کرد .. خدا پدرش را بیامورزد که با گفت این حرفها کمی از ناراحتیم کم شد .. دوست عزیز دیگر توجیح کردن این گونه انسان ها هم فایده ی ندارد چون با توجیح انسانی همچون خاتمی که مثلا به او اجازه ندادن که تغییر به وجود بیاورد و از این حرف ها .. آب در آسیاب رژیم ریختن است حال چه به صورت آگاه چه به صورت نا آگاهانه .. البته ما از هر حرکتی که برای آزادی ایران باشد استقبال و حمایت می کنیم (مثل طرح موضوع اعتصاب غذا اکبر گنجی) و خوب به هر چیزی هم انتقاد(اسلام دموکراتیک) .با عرض پوزش از همه دوستان اگر در جای مشکل املای بود مرا ببخشید چون ساعت ۷:۱۰ صبح است .. این هم شعری برای اکبر محمدی و از طرف خودم و تمام یاران اتحادیه این حادثه را محکوم کرده و این امید را به خانواده او می دهیم که عاملین این حادثه در آینده نه چندان دور به جزای اعمال خود می رسند..و این فاجعه را به خانواده و تسلیت می گوییم.

اکبر.... بهار خنده زد و ارغوان شکفت....در خانه، زیر پنچره گل داد یاس پیر

دست از گمان بدار.... بودن به از نبودن ،خاصه در بهار

اکبر سخن نگفت .. سر افراز .. دندان خشم بر جگر، خسته بست و رفت

 اکبر سخن بگو .... مرغ سکوت،جوجه ی مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته است

اکبر سخن نگفت .... چو خورشید از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت

اکبر سخن نگفت .. اکبر ستاره بود یک دم در این ظلام و درخشید و جست و رفت

اکبر شخن نگفت... اکبر بنفشه بود ... گل داد و مژده داد زمستان شکست و رفت


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  اكبر محمدي را كشتند  ( آخرین اخبار )

آی آدم ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در اب
 
 
به خواب رفیق، دیگر هیچ کس صورتت را سیلی نمی زند.به خواب رفیق، آرام بخواب، دیگر هیچ زندانی و هیچ زندانبانی توان نگاهداشتن ترا نخواهد داشت. دیگر هیچ دیواری روبرویت نیست و به رفاقت با آن ها مجبور نمی شوی. دیگر هوای سرد و زمین نمناک انفرادی استخوان هایت را به درد وا نخواهد داشت.
بخواب رفیق. دیگر دیده گانت آزار نمی بینند.گوشهایت آزار نمی شنوند. دیگر دهانت به تظلم مکررفریاد نمی کشد. دگیر شکنجه نمی شوی. به خدا که دیگر شکنجه نمی شوی . دیگر هیچ کس به تلخی انفرادی و زندان مهمانت نمی کند
به خواب رفیق،دیگر از زیر هشت با چشم بند به انفرادی نمی روی و از زیر هشت خسته و کوفته به بند باز نمی گردی.
به خواب رفیق. دیگر زندانی نیستی. آزادی . تو آزادی
به خواب رفیق............
نمی توانم بنویسم. اشک ها نمی گذارند......................

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در سه شنبه دهم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  جمع آوری امضا برای پایان دادن به جنگ  ( بیانیه ها )

This album is powered by BubbleShare - Add to my blog                                Image and video hosting by TinyPic


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه هشتم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  فخرآور یک استوره ی پوشالی  ( نوشته های گدا )

امیر عباس فخر آور معمولا شروع کردن نوشته ی انتقادی آن هم بدون هیچ موضع و جهت گیری کمی مشکل است ولی چند نکته هست که باید مطرح شود آن هم نکاتی که باعث به وجود آمدن نفاق در جنبش های آزادی خواه.دوست عزیز جناب فخرآور:شما و چند تن دیگر از دوستان به عنوان نماد جنبش دانشجویی و 18 تیر مطرح و به صورت سنبل ی تبدیل شده اید و من نه قصد تخریب و ترور شخصیت شما را ندارم.مشکل اینجاست که شما اصلا توجهی به این انتقادها ندارید یا شاید نمی خواهید این حرفها را بشنوید.حتما به صلاح نیست!!

ولی بی توجهی به نوشته های گدا فرق می کند به بی توجهی به اظهار نظرهای احمد باطبی و منوچهر محمدی و چند تن از زندانی های دیگر که همه در این نکته که شما نماینده هیچ حزب یا گروهی را بر عهده ندارید و بهتر است از جانب خود سخن بگوید نه از جانب تمام دانشجویان تجدد خواه.عزیز پوشیدن لباسی که بر روی آن عکس میزان است به کسی مشرویت نمی دهد.شما مدتی ست که مخاطب خود را عوض کرده و مردم ایران را با سناتور های آمریکا تاخت زده اید بدون اینکه بدانید مکانی را که شما بر آن ایستاده اید و فرصت های که بدست آورده اید را با پا گذاشتن بروی غرور شکسته ی 40 میلیون جوان ایرانی بدست آورده اید ولی من از خیلی از آنها شنیده ام که شما حتی جواب سلام آنها را هم نمی دهید.شما و خیلی های دیگر برای جوان های ایرانی به صورت یک استوره مبارزاتی هستید و یا شما را به هزار ترفند به استوره تبدیل کرده اند و شما با بی توجهی به این مسایل خود را به یک استوره پفکی تبدیل کرده اید.در واقع مبارزان(هنرپیشه های سیاسی) مثل شما،جوانان ایران را فقط به پلی برای بالا رفتن و به اوج شهرت رسیدن تبدیل کردید.یاس و نا امیدی که انسانهای امثال شما در جوء ایران به وجود آورده است را با بهایی سنگین باید از بین برد.حرفهای زیادی است که مطرح کردنش شاید درست نباشد مثل چگونگی خروج شما از ایران یا اینکه در پالتاک از وضع بد معیشتی می گوید و چند روز بعد از آفیس خود در واشنگتن .البته زیاد وارد این بحث ها نمی شوم و فقط می خواهم بگویم که خود را به جوانان ایرانی همان طرفهای شما در آینده ایران البته اگر قصد رها کردن سنای آمریکا را دارید،نزدیک تر کنید.با مردم ایران به گونی دیگر سخن بگوید از جنس خود مردم شوید.برای آنها فخر نفروشید که در اوین یا سناء بوده اید .شما جنس سخن گفتن با مردم را فراموش کرده یا قبلا تظاهور می کردید که هم رنگ آنان هستید.سیاوش جان خود را به کبریت بی خطری برای دولت اسلامی نکنید شما بهتر از من نظر مردم را نسبت به سیاسون خارج از کشور یا همان روشن فکران پشت کرده به ملت می دانید..شما میدان مبارزه را گم کرده اید.سوراخ دعا را اشتباه گرفته اید به ریسمانی پوسیده ی چنگ می زنید و خود را آویزان کرده اید که مردم آن را قبول ندارند.. راستش دوست ندارم با نوشته های خود ،بحرانی کوچک در ذهن کسی بیافرینم و به همین دلیل این نوشته را همین جا به اتمام می رسانم..

پفک را می توان خورد اما امیرعباس را نه!!! :  وبلاگ: مهر ایران  امیر راعی فرد


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در شنبه هفتم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  عروس ما امروز چله نشسته است سور مرگ را!!!  ( نقد )

عروس ما امروز چله نشسته است سور مرگ را!!!باز هم سخن از نیستی و زوال بشریت است و فریادهایی بی طنین بر سر جلادان انسانیت.همیشه سر درد می گیرم هر گاه به فریادهایی فکر می کنم کهشقیقه های بی بخارم را می چزاند.صحبت از مرگ است ...از خمپاره...از بمب ... از شیون فغان...فغان از بی شرفی قاتلان و پستی بی شرفان.

خبر نمی کند آنگاه که مانند  " جن "  بر سرت پرواز می کند ...نیازی ندارد که شیپور بزند...شیپورش را دیگران برایش ساز کرده اند و ساز هایش را برای بشریت کوک.

فوران آتش و شریان مرگ سازه سازه انسانیت را به رستنگاه ابدیت می برد بدون اینکه فریادهایی نجوا شده را بشنود از دل ما...از دل ما که متنفریم از مهوع جنگ  از مهوع کشتار.برایم فرقی ندارد کودک فلسطینی...لبنانی....اسرائیلی... دلم دارد از سینه بیرون می جهد شاید می خواهد نام جنایتکاران را ببرد .. شاید می خواهد فریاد بزند . " جنگ علیه بشریت  را متوقف کنید "   

وبلاگ : مهر ایران "امیر راعی فر"

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در جمعه ششم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  تقابل دو قطب تروريسم جهانی باز هم جنايت می آفريند  ( نقد )

تقابل دو قطب تروريسم جهانی باز هم جنايت می آفريند

دولت اسرائيل بايد به خاطر جناياتش در لبنان به مردم جهان حساب پس بدهد

تهاجم نظامی گسترده دولت اسرائیل به نوار غزه و جنوب لبنان، هیچ ربطی به اتفاق اخیر به گروگان گرفته شدن سه سرباز اسرائیل توسط حماس و حزب الله ندارد. این پوچترین توجیه برای تهاجم دولت تروریستی اسرائیل به خانه و زندگی مردم فلسطین و لبنان است. خود دولت اسرائیل به طور روزمره زندگی و کار و شغل و امنیت مردم فلسطین را به گروگان میگیرد. گروگان گیری توسط طرفین این مناقشه یعنی دولت اسرائیل و جنبش اسلامی یک اتفاق معمولی و آشناست. آزادسازی سه سرباز اسرائیل یک بهانه صرف برای راه انداختن یک تهاجم گسترده نظامی با هدف تغییر و  تثبیت توازن نظامی و به تبع آن سیاسی میان تروریسم دولتی اسرائیل و جنبش اسلامی به نفع اسرائیل است. اما تهاجم نظامی اسرائیل را نباید فقط در چهارچوب مناقشه قدیمی اسرائیل و فلسطین بررسی کرد.

 

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در چهارشنبه چهارم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  خاورمیانه در آستانه جنگی دیگر!  ( سیاست )

آخر هفته : تبلیغات رسانه های مدافع یورش اخیر دولت اسرائیل از گروگانگیری چند سرباز اسرائیلی توسط جریانات اسلامی حماس و حزب آله آغاز میکنند. این وقایع چه جایگاهی در شکل گیری جنگ اخیر بازی میکنند.

علی جوادی : گرونگاگیری ها و تعرض جریانات ارتجاعی اسلامی صرفا بهانه ای بهانه ای در دست هیات حاکمه اسرائیل برای پیاده کردن اجزاء دیگری از مجموعه سیاستی میباشد که مدتی است در دستور این دولت قرار دارد. سیاستی که محاصره اقتصادی مردم فلسطین، دیوار کشی به دور سرزمینهای فلسطینی و به شکست کشاندن طرح صلح ارکان دیگر آن هستند. اگر صورت ظاهر بهانه های دولت اسرائیل را بپذیریم و جنگ تمام عیاری که اکنون بر علیه مردم فلسطین و لبنان اعمال کرده را عکس العملی موجه به گروگانگیری جریانات اسلامی بدانیم در آن صورت طرف مقابل هم محق است که جامعه اسرائیل را هر روزه بخاطر آدم ربایی، تجاوز، کشتار و اشغال نظامی بمباران کند. شاید باید شاد بود که دنیای کنونی دنیای استانداردهای دو گانه و دنیایی وارونه است!؟

>>>>>>>>>>>>

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در چهارشنبه چهارم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  سیاسیون گذشته ی ایران  ( احزاب )

This album is powered by BubbleShare - Add to my blog

عکس های که می بینید از دبیران حزب رستاخیز است و به ترتیب شماره و مقام چنین است.

>>>>>>>>>>

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در چهارشنبه چهارم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  حزب رستاخيز  ( احزاب )

جمشيد آموزگار دبيركل حزب رستاخيز پس از انتخاب به اين سمت، به اتفاق قاسم معتمدي رئيس دومين كنگره حزب و مهناز افخمي پس از اينكه تشكيل احزاب دولتي مردم به رهبري اسدالله علم و ملّيون به رهبري منوچهر اقبال نتوانست مردم را به سوي آن احزاب و رژيم شاه جذب كند و حتي پيدا شدن حزب ايران نوين به رهبري حسنعلي منصور نخست‌وزير وقت فاقد هرگونه جاذبه براي مردم بود، شاه به فكر ايجاد يك حزب فراگير و رسمي افتاد، تا اينكه در روز يازدهم اسفند ماه 1353 با سخنان شاه فعاليت حزب رستاخيز شروع شد و احزاب موجود همگي منحل شدند. شاه در سخنانش اعلام كرد همه مردم بايد به عضويت حزب رستاخيز درآيند در غير اين صورت از كشور خارج شوند. طبق دستور شاه تمامي دولتمردان، كاركنان و كارمندان دولت بايد به حزب مي‌پيوستند. نمايندگان مجلس كه قبل از اعلام ايجاد حزب رستاخيز، عضو احزاب ديگر بودند به حزب رستاخيز پيوستند. در سال 1354 بنابر نظر شاه جناح‌بندي در حزب آشكارتر شد، به طوري كه منجر به تشكيل دو جناح سازنده به رهبري هوشنگ انصاري و ترقي‌خواه به رهبري جمشيد آموزگار گرديد.

   

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در چهارشنبه چهارم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  نامه به مدیرکل یونسکو  ( بیانیه ها )

 مدیر كل محترم يونسكو
باسلام و احترام، همان‌گونه كه مستحضريد در سال 1935 بيش از 30 هزار لوح گل‌ نبشته مربوط به دوران عيلامي كه در حفريات منطقه تخت‌جمشيد به دست آمده بود، به درخواست بنگاه شرقي دانشگاه شيكاگو به رسم امانت و به طور موقت به آن بنگاه سپرده شده و به آمريكا انتقال يافت. براين اساس مقرر مي‌شود تا پس از انجام مطالعات و پژوهشهاي لازم، اين الواح كه جزو مواريث فرهنگي مردم ايران به شمار مي‌رفت، به ايران بازگردانده شود. متاسفانه علي‌رغم قرارهاي اوليه، اين الواح به دلايل و بهانه‌هاي گوناگون در دانشگاه شيكاگو باقي مي‌ماند و مسئولان مربوط تاكنون از بازگرداندن اين امانت به صاحبان اصلي آن استنكاف ورزيده‌اند.

عاليجناب!
حسب اطلاع، مقامات مسئول ميراث فرهنگي ايران سال گذشته طي نامه رسمي خواهان استرداد اين مجموعه باستاني شدند اما متاسفانه نه تنها اين درخواست قانوني ايران تاكنون اجابت نشده بلكه بنا به اخبار منتشره طي روزهاي اخير، يك دادگاه آمريكا با صدور حكمي مقرر داشته است كه الواح مزبور به عنوان غرامت به تعدادي از خسارت ديدگان حادثه انفجار در آرژانتين، ارائه گردد.
 
عباس‌سليمي‌نمين 

>>>>>>>

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در سه شنبه سوم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  بحران در خاورمیانه  ( آخرین اخبار )

This album is powered by BubbleShare - Add to my blog This album is powered by BubbleShare - Add to my blog


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در سه شنبه سوم مرداد 1385

  لینک مطلب         


  بحثی ممنوع در ذهن ، شش سال است که شاملو نیست  ( )

یاد شاملو!دوم مردادماه يادآور مرگ مرديست كه جايي فراتر از "ايسم" ها و"ايست" ها، انسان را سرود.براي من نام،ياد و شعر احمد شاملو ياد آور شمعي است كه بي واهمه "خاموشي" را و" سياهي" را نشانه گرفته است.شاملو را زيسته ايم ما،آنجا كه مي سرايد:

هرگز كسي چنين فجيع به كشتن خويش بر نخاست،كه من به زندگي نشسته ام

شعر شاملو نه تنها فخر ايران، كه مايه مباهات انسانيت است.او به عشق و به انسان در ادبيات ايران معنايي جديد بخشيد.زندگيش اگر چه سراسر به رنج گذشت اما همواره به به آن دو كلمه اي كه آن را ميراث گرانبهاي تبار انسان مي پنداشت وفادار ماند: برابري و آزادي. امروز اگر چه جاي خالي احمد شاملو بيش از هميشه احساس مي شود و اگر چه نيك ميدانيم كه مادر روزگار زادن فرزندي چون او را ابتر است.اما شاملو با شعر هايش كه خود  يكسره "زندگي" است در كنار ماست گرم و زنده.در روزگاري كه "غرور"گدايي مي كند و قدر انسان را به نسبت دوري و نزديكيش به "قدرت" يا فلان و بهمان ايدئولو‍ژي مي سنجند شعر شاملو به ما درسي ديگرگونه مي آموزد:درس دوست داشتن انسان.شعر شاملو به ما مي آموزد كه تمام "قدرت" دنيا يا هر آنچه آدميان براي كسبش رقابت به هر قيمت و به هر طريق را بر گزيده اند در برابر ارزش جان و حرمت انسان حتي به اندازه ارزني ارزش ندارد.شاملو تنها بود.شاملو هنوز هم تنهاست.بي مهري هاي فراواني ديد حتي از دوستانش.ولي خم به ابرو نياورد.با فقر و نداري ساخت.توهين و تهمت ابلهان را به جان خريد و از همه غم انگيز تر در وطن خويش غريب زيست.بياييد همه مان از هر گروه و دسته و رسته،لختي از بند لحظه بگسليم و به پيام شاملو بيانديشيم.هيچ كس قدر شاملو را ندانست.او به رغم همه ستايشگرانش در جامعه ايران تنها زيست و تنها مرد.شايد اگر نبود حضور "قاطع" آيدا، شاملو خيلي پيشتر از اينها مي رفت هم از آنگونه كه صادق هدايت رفت.چه سالهاي سياهي كه از پي هم گذشت و آزاديخواهان اين مرز و بوم "روزگار غريب" شاملو را زمزمه كردند.به راستي كي به آخر مي رسد حديث اين خطر:

به انديشيدن خطر مكن

روزگار غريبي است نازنين

آيا حكايت غم انگيز " كباب قناري بر آتش سوسن و ياس را" پاياني هست؟

 

وبلاگ: فریاد زیر خاک "رشید اسماعیلی" 

ادامه ی مطلب ...


 :: نوشته شده توسط اتحادیه در یکشنبه یکم مرداد 1385

  لینک مطلب         



مطالب پيشين

 




All Rights Reserved 2005-2006 © by etehadiye2.blogfa.com :: Template Design by Loghman Avand